<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>بی سرزمین تر از باد</title>
<link>http://royaism.blogfa.com/</link>
<description>بی سرزمین تر از باد</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 03 Jul 2008 20:33:11 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://royaism.blogfa.com/post-174.aspx</link>
<description>&lt;H3 class=title&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;A href=&quot;http://www.iranpressnews.com/source/042694.htm&quot;&gt;&lt;B&gt;مسئول واقعی این همه جنایات و فجایع کیست ؟&lt;/B&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;P&gt;ساسان کردستانی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;در میهن اشغال شده همه ما ایران روزی و ساعتی نیست جنایتی پشت جنایتی دیگر روی ندهد. اصلن صحبت از ساعت هم نیست، هر دقیقه تداوم این حکومت غارت گران و جنایت کاران حرفه ای، گویی با جنایت و خون و قتل عجین شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روزی در فلان محله کپسول گاز غیر استاندارد می ترکد و روزی دیگر در بزرگراهی در تهران ناگهان غار بزرگی دهان می گشاید و اتومبیل ها را با سرنشینانش در کام خود می بلعد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روزی در سعادت آباد تهران یک ساختمان هفت طبقه که صاحبش از دست همین مسئولین بسیار اسلامی، پایان نامه کار گرفته است ، بر سر 24 نفر کارگر لر هم میهنمان فر می ریزد و همگان را به کام مرگ می برد و ده ها خانواده را بی پدر و بی همسر می کند و آب از آب تکان نمی خورد ! چون امام زمان حکومت می کند !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تازه ترین جنایت هنوز خون اش خشک نشده، جنایتی دیگر رخ می نماید :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روزنامه اعتماد : مردي که به خاطر پنج هزار تومان دوست خود را به قتل رسانده بود ديروز در زندان اصفهان به دار مجازات آويخته شد. اين اعدامي که حميدرضا نام داشت از سال 85 در بازداشت به سر مي برد تا اينکه ديروز حکم وي به اجرا در آمد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این هم یکی از هزاران دستاورد فقر و نکبتی است که این حکومت جنایتکار اسلامی بر مردم ایران تحمیل کرده است . دو جوان ایرانی، که در صورت تربیت درست، می توانستند سرمایه های انسانی کشورمان باشند برای تنها مبلغ بسیار ناچیز 5000 تومان این گونه پرپر شدند .آیا مسئول اصلی قتل این دو جوان در اصل همان دزدان و سارقان نشسته در حکومت جمهوری اسلامی نیستند که فقر و سیه روزی را چنان بر این کشور ثروتمند و مستعد، گسترانیده اند که دوستی دوست دیگر خود را می کشد برای تنها 5000 تومان که پول یک نهار هم نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روزی نیست در یکی از شهرهای ایران گروهی جوان بخت برگشته و بی پناه، طناب کینه اسلامی خامنه ای و شرکای جانی اش را بر گردن خود حس نکنند. آیا این کینه فرهنگ اسلام بیابانی بر گردن فرهنگ و تمدن بالقوه سکولار ایرانی نیست ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روزی نیست جاده های باریک و پر ترافیک ایران قتلگاه صدها ایرانی نشود.اما باز آب از آب تکان نمی نمی خورد گویی همه را با آمپول بی هوشی کرخت کرده اند! آیا به راستی چنین است؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 03 Jul 2008 20:33:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=royaism&amp;postid=174</comments>
<dc:creator>royaism</dc:creator>
<guid>http://royaism.blogfa.com/post-174.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://royaism.blogfa.com/post-173.aspx</link>
<description>&lt;H3 class=title&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;A href=&quot;http://www.iranpressnews.com/source/042715.htm&quot;&gt;&lt;B&gt;اعتراض 3 هزار کارگر ساختمانی سنندج&lt;/B&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;پارسیان نیوز: بيش از 3 هزار کارگر ساختماني سنندج به هزينه بالاي بيمه تامين اجتماعي و ناتواني در پرداخت آن معترضند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot;اقبال رضائي&quot; فعال کارگري در کردستان با بيان اين مطلب به دسترنج گفت: هزينه بالاي بيمه تامين اجتماعي و تناقص آشکار اين نرخ با درآمد پايين کارگران ساختماني باعث شده تا بيش از 90 درصد واجدين شريط از اين اقدام خوداري کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;او گفت: بيمه نبودن کارگران ساختماني خانواده‌هاي آنان را در درمان دچار چالشي جدي کرده و آينده آنان را در تاريکي فرو برده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;او با اشاره به اينکه 4 کارگرساختماني فوت شده در سنندج و کردستان بخاطر معضل مالي، بيمه نبوده و بعد از حادثه منجر به فوت، خانواده اين کارگران حمايتي نشدند، گفت: نبود حمايت دولت از کارگران ساختماني و عدم پاسخ به خواست قانوني آنها در کاهش نرخ بيمه، ضررهاي جبران ناپذيري را متوجه اين قشر ضعيف کرده است&lt;/P&gt;
&lt;H3 class=title&gt;&lt;FONT color=#0000aa size=3&gt;&lt;A href=&quot;http://www.iranpressnews.com/source/042716.htm&quot;&gt;&lt;B&gt;اعدام يک متهم به جاسوسی در زندان اوین&lt;/B&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;فعالان حقوق بشر در ایران&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;داود عبدالهي که در ارديبهشت ماه سال 1377 به اتهام جاسوسي از سوي دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شده بود پس از سپري نمودن قريب به 9 سال زندان سرانجام در تاريخ 2/4/87 در محوطه زندان اوین اعدام گردید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وي بعنوان يک نظامي در سالن 5 اندرزگاه 7 زندان اوين که با مشارکت دادسراي نظامي مديريت ميگردد نگهداري ميشد .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حکم اعدام نامبرده در حالي اجرا گرديد که حتي مقدماتي براي تخفيف و تقليل حکم نامبرده از سوي مراجع قضائي مطرح شده بود&lt;/P&gt;
&lt;H3 class=title&gt;&lt;FONT color=#0000aa size=3&gt;&lt;A href=&quot;http://www.iranpressnews.com/source/042698.htm&quot;&gt;&lt;B&gt;بازداشت صدیق مینایی روزنامه نگار کرد&lt;/B&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;آژانس خبری موکریان: صبح روز چهارشنبه صدیق مینایی روزنامه نگار و همکار هفته نامه توقیف شده ئاسو در پی مراجعه به شعبه چهارم بازپرسی دادگستری سنندج بازداشت شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اتهامات مینایی تبلیغ علیه نظام و ارتباط با رسانه های ضد انقلاب و.... عنوان گردیده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;لازم به یاد آوری است که صدیق مینایی پیشتر نیز به اتهام نشراکاذیب محکوم به پرداخت دو میلیون تومان جزای نقدی شده بود که گفته می شود این حکم از سوی دادگاه تجدید نظر به دو سال حبس تبدیل شده است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;&lt;/B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/B&gt;</description>
<pubDate>Thu, 03 Jul 2008 20:31:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=royaism&amp;postid=173</comments>
<dc:creator>royaism</dc:creator>
<guid>http://royaism.blogfa.com/post-173.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://royaism.blogfa.com/post-172.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=postbody&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#cccccc size=5&gt;بندي بند 209&lt;BR&gt;نامه اي از فرزاد کمانگر&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;نخست براي گرفتن کمونيستها آمدند&lt;BR&gt;من هيچ نگفتم&lt;BR&gt;زيرا کمونيست نبودم&lt;BR&gt;بعد براي گرفتن کارگران و اعضاي سنديکا آمدند &lt;BR&gt;من هيچ نگفتم&lt;BR&gt;زيرا من عضو سنديکا نبودم&lt;BR&gt;سپس براي گرفتن کاتوليکها آمدند &lt;BR&gt;من باز هيچ نگفتم&lt;BR&gt;زيرا من پروتستان بودم&lt;BR&gt;و سرانجام براي گرفتن من آمدند&lt;BR&gt;ديگر کسي براي حرف زدن باقي نمانده بود &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 13px&quot; face=Arial&gt;&quot;¹&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;هنگامي که از گوشه چشم تابلو بازداشتگاه اوين را خواندم آنچه را از اين زندان از گذشته دور تا امروز در ذهن داشتم و يا خوانده بودم مرور کردم ، ناخودآگاه &lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;خون ارغوانها&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;²&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;در ذهنم تجلي دوباره يافت . خيلي دوست داشتم کاش آن سرود را حفظ کرده بودم ، لحظه ورود به راهروهاي 209 و انفرادي هاي آن بويي غريب و ناآشنا را حس ميکردم با خودم گفتم شايد اين بوي زندان ، بوي خفقان و بيداد باشد .&lt;BR&gt;چشم بند تا خروج از 209 جزئي جدا نشدني از زنداني است که مرا به ياد کساني انداخت که سلاطين در سياهچالها چشمانشان را در مي آورند&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;تا بينايي ، حسي که انسان بيشترين ارتباط را با دنياي اطراف ميگيرد را از او بگيرند و حال چشمانت را مي بستند ، غافل از اينکه گاهي ديوارها مانع بينش و ديدن نميشوند .&lt;BR&gt;209 يعني انفرادي ، انفرادي که قريب ترين و گمنام ترين واژه&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;کتابهاي قانون ماست يعني توهين ، تحقير ، بازجويي هاي چندين و چند ساعته ، بي خبري مطلق ، ايزوله کردن و در خلاء نگهداشتن ، خرد کردن به هر قيمت و هر وسيله اي . انفرادي يعني شکنجه سفيد يعني شبهاي بي پايان و اضطراب ، بعد از شکنجه سفيد شب و روز فرقي با هم ندارد فقط نبايد هيچ اخبار يا اطلاعات تازه اي به تو برسد . اطلاعات و اخبار تو تنها القائاتي است که روزي چند بار در اتاقهاي سبز رنگ بازجويي طبقه اول در گوشهايت تکرار ميشود تا تو را ضربه پذير سازد و تو در سلولت وعده هاي بازجويت را در ذهن بررسي ميکني و فردا و فرداها دوباره همان برنامه در اتاقهاي سبز بازجويي شبيه اتاق جراحي تکرار ميشود و آنقدر اين عمل تکرار ميشود تا گفته هاي بازجو ملکه ذهن تو ميگردد و تو باور ميکني که چه موجود بدي بوده اي !&lt;BR&gt;و هر روز که از اتاق بازجويي به سلولت&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;برميگردي هر آنچه در سلولت هست زير و رو شده است يا بهتر بگويم شخم زده شده است ، خمير دندان ، صابون ، شامپو ، پتوهاي سياه بد بويت ، موکت رنگ و رفته و حتي ليوان چندبار مصرفت را بدنبال چيزي جابجا کرده اند . شايد به دنبال ردي از لبخند ، اميد ، شادي ، آرزو و خاطره ميگردند تا مبادا پنهان کرده باشي ، و هر شب که تو در روياي ديدن دوباره مهتاب به ديوار سلولت چشم ميدوزي چيزي مانند شبح از دريچه کوچک سلولت سرک ميکشد و تو را زير نظر ميگيرد ، مبادا به &quot;خواب شيرين&quot; رفته باشي و يا در روياي شبانه ات مادر بر بالين فرزند آمده باشد و در آن تاريکستان لالايي را مرهم زخمهاي فرزند نموده باشد.&lt;BR&gt;به ديوارها که چشم ميدوزي به يادگاريهايي که ميهمانان قبلي سلولت &lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;از خود به جا&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;گذاشته اند از عرب و ترک و کرد و بلوچ و معلم و کارگر و دانشجو گرفته تا فعال حقوق بشر و روزنامه نگار ، همه به اينجا سري زدند . گويي درون 209 عدالت در حق همه به طور مساوي اعمال شده است چون اينجا فارغ از قوميت ،&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;فازغ از جنسيت ، فارغ از مذهب و فارغ از هرگونه طبقه اي همه به گونه اي مساوي به زندان مي آيند . &lt;BR&gt;از سلولهاي انفرادي تا سلولهاي عمومي تنها بيست تا سي متر فاصله است که بعضي ها چند ساله و بعضي ها چند ماهه طي ميکنند ، سلول عمومي يعني ديدن و حرف زدن با انسانهايي شبيه خودت يعني شنيدن صداي انسانهايي که بايد صدايشان شنيده شود ، سلول عمومي يعني نوشيدن يک ليوان چاي داغ يعني رفتن به حمام به دلخواه خودت ، سلول عمومي يعني اجازه اصلاح سر و صورت و براي بعضي ها يعني اجازه ديدن چشمان نگران عزيزان ، پشت ديوارهاي شيشه اي و براي من يعني رفتن به هواخوري بعد از ماهها ، بعد از ماهها براي اولين بار به هواخوري رفتم ، هقته اي سه بار و هر بار 20 دقيقه ، هواخوري اتاق کوچکي بود با ديوارهاي بلند و سقفي نرده کشي شده و مشبک ، براي من که آسمان و خورشيد را هر روز از دامن زاگرس عاشقانه نگريسته بودم اينجا گويي آسمان را پشت ميله ها زنداني کرده بودند .خورشيد دزدکي به گوشه اي از هواخوري سرک کشيده بود و انگار او هم ميدانست که نبايد به ديوارهاي امنيت ملي نزديک شد ، دوربيني هم بالاي سرمان تند و تند ميچرخيد تا همه جا را زير نظر داشته باشد ، مبادا با خورشيد خانم نگاهي رد و بدل کنيم و چشمکي بزنيم که به حساب &lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;ارتباط با بيگانگان&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt; گذاشته شود و يا به نسيم بگوييم &lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;حال همه ما خوب است&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt; و اين خبر موجب &quot;تشويش اذهان عمومي&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt; گردد و ديوارهاي هواخوري نيز آنقدر لکه هاي ناشيانه رنگ بر آنها ديده ميشد که ديوارها را بد منظر کرده بود&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt; &quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;هر چند که زيباترين ديوارها اگر ديوار يک زندان باشند باز شايسته تخريبند&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot; .&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;ديوارهاي 209 رسالت خطير خود يعني جدا کردن&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;زندانيان از يکديگر را به خوبي انجام نداده بودند . اينجا ديوارها قاصد دوستي و نامه رسان شده بودند ، پس بايد مجازات ميشدند و هر هفته بر تن ديوار رنگ تيره تر ميکشيدند تا در نهايت روزي با سنگ سياه نقش پوشش کردند . ديوارهاي هواخوري براي زندانيان تخته سياه ، روزنامه ديواري و حتي ترک ديوار نقش صندوق پست را ايفا ميکرد و پيام زندانيان را به هم ميرساند . ديوارها پر بود از خبرها و اسامي دانشجوها ، آنها که از تير ماه 78 ، نه نه...!! ، دورتر&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;... &lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;از 16 آذر آمده بودند ، آنها که سالهاست پاي ثابت انفراديها هستند و با جسارت تمام مينوشتند &quot;دانشجو ميميرد ذلت نمي پذيرد&quot; و اسم دانشگاه خود را زيرش مينوشتند . جوان ديگري آرم ان جي اويشان را با ظرافت تمام روي ديوار طراحي ميکرد هر چند بار رنگ ميزدند اما او دوباره و چند باره ميکشيد و کساني هم طلب اخبار ميکردند . من هم روزي بر ديوار هواخوري نوشتم سلام ، با خودم گفتم &lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;سلامت را نخواهند پاسخ گفت&quot; ولي خيلي زود نوشتند ، &lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;سلام شما؟!&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt; و دوستي هايمان آغاز شد ، از دانشجوها گرفته تا زنداني القاعده اي که بعدها در رجايي شهر معلم زبان انگليسي ام شد ، کلي دوست &lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;ديوارگي&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt; پيدا کرده بود و روزي که انفراديها پر شده بود و جا براي تازه واردها کم آمد به ناچار خيلي ها را در يک سلول جمع کردند و انگار سالها بود که همديگر ار ميشناختيم . پلي تکنيکي ها ، تحکيم وحدت ، مسيحي ها ، ترک ، بلوچ ، کرد و... ، انگار سالها بود همديگر را ميشناختيم ، يکي آرايشگر ميشد يکي آشپز ، تا صبح مي نشستيم و از دردهاي جامعه ميگفتيم ، هر چند دردهايمان مشترک بود اما تا صبح صحبت ميکرديم و صبح ما را صداي گريه سيد ايوب زنداني بلوچ بغل دستي که سالها اينجا بود به خود مي آورد ، آنقدر کسي فريادش را نشنيده بود که به خدا نامه مينوشت و در هواخوري ميگذاشت و با صداي گريه او سکوتي سنگين بحث ما را خاتمه ميداد و گاهي صداي پاشنه کفش زني ما را به سکوت وادار ميکرد ، از فرط خوشحالي و هيجان از سوراخ کوچک در ، يا از لاي پره هاي رادياتور سلول 121 به بيرون نگاهي مي انداختيم ، زني بود که با چشماني بسته به سوي اتاق بازجويي ميبردنش ، چادري به سر داشت که دهها ترازو بر چادرش نقش بسته بود ، قامت او ترازوهاي عدالت را کج و معوج و نابرابر نشان ميداد . اين صداي آشناي پا، اعلام حضوري موقرانه بود تا به ما بگويد اينجا هم زندگي و مبارزه بي صداي پاشنه هاي بلند معنايي ندارد ، کمي تامل و ساعتي فکر کردن ميخواهد تا متوجه شوي همه يکي بوديم . &lt;BR&gt;اتاق بازجويي مان  همان اتاقي بود که راننده هاي شرکت واحد و معلم ها بازجويي شده بودند ، ميز بازجويي همان ميزي بود که دانشجوها بر روي آن يادگاري نوشته بودند و تختي که من روي آن ميخوابيدم ، همان تختي بود که &lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;عمران&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt; جوان بلوچ قبل از اعدام رويش نوشته بود دلم براي کوير تنگ شده ، چشم بندمان هم همان چشم بندي بود که اعضاي کمپين يک ميليون &lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;فرياد خاموش&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt; به چشم داشتند ، پس نبايد غريبگي کرد و نبايد همديگر را فراموش کرد ، اينها همه يک جورهايي آشنايند ، اينجا همه چون شمايند ، راستي ، فکر کن شايد فردا نوبت تو باشد&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial color=#cccccc&gt;...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;معلم و فعال حقوق بشري محکوم به اعدام&lt;BR&gt;بند بيماران عفوني &lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;(5) &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;زندان رجايي شهر کرج&lt;BR&gt;فرزاد کمانگر &lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;- 10/3/87&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;1-برتولت برشت - در هنگامه نازيها&lt;BR&gt;2-&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;خون ارغوانها&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma color=#cccccc&gt; سروده اي است از ارغوان هميشه سرخ بيژن جزني&lt;BR&gt;3-شعر زيباي &quot; سلام &quot; سروده شاعر معاصر آقاي سيد علي صالحي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 02 Jul 2008 10:10:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=royaism&amp;postid=172</comments>
<dc:creator>royaism</dc:creator>
<guid>http://royaism.blogfa.com/post-172.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://royaism.blogfa.com/post-171.aspx</link>
<description>&lt;H3 class=title&gt;&lt;FONT color=#0000aa size=3&gt;&lt;A href=&quot;http://www.iranpressnews.com/source/042627.htm&quot;&gt;&lt;B&gt;دفتر آیت الله ارتباط ندارد، برادرزاده آیت الله در معدن سهم دارد&lt;/B&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;روزنامه اعتماد: پاسخ به يک خبر؛ شرکت باستان معدن پودر در واکنش به يکي از خبرها جوابيه يي بدين شرح ارسال کرده است؛در پاسخ به مطلب منتشره در ستون «پيدا و پنهان» روز پنجشنبه مورخ 6/4/87 آن روزنامه در مورد معدن خاکسرخ هرمز خواهشمند است جوابيه ذيل را طبق قانون مطبوعات در همان ستون به چاپ رسانيد؛ شرکت باستان معدن با برنده شدن در مزايده برگزار شده توسط وزارت صنايع و معادن در سال 1382 به عنوان بهره بردار قانوني معدن خاکسرخ هرمز معرفي گرديده که آقاي محمدمهدي خزعلي (برادرزاده آيت الله خزعلي) نيز در اين شرکت داراي سهم مي باشد و اين شرکت از بدو تاسيس تاکنون هيچ ارتباطي با آيت الله خزعلي و دفتر ايشان نداشته و ندارد. متاسفانه از آن زمان تاکنون رقباي داخلي و به تبع آنها اپوزيسيون خارج از کشور با پخش شايعات و اطلاعات بي اساس و نادرست و با مستمسک قرار دادن نام آقاي محمدمهدي خزعلي مشکلات بي شماري را براي اين شرکت به وجود آورده اند، به دنبال اين جوسازي ها سازمان بازرسي کل کشور در سال 1383 به رغم وظايف محوله (موضوع نظارت و بازرسي آن سازمان شرکت هاي دولتي است نه خصوصي) اقدام به بازرسي و بررسي پرونده اين شرکت نموده که در نهايت آراي قطعي صادره در دادگاه هاي کيفري و حقوقي دال بر برائت اين شرکت و مديران آن از اتهامات وارده مي باشد. متعاقباً با شروع به کار دولت نهم مجدداً اين فضاسازي تکرار که تحت تاثير همين فضاي مخرب فعاليت اين شرکت با دستور رئيس جمهور از سال 1384 متوقف مي گردد که ارائه مستندات منجر به دستور مجدد ايشان مبني بر استيفاي حقوق تضييع شده مي باشد. در نهايت با آراي قضايي صادره فعاليت اين شرکت پس از قريب به سه سال تعطيلي و ايجاد خسارات فراوان مادي و معنوي چند روزي است آغاز شده و کارگران و پرسنل معدن و کارخانه بعد از مدت ها بيکاري بر سر کار برگشته اند که متاسفانه باز همان فضاسازي در شرف تکوين مي باشد. در انتها از آن روزنامه و رسانه هاي ديگر تقاضا مي شود جهت اطلاع از صحت و سقم موارد مطروحه با اين شرکت به عنوان بهره بردار قانوني معدن خاکسرخ تماس گرفته تا رفع ابهام گردد و از پخش شايعات بي اساس جلوگيري شود&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Jul 2008 21:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=royaism&amp;postid=171</comments>
<dc:creator>royaism</dc:creator>
<guid>http://royaism.blogfa.com/post-171.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://royaism.blogfa.com/post-170.aspx</link>
<description>&lt;H3 class=title&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;A href=&quot;http://www.iranpressnews.com/source/042623.htm&quot;&gt;&lt;B&gt;تغییر ویژگی های روسپیگری در تهران&lt;/B&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;روزنامه سرمایه: «براساس تحقیقی که به تازگی در شهر تهران انجام شده پدیده روسپیگری در متاهل ها بیش از مجردها دیده می شود.»سیدکاظم رسول زاده طباطبایی مدیر گروه روانشناسی دانشگاه تربیت مدرس و رئیس کارگروه زنان و دختران آسیب دیده و در معرض آسیب دیروز در سالن وزارت کشور به این نکته اشاره کرد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در این کارگروه که به عنوان یکی از کارگروه های همایش اسلام و آسیب های اجتماعی برگزار می شد رسول زاده با استناد به تحقیقی که به تازگی در شهر تهران انجام شد به تغییراتی که در روند روسپیگری ایجاد شده، اشاره کرد: «در دهه 60 و 70 سن روسپیگری بالای 30 سال بود اما اکنون سن روسپیگری از 15 سال به بالا رسیده است.» &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;او در ادامه گفت: «اگر پیش از این اقدام به روسپیگری به خاطر رفع نیازهای اولیه بود اکنون به خاطر رفع نیازهای ثانویه است. از طرفی تا پیش از این پدیده روسپیگری بیشتر در مجردها بروز می کرد اما تحقیقات نشان داده که اکنون روسپیگری در متاهل ها بیشتر شده و با رشد سریعی هم مواجه است.» &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رسول زاده ادامه داد: «پدیده روسپیگری پیش از این در غیربومی ها بیشتر بود اما اکنون شیوع این پدیده در طیف بومی و غیربومی برابر شده، بنابراین دیگر نمی توانیم این پدیده را با مهاجرت مرتبط بدانیم.» به گفته رسول زاده گرچه این پدیده قبلاً در افراد با تحصیلات کمتر از دیپلم دیده می شد اما اکنون این پدیده در افراد تحصیل کرده هم دیده می شود. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رئیس کارگروه زنان و دختران آسیب دیده به چالش های موجود در مورد این مساله اشاره کرد و گفت: «اولین چالش فقدان نظریه جنسی در ایران است. در حال حاضر با افزایش سن ازدواج و کاهش سن بلوغ، فاصله بلوغ و ازدواج به 15 تا 20 سال رسیده است اما برای رفع مشکلات ناشی از این موضوع مسوولان و علما هیچ نظریه جنسی ای ارائه نداده اند.» &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;او چالش دیگر را جنسیتی کردن مسائل جنسی در ایران دانست و گفت: «در بحث انحراف ها فقط بر دختران متمرکز می شویم اما وارد بحث پسران و مردان که آنها هم می توانند عامل بسیاری از انحراف ها باشند نمی شویم.» تابو کردن مسائل جنسی و آموزش جنسی چالش سومی بود که رسول زاده به آن اشاره کرد و گفت: «چالش بعدی هم یک جانبه بودن برنامه های توسعه ای ماست.»&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حسین علی زاهدی پور کارشناس ارشد جامعه شناسی و عضو دیگر این کارگروه نیز به بخش دیگری از این آمارها اشاره کرد و گفت: «11 درصد روسپیان شهر تهران با اطلاع همسرانشان دست به روسپیگری می زنند. این آمار نشان می دهد که نه تنها به مساله بیکاری زنان بلکه به بیکاری مردان و پیامدهای آن نیز باید توجه بیشتری شود.» &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رسول روشن استاد دانشگاه شاهد و کارشناس خانواده و مسائل جنسی به عنوان عضو دیگری از این کارگروه نیز به سبب شناختی پدیده روسپیگری پرداخت و گفت: «اگر به منشا شکل گیری رگه های شخصیتی افراد که آنها را به سمت چنین انحراف هایی می کشاند توجه کنیم، متوجه می شویم که خانواده با شکل دادن به شخصیت کودکان می تواند نقش موثری در پیشگیری داشته باشد.» &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;او ادامه داد: «تحقیقات نشان داده است که بعضی از این افراد به خاطر انتقام و انتقام جویی و تنفر از خانواده و جامعه وارد این حیطه می شوند. در حالی که اگر کودک یاد بگیرد که دیگری را دوست داشته باشد و احساس امنیت نسبت به دنیای پیرامونش داشته باشد، چنین حالتی در او به وجود نمی آید.» &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;او به تحقیق دیگری اشاره کرد و گفت: «نتایج نشان می دهد کودک در سن سه تا شش سالگی با پدیده کنجکاوی های جنسی مواجه می شود اما از آنجا که طرح صحیح مسائل جنسی در کشور ما به صورت تابو درآمده اطلاعات صحیح به کودک داده نمی شود و کودک در سن نوجوانی اطلاعات را از منابع دیگر به دست می آورد.» &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به گفته روشن تحقیقات نشان داده که گرفتن اطلاعات از منابع دیگر فرد را بیشتر در معرض انحرافات قرار می دهد. این کارشناس به افزایش عزت نفس در کودکان نیز تاکید کرد و گفت: «بسیاری از افراد در معرض آسیب تصویر مثبت بدنی از خود ندارند و چون ارزش و عزت نفسی برای خود قائل نیستند با اقدام به روسپیگری به دنبال اثبات و ابراز خود در جامعه هستند&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Jul 2008 21:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=royaism&amp;postid=170</comments>
<dc:creator>royaism</dc:creator>
<guid>http://royaism.blogfa.com/post-170.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://royaism.blogfa.com/post-169.aspx</link>
<description>&lt;H3 class=title&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;A href=&quot;http://www.iranpressnews.com/source/042602.htm&quot;&gt;&lt;B&gt;5 زندانی برای اجرای حکم اعدام به زندان اوین منتقل شدند&lt;/B&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بنابه گزارشات رسیده از بند 2 زندان گوهردشت کرج امروز 5 زندانی محکوم به مرگ را به زندان اوین جهت اجرای حکم اعدام منتقل کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زندانیان که امروز برای اجرای حکم اعدام به اوین منتقل شدند اکثرا جوان می باشند. زندانبانان سالنی که زندانیان از آنجا برای اعدام برده می شدند را بسته اند و تمامی ارتباطات این سالن را با سایر سالنها قطع کرده اند و اجازه ورود و خروج به این سالن را به زندانیان نمی دهند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از آنجایی که در این بند تعدادی از نوجوانانی که زیر 18 سال و محکوم به مرگ هستند نگهداری می شوند نگرانی فزآینده ای را ایجاد کرده است. نوجوانان محکوم به مرگ که در این بند زندانی هستند عبارتند از بهنود شجاعی، محمد فدایی ، سعید جزی، علی مهین ترابی و رضا هادی زاده که در سن 13 سالگی دستگیر شده و در حدود 7 سال است که در این زندان بسر می برند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از طرفی دیگر صبح امروز یک زندانی به نام حمید رضا قدیمی متولد 1365 که در حدود 3 سال در زندان بسر می برد در زندان اصفهان به دار آویخته شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به نظر می رسد که قوه قضاییه برای پیشگیری از اعتراضات سازمانهای حقوق بشری جهانی سعی دارد که احکام اعدام را به صورت مخفیانه انجام دهد و آنها را در برابر عمل انجام شده قرار دهد .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تمامی احکام قرون وسطائی و ضد بشری مانند سنگسار اعدام زندانیان سیاسی،زنان ، کودکان ،قطع اعضای بدن و چشم در آوردن باید به تایید رئیس قوه قضاییه برسد. شاهرودی رئیس قوۀ قضائیه مسئول مستقیم تمامی احکام قرون وسطائی و ضد انسانی در ایران است. این احکام بر خلاف قوانین و معاهدات بین المللی است و به عنوان جنایت علیه بشریت شناخته می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،تایید احکام قرون وسطائی و غیر انسانی هزاران زن و مردو نوجوان توسط شاهرودی در ایران را محکوم می کند، و خواستار اقدامات لازم برای پایان دادن به جنایتهای ضد بشری که توسط این فرد تحت عنوان قانون به اجرا در می آید می باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;11 تیر 1387 برابر با اول ژولای 2008&lt;BR&gt;این گزارش برای سازمانهای زیر ارسال شده است: &lt;BR&gt;1-گزارشگران بدون مرز &lt;BR&gt;2-عفو بین الملل&lt;BR&gt;4- شورای حقوق بشر سازمان ملل&lt;BR&gt;5- کمیسر عالی حقوق بشر&lt;BR&gt;6- دیدبان حقوق بشر&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Jul 2008 21:04:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=royaism&amp;postid=169</comments>
<dc:creator>royaism</dc:creator>
<guid>http://royaism.blogfa.com/post-169.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://royaism.blogfa.com/post-168.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=justify&gt;پیمبرهای سرگردان نیک!&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;ای پیمبرهای&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;بی‌تکفیر_&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;بی‌زنجیر_&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;بی‌شمشیر!&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;در گذرگاهی چنین از عافیت مهجور،&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;بی‌کتابی اندر آن از دوزخی سوزان حکایت های رعب انگیز،&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;پرچم_ محزون‌تان را &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;سخت&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;دور می‌بینم که باد افتاده باشد روزی اندر سینه ی مغرور!&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;زهر رنج از ناتوانی‌های معصومانه‌تان در دل،&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;هم چو بوتیمار&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;بر لب دریاچه‌ی شب می‌خورم اندوه&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;نوشته‌ی مدیار&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;SMALL&gt;&lt;A href=&quot;http://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=&lt;$BlogItemPermalinkURL$&gt;&amp;title=&lt;$BlogItemTitle$&gt;&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/SMALL&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Jul 2008 19:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=royaism&amp;postid=168</comments>
<dc:creator>royaism</dc:creator>
<guid>http://royaism.blogfa.com/post-168.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://royaism.blogfa.com/post-167.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#cccccc size=5&gt;بندي بند 209&lt;BR&gt;نامه اي از فرزاد کمانگر&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;نخست براي گرفتن کمونيستها آمدند&lt;BR&gt;من هيچ نگفتم&lt;BR&gt;زيرا کمونيست نبودم&lt;BR&gt;بعد براي گرفتن کارگران و اعضاي سنديکا آمدند &lt;BR&gt;من هيچ نگفتم&lt;BR&gt;زيرا من عضو سنديکا نبودم&lt;BR&gt;سپس براي گرفتن کاتوليکها آمدند &lt;BR&gt;من باز هيچ نگفتم&lt;BR&gt;زيرا من پروتستان بودم&lt;BR&gt;و سرانجام براي گرفتن من آمدند&lt;BR&gt;ديگر کسي براي حرف زدن باقي نمانده بود &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 13px&quot; face=Arial&gt;&quot;¹&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;هنگامي که از گوشه چشم تابلو بازداشتگاه اوين را خواندم آنچه را از اين زندان از گذشته دور تا امروز در ذهن داشتم و يا خوانده بودم مرور کردم ، ناخودآگاه &lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;خون ارغوانها&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;²&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;در ذهنم تجلي دوباره يافت . خيلي دوست داشتم کاش آن سرود را حفظ کرده بودم ، لحظه ورود به راهروهاي 209 و انفرادي هاي آن بويي غريب و ناآشنا را حس ميکردم با خودم گفتم شايد اين بوي زندان ، بوي خفقان و بيداد باشد .&lt;BR&gt;چشم بند تا خروج از 209 جزئي جدا نشدني از زنداني است که مرا به ياد کساني انداخت که سلاطين در سياهچالها چشمانشان را در مي آورند&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;تا بينايي ، حسي که انسان بيشترين ارتباط را با دنياي اطراف ميگيرد را از او بگيرند و حال چشمانت را مي بستند ، غافل از اينکه گاهي ديوارها مانع بينش و ديدن نميشوند .&lt;BR&gt;209 يعني انفرادي ، انفرادي که قريب ترين و گمنام ترين واژه&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;کتابهاي قانون ماست يعني توهين ، تحقير ، بازجويي هاي چندين و چند ساعته ، بي خبري مطلق ، ايزوله کردن و در خلاء نگهداشتن ، خرد کردن به هر قيمت و هر وسيله اي . انفرادي يعني شکنجه سفيد يعني شبهاي بي پايان و اضطراب ، بعد از شکنجه سفيد شب و روز فرقي با هم ندارد فقط نبايد هيچ اخبار يا اطلاعات تازه اي به تو برسد . اطلاعات و اخبار تو تنها القائاتي است که روزي چند بار در اتاقهاي سبز رنگ بازجويي طبقه اول در گوشهايت تکرار ميشود تا تو را ضربه پذير سازد و تو در سلولت وعده هاي بازجويت را در ذهن بررسي ميکني و فردا و فرداها دوباره همان برنامه در اتاقهاي سبز بازجويي شبيه اتاق جراحي تکرار ميشود و آنقدر اين عمل تکرار ميشود تا گفته هاي بازجو ملکه ذهن تو ميگردد و تو باور ميکني که چه موجود بدي بوده اي !&lt;BR&gt;و هر روز که از اتاق بازجويي به سلولت&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;برميگردي هر آنچه در سلولت هست زير و رو شده است يا بهتر بگويم شخم زده شده است ، خمير دندان ، صابون ، شامپو ، پتوهاي سياه بد بويت ، موکت رنگ و رفته و حتي ليوان چندبار مصرفت را بدنبال چيزي جابجا کرده اند . شايد به دنبال ردي از لبخند ، اميد ، شادي ، آرزو و خاطره ميگردند تا مبادا پنهان کرده باشي ، و هر شب که تو در روياي ديدن دوباره مهتاب به ديوار سلولت چشم ميدوزي چيزي مانند شبح از دريچه کوچک سلولت سرک ميکشد و تو را زير نظر ميگيرد ، مبادا به &quot;خواب شيرين&quot; رفته باشي و يا در روياي شبانه ات مادر بر بالين فرزند آمده باشد و در آن تاريکستان لالايي را مرهم زخمهاي فرزند نموده باشد.&lt;BR&gt;به ديوارها که چشم ميدوزي به يادگاريهايي که ميهمانان قبلي سلولت &lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;از خود به جا&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;گذاشته اند از عرب و ترک و کرد و بلوچ و معلم و کارگر و دانشجو گرفته تا فعال حقوق بشر و روزنامه نگار ، همه به اينجا سري زدند . گويي درون 209 عدالت در حق همه به طور مساوي اعمال شده است چون اينجا فارغ از قوميت ،&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;فازغ از جنسيت ، فارغ از مذهب و فارغ از هرگونه طبقه اي همه به گونه اي مساوي به زندان مي آيند . &lt;BR&gt;از سلولهاي انفرادي تا سلولهاي عمومي تنها بيست تا سي متر فاصله است که بعضي ها چند ساله و بعضي ها چند ماهه طي ميکنند ، سلول عمومي يعني ديدن و حرف زدن با انسانهايي شبيه خودت يعني شنيدن صداي انسانهايي که بايد صدايشان شنيده شود ، سلول عمومي يعني نوشيدن يک ليوان چاي داغ يعني رفتن به حمام به دلخواه خودت ، سلول عمومي يعني اجازه اصلاح سر و صورت و براي بعضي ها يعني اجازه ديدن چشمان نگران عزيزان ، پشت ديوارهاي شيشه اي و براي من يعني رفتن به هواخوري بعد از ماهها ، بعد از ماهها براي اولين بار به هواخوري رفتم ، هقته اي سه بار و هر بار 20 دقيقه ، هواخوري اتاق کوچکي بود با ديوارهاي بلند و سقفي نرده کشي شده و مشبک ، براي من که آسمان و خورشيد را هر روز از دامن زاگرس عاشقانه نگريسته بودم اينجا گويي آسمان را پشت ميله ها زنداني کرده بودند .خورشيد دزدکي به گوشه اي از هواخوري سرک کشيده بود و انگار او هم ميدانست که نبايد به ديوارهاي امنيت ملي نزديک شد ، دوربيني هم بالاي سرمان تند و تند ميچرخيد تا همه جا را زير نظر داشته باشد ، مبادا با خورشيد خانم نگاهي رد و بدل کنيم و چشمکي بزنيم که به حساب &lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;ارتباط با بيگانگان&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt; گذاشته شود و يا به نسيم بگوييم &lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;حال همه ما خوب است&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt; و اين خبر موجب &quot;تشويش اذهان عمومي&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt; گردد و ديوارهاي هواخوري نيز آنقدر لکه هاي ناشيانه رنگ بر آنها ديده ميشد که ديوارها را بد منظر کرده بود&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt; &quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;هر چند که زيباترين ديوارها اگر ديوار يک زندان باشند باز شايسته تخريبند&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot; .&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;ديوارهاي 209 رسالت خطير خود يعني جدا کردن&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;زندانيان از يکديگر را به خوبي انجام نداده بودند . اينجا ديوارها قاصد دوستي و نامه رسان شده بودند ، پس بايد مجازات ميشدند و هر هفته بر تن ديوار رنگ تيره تر ميکشيدند تا در نهايت روزي با سنگ سياه نقش پوشش کردند . ديوارهاي هواخوري براي زندانيان تخته سياه ، روزنامه ديواري و حتي ترک ديوار نقش صندوق پست را ايفا ميکرد و پيام زندانيان را به هم ميرساند . ديوارها پر بود از خبرها و اسامي دانشجوها ، آنها که از تير ماه 78 ، نه نه...!! ، دورتر&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;... &lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;از 16 آذر آمده بودند ، آنها که سالهاست پاي ثابت انفراديها هستند و با جسارت تمام مينوشتند &quot;دانشجو ميميرد ذلت نمي پذيرد&quot; و اسم دانشگاه خود را زيرش مينوشتند . جوان ديگري آرم ان جي اويشان را با ظرافت تمام روي ديوار طراحي ميکرد هر چند بار رنگ ميزدند اما او دوباره و چند باره ميکشيد و کساني هم طلب اخبار ميکردند . من هم روزي بر ديوار هواخوري نوشتم سلام ، با خودم گفتم &lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;سلامت را نخواهند پاسخ گفت&quot; ولي خيلي زود نوشتند ، &lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;سلام شما؟!&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt; و دوستي هايمان آغاز شد ، از دانشجوها گرفته تا زنداني القاعده اي که بعدها در رجايي شهر معلم زبان انگليسي ام شد ، کلي دوست &lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;ديوارگي&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt; پيدا کرده بود و روزي که انفراديها پر شده بود و جا براي تازه واردها کم آمد به ناچار خيلي ها را در يک سلول جمع کردند و انگار سالها بود که همديگر ار ميشناختيم . پلي تکنيکي ها ، تحکيم وحدت ، مسيحي ها ، ترک ، بلوچ ، کرد و... ، انگار سالها بود همديگر را ميشناختيم ، يکي آرايشگر ميشد يکي آشپز ، تا صبح مي نشستيم و از دردهاي جامعه ميگفتيم ، هر چند دردهايمان مشترک بود اما تا صبح صحبت ميکرديم و صبح ما را صداي گريه سيد ايوب زنداني بلوچ بغل دستي که سالها اينجا بود به خود مي آورد ، آنقدر کسي فريادش را نشنيده بود که به خدا نامه مينوشت و در هواخوري ميگذاشت و با صداي گريه او سکوتي سنگين بحث ما را خاتمه ميداد و گاهي صداي پاشنه کفش زني ما را به سکوت وادار ميکرد ، از فرط خوشحالي و هيجان از سوراخ کوچک در ، يا از لاي پره هاي رادياتور سلول 121 به بيرون نگاهي مي انداختيم ، زني بود که با چشماني بسته به سوي اتاق بازجويي ميبردنش ، چادري به سر داشت که دهها ترازو بر چادرش نقش بسته بود ، قامت او ترازوهاي عدالت را کج و معوج و نابرابر نشان ميداد . اين صداي آشناي پا، اعلام حضوري موقرانه بود تا به ما بگويد اينجا هم زندگي و مبارزه بي صداي پاشنه هاي بلند معنايي ندارد ، کمي تامل و ساعتي فکر کردن ميخواهد تا متوجه شوي همه يکي بوديم . &lt;BR&gt;اتاق بازجويي مان  همان اتاقي بود که راننده هاي شرکت واحد و معلم ها بازجويي شده بودند ، ميز بازجويي همان ميزي بود که دانشجوها بر روي آن يادگاري نوشته بودند و تختي که من روي آن ميخوابيدم ، همان تختي بود که &lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;عمران&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt; جوان بلوچ قبل از اعدام رويش نوشته بود دلم براي کوير تنگ شده ، چشم بندمان هم همان چشم بندي بود که اعضاي کمپين يک ميليون &lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;فرياد خاموش&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt; به چشم داشتند ، پس نبايد غريبگي کرد و نبايد همديگر را فراموش کرد ، اينها همه يک جورهايي آشنايند ، اينجا همه چون شمايند ، راستي ، فکر کن شايد فردا نوبت تو باشد&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial color=#cccccc&gt;...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;معلم و فعال حقوق بشري محکوم به اعدام&lt;BR&gt;بند بيماران عفوني &lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;(5) &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;زندان رجايي شهر کرج&lt;BR&gt;فرزاد کمانگر &lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;- 10/3/87&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;1-برتولت برشت - در هنگامه نازيها&lt;BR&gt;2-&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma&gt;خون ارغوانها&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Arial&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16px&quot; face=Tahoma color=#cccccc&gt; سروده اي است از ارغوان هميشه سرخ بيژن جزني&lt;BR&gt;3-شعر زيباي &quot; سلام &quot; سروده شاعر معاصر آقاي سيد علي صالحي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Jul 2008 15:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=royaism&amp;postid=167</comments>
<dc:creator>royaism</dc:creator>
<guid>http://royaism.blogfa.com/post-167.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://royaism.blogfa.com/post-166.aspx</link>
<description>&lt;H3 class=title&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;A href=&quot;http://www.iranpressnews.com/source/042525.htm&quot;&gt;&lt;B&gt;جذب 50 هزار نیروی دیگر برای سرکوب مردم&lt;/B&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;واحد مرکزی خبر: رئیس پلیس پیشگیری نیروی انتظامی گفت: &quot;امسال برای تامین هر چه بهتر امنیت، طرح جذب 50 هزار پلیس افتخاری در دستور پلیس قرار دارد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سرتیپ عزیز اله رجب زاده افزود: متقاضیان این طرح گزینش خواهند شد و در صورت انتخاب، امکانات و تجهیزاتی در اختیار آنان قرار خواهد گرفت تا بتوانند همکاری مستمری با کلانتری ها و یگان های امدادی داشته باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وی با بیان این که اجرای طرح پلیس افتخاری می تواند در پیشگیری از جرم موثر باشد گفت: بزودی اجرایی شدن این طرح به مراکز استان ها ابلاغ خواهد شد و تلاش خواهیم کرد تعداد پلیس افتخاری را تا استعداد 300 هزار نفر گسترش دهیم.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گفتنی است سپاه پاسداران نیز روز شنبه از برپائی 31 واحد جدید از نیروهای این ارگان نظامی در 31 استان کشور خبر داده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به گفته ناظران، برپائی واحدهای سپاه پاسداران در 31 استان کشور و همزمان جذب دهها هزار نیروی دیگر در نیروی سرکوبگر انتظامی در واقع برای جلوگیری از خیزش مردم علیه رژیم هنگام وقوع درگیری نظامی با آمریکا است&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;</description>
<pubDate>Mon, 30 Jun 2008 17:26:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=royaism&amp;postid=166</comments>
<dc:creator>royaism</dc:creator>
<guid>http://royaism.blogfa.com/post-166.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://royaism.blogfa.com/post-165.aspx</link>
<description>&lt;H3 class=title&gt;&lt;FONT color=#0000aa size=3&gt;&lt;A href=&quot;http://www.iranpressnews.com/source/042507.htm&quot;&gt;&lt;B&gt;بخشش ايران و نمک ‌شناسی مردم شريف نيکاراگوئه!&lt;/B&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/H3&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;سایت حکومتی تابناک: لطف دولت ايران به مردم نيکاراگوئه در احداث نسيه يک سد براي تأمين برق آنان، با جنجال عجيب برخي گروه‌ها در اين کشور روبه‌رو شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به گزارش«ميامي هرالد»، در پي قطعي شدن برنامه سرمايه‌گذاري 200 ميليون دلاري ايران براي ساخت يک سد در نيکاراگوئه که بخش اعظم انرژي آن از سوخت‌هاي فسيلي تأمين مي‌شود، برخي از مردم منطقه ساخت سد به جاي تشکر از ايران، کشورمان را به همين خاطر مورد هجمه قرار داده‌اند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;درحالي که هنوز نيکاراگوئه و پارلمان اين کشور قيمت تضمين شده فروش هر کيلو وات ساعت برق توليدي اين نيروگاه برق ـ آبي را براي ايران مشخص نکرده‌اند، بسياري از مردم مناطق همجوار سد که خانه‌هاي آنها زير آب پشت سد قرار مي‌گيرد، ايران را به دليل سرمايه‌گذاري در احداث اين سد مورد سرزنش قرار مي‌دهند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين پروژه سدسازي در کنار ديگر پروژه‌هاي سرمايه‌گذاري ايران در کشورهاي آمريکاي لاتين است که نيکاراگوئه قرار است در ازاي آن، به مدت چند سال به ايران قهوه صادر نمايد و با ارسال حدود 200 ميليون دلار قهوه به ايران، بازپرداخت اين سرمايه‌گذاري را انجام دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آنها مي‌گويند، اين سد تعداد زيادي از خانه‌هاي مسکوني و آپارتمان‌هاي آنها را نابود مي‌کند و اهالي و مردمان اين مناطق مجبورند براي زندگي به کوهستان‌ها پناه ببرند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;«آگوستا آرتولا» رهبر گروه مخالفين احداث سد که رهبري 30 هزار کشاورز، گله‌دار و چوپان نيکاراگوئه‌اي را به عهده دارد، مي‌گويد: در صورت احداث سد، ما مجبوريم در جزيره زندگي کنيم! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دانيل اورتگا، رئيس‌جمهور نيکاراگوئه براي اولين بار اعلام نمود که اين سد باعث جابجايي بسياري از روستاييان خواهد شد و ما به همه آنها پول زمين‌هايشان را خواهيم داد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما رهبران مخالفين که احتمالا از سوي محافلي تحريک شده‌اند، مي‌گويند: اگر دولت مي‌خواهد پولي بدهد، بهتر است هم اکنون بدهد که ما قول آنها را قبول کنيم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين سد قرار است در منطقه «سن اندراس دبوبوکه» روي رودخانه «توما» ساخته شود و اهالي بومي آنجا به کوه‌هاي بلند و پوشيده از ابر منتقل خواهند شد که ده ساعت با «ماناگوا» پايتخت نيکاراگوئه فاصله دارد&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;</description>
<pubDate>Mon, 30 Jun 2008 17:25:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=royaism&amp;postid=165</comments>
<dc:creator>royaism</dc:creator>
<guid>http://royaism.blogfa.com/post-165.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
