تبليغاتX
بی سرزمین تر از باد
بی سرزمین تر از باد

فرزادکمانگر، معلم شهرستان کامياران، با12سال سابقه تدريس،عضو هيئت مديره انجمن صنفي معلمان کامياران،عضو شوراي نويسندگان ماهنامه فرهنگي-آموزشي رويان،عضو هيئت مديره انجمن زيست محيطي کامياران(ئاسک) وازاعضاي مجموعه فعالان حقوق بشر درايران است.
نامبرده،در مردادماه سال1385،بدون هيچگونه اتهامي،دستگير ودر زندانهاي اوين ورجائي شهر تهران و بازداشتگاههاي اطلاعات کرمانشاه وسنندج،
تحت شديد ترين شکنجه هاي جسمي وروحي قرار گرفت که شرح آن در رنجنامه اش مکتوب است.در پانزدهمين ماه بازداشت،دردادگاهي غير علني و مغاير با قانون که فقط 7 دقيقه به طول انجاميد،نامبرده عليرغم تبرئه از تمامي اتهامات نارواي پيشين،نه تنها آزاد نگرديد بلکه بدون هيچگونه سند و مدرکي به عضويت در يکي از گروههاي معاند نظام متهم گرديد ومجرم شناخته شد وبه جرم ناکرده،محکوم به اعدام شد.
صحبت ازآزاد مرديست که نه کوه را ميتوان به استقامتش تشبيه نمود،نه خورشيد را به نورافشانيش ونه دريا را به بيکرانگي اش.با اين همه،بالا نشينان،تيشه ميزنند قامت کوه را وپنهان ميکنند پنجره خورشيد را تا در همين سياهيها،مدفون کنند دريا را در کام خشک زمين.
مگر ميشود بر دامنه کوه نشست و فرو ريختنش را تماشا کرد؟مگر ميشود در سياهي ماند وخورشيد را ازياد برد؟مگر ميشود کوير را طي کرد بي آنکه اميد رسيدن به دريا باشد؟
نه،نميشود.مانيز له ميشويم زير بارفروريختن کوه،گم ميشويم در شبهاي تاريک و بلند بي فردا وهلاک ميشويم تشنه در امتداد سراب.بايد فکري کرد براي او،براي من وبراي ما.
با توام.توئي که هنوز ميتوان ديد بيداري وجدانت را در رد اشکي که بر گونه هايت هميشگي است،در فريادي که بر سکوت معنا دار نوشته هايت طنين انداخته و در دستاني که با تمام جراحتهايش باز هم دستان نيازمندان را به گرمي ميفشارد.
فرزاد،مردي ازتبار باران،محکوم به مرگ است.بر ماست که خاموش ننشينيم و همچون هميشه يکصدا فرياد شويم
.روز 12 ارديبهشت،بهانه زيبائي است براي دوباره يکي شدن.بيائيد يکدل ويکزبان با اعلام اين روز به نام روز همبستگي با معلم رنجديده فرزاد کمانگر،حمايت خود را از اين آزاد مرد به نمايش بگذاريم وتا لغو حکم اعدام وي،از پاي ننشينيم....

بي شک هيچکداممان روز 10 بهمن را از ياد نبرده ايم .روزي که وبلاگ نويسان ايراني در يک اقدام هماهنگ و قابل تحسين اسم وبلاگ خود را به "10 بهمن روز همبستگي با دانشجويان زنداني " تغيير نام دادند و اين اقدام باعث شد که دانشجويان زودتر آزاد شوند.حال يک بار ديگر به حمايت شما عزيزان نيازمنديم و اين بار براي همبستگي با معلم دربند فرزاد کمانگر.از همه شما دوستان عزيز مي خواهيم که حمايت خود را از ما با گذاشتن کامنت در وبلاگ اعلام داريد تا حمايت شما از ما در وبلاگ اعلام شود.
روز 12 ارديبهشت (روز معلم ) را روز همبستگي با فرزاد کمانگرمي ناميم واز همه وبلاگ نويسان آزادي خواه و آزادانديش مي خواهيم براي حمايت از فرزاد در اين روز اسم وبلاگشان را به " 12 ارديبهشت روز همبستگي با فرزاد کمانگر " تغيير نام دهند.

http://www.f-kamangar.hra-iran.org/page48.html

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 1:2  توسط رویا  | 

روناک و هانا را فراموش نکنیم

پنج شنبه بیست ونهم فروردین ماه مادر روناک صفارزاده برای پی گیر شدن وضعیت روناک که بعد از دادگاه اول هنوز در بلا تکلیفی است و حکمی به وی ابلاغ نشده است. به دادگاه انقلاب مراجعه می کند. که با بدترین توهین ها وتهدیدها از طرف معاون دادستان  آقای امیری روبرو میشود . معاون دادستان این مادر دردمند را تهدید به کشتن روناک میکند وهمچنین می گوید روناک هنوز آدم نشده و در زندان به کارهایش ادامه می دهد حال آنکه روناک در زندان به زنان سواد می آموزد و کلاس های سوادآموزی و کتابخانه با هزینه ناچیزی که دوستانش کمک می کنند  دایر کرده و این تهدیدی برای امنیت است . به واقع که آگاهی و دانش، امروز تهدیداین نظام است .

روناک صفارزاده دانشجوی رشته گرافیک که بیش از هفت ماه است در زندان بسر میبرد. و هانا عبدی هم متعاقبا شش ماه است در زندان است . ، بنا به اظهارات آقای دکتر شریف وکیل این دو فعال زنان روناک هنوز در انتظار دادگاه دوم است. و اتهامی که در پرونده او قید شده محاربه می باشد. که طبق قانون مجازات اسلامی چهار مجازات دارد که سه مورد آن مرگ است و دیگری زندان در تبعید، و طبق اظهارات آقای شریف هنوز هانا تفهیم اتهام نشده و فقط طی دیداری که با ایشان داشته اند از سخنان هانا در رابطه با بازجویی هایی که شده است.  اتهام ایشان اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم می باشد  و هنوز در انتظار تشکیل دادگاه می باشد.

سخنی چند با فعالین حقوق بشر وفعالین زنان و کمپین یک میلیون امضا و دانشجویان

روناک و هانا را دریابید

فعالین دانشجویی، روناک و هانا دانشجو هستند و امروز نیازمند حمایت شما

فعالین زنان،وکمپین یک میلیون امضا، روناک و هانا در ارتباط با امضا برای کمپین دستگیر شده اند. به چیزی بیش از چند اطلاعیه و بیانیه نیاز دارند. روناک هم، هنر مند است. و دوستانش مدت هاست می خواهند برای کمک به او از کارهایش نمایشگاهی بگذارند که هنوز میسر نشده همچون سایر دستگیر شدگان کمپین در پایتخت  حمایتشان کنید

و در این شرایط حساس که حکومت با بر افروختن جنگ قومی و مذهبی سعی در تفرقه اندازی در بین فعالین قومیت ها دارد این حمایت شماست که می تواند این توطئه ها را خنثی کند. اگر در طی چند سال اخیر به احکام صادر شده برای فعالین مدنی کرد و آذربایجانی یا سیستان بلوچستانی بیاندازید. همیشه با جرم های مشابه باسایرین، احکام سنگین تری صادر شده است .و این فقط به خاطر تعلق آنها به قومیتی خاص بوده و ارتباط دادن آنها به گروه های مختلف اپوزیسیون ،که این مسئله باعث ترس و حمایت نکردن فعالین جنبش ها از این افراد است .و این احکام متفاوت و سنگین هم، به همین منظور صادر میشود . یعنی جدایی و تفرقه میان فعالین اجتمایی قومیت ها ی مختلف ،

در خاتمه از نهاد های حقوق بشری و انسانهای آزادیخواه در سراسر دنیا در خواست میکنم روناک و هانا را دریابند قبل از آنکه دیر شود.

رویا رهبر

فعال حقوق بشر

   

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 16:21  توسط رویا  | 

 کمپین علیه کشتار شهادت گونه

در صحنه ای از فیلم انفجار حسنیه شیراز درست قبل از لحظه انفجار شخصی با حرکت دست اشاره می کند و بعد انفجار رخ می دهد

ده ها بار فیلم را باز بینی کردم ودیدم دقیقا در لحظه ی قبل از انفجار جوانی که لباس سر تا پا سفید پوشیده به گونه ای مضطرب اطراف را می پاید و درزمانی که نوحه به آرامی خوانده می شود و کسی سینه نمی زند این شخص با یک چرخش دستش را بالا میبرد و انفجار رخ می دهد و باز عکس العمل او در لحظه انفجار مزید بر علت است درآن لحظه این شخص بر خلاف همه که سریع می نشینند و یا دراز میکشند ایشان با خیالی راحت که جایش امن است درآن لحظه فقط دستش را روی سرش می گذارد و نگاه می کند و بعد از لحظاتی می نشیند که این با عکس العمل طبیعی انسانی که در شرایط خطر قرار می گیرد مغایر است

واین فرد جزو مداحینی است که ابتدای مجلس می خواند

به هر روی این واقعه تکرار فاجعه سینما رکس آبادان است واین بار نه برای ضربه زدن به دشمن کذایی و یا رقیب  بلکه آغازی برای سر کوب بیشتر و وحشیانه  اقلیت های مذهبی است و امروز در رژیم جهل و جور اسلامی ایران هر گروه و دسته ای قرائت  خاص خودش را از دکان مذهب اسلامی دارد و هر کدام امپراتوری در این قلمرو دایر کرده است

بعد از انفجار این حسینیه در شیراز  و پی گیری اخبار مربوط به آن سری به سایت این گروه رهپویان وصال زدم چیزی که توجهم را جلب کرد این که این گروه یا مسلک ، در قلمرو فرمانروایی خود، در آماری که نوشته، در جلساتشان که طبق گفته های خودشان 5 و گاهی تا 10000هزار نفر شرکت می کنند. البته در نظر اول شاید کمی عجیب باشد  اما با توجه به شرایط امروز کشور که حتی مردن هم در این سرزمین به خاطر هزینه ی کمر شکنش، کار هر کس نیست و بحث اقتصاد و تورم در حد متلک های جناحی تنزل کرده است مثل سرکوفت نرخ گوجه فرنگی  که جناح های رقیب نثار هم میکنند و در پشت پرده به ریش ما ملت می خندند

چرا که رمز بقای این رژیم  در همین نکته است یعنی در فقر و جهل نگاه داشتن مردم،  در احادیث معتبر دینی است، که سنگش رابه سینه می زنند.  به گفته ی خودشان، از هر دری فقر وارد شود ایمان از در دیگر بیرون می رود. که من آن را وجدان می خوانم .

و در چنین شرایطی مسلما باند ها و گروه هایی امثال رهپویان وصال با پهن کردن سفره های شام و نهار و دادن امکانات مادی و ... می توانند جوانان محروم را جذب و در نهایت شستشو مغزی دهند و نه تنها آنها را مسخ میکنند و در جهت مقاصد شوم خود نیز قربانی می کنند. در حدی که مردم را نیزجاهل فرض می کنند. در همین سایت رهپویان وصال در کنار عکس کشته شده گان یک مهر زده اند به نام مهر قبولی که به این معنا که کلید و تشخیص بهشت در دست آقایان است

و نکته ی دیگر که آقایان از از صدر رهبری تا پایین ریز و درشت در پیام تسلیتشان  گفته اند  که این عزیزان شهادت گونه پر کشیدند، این صیغه از مردن هم به فرهنگ  شوم  کشت وکشتار ولایت فقیه اضافه کنید.  چرا که این تازیان که چهار چنگی دار وندار و هست و نیست ایران و ایرانی را غصب کرده اند بی طمع شکم گرسنه ای را سیر نمیکنند.بلکه مالک جان و مالش هم می شوند. با نگاهی به عکس های مراسم خاکسپاری این افراد چیزی که جلب توجه می کند قیافه های تطمیع شده صاحبان عزاست که اغلب اشکی بر گونه ای نمی بینید البته هر چند که در ظاهر مفتخرند ولی انگار خبر وعده هایی که داده شده  اگر اعتراضی نکنند از امکانات ویژه بر خوردار خواهند شد. و نتیجتا افرادی که شهادت گونه از بین روند یعنی توسط رژیم و در راه مقاصد شوم رژیم  به واقع به گونه ای شهید هستند به دین معنا که می توانند از امکانات شهدا در آخرت ،و خانواده ها در دنیا بر خوردار باشند.  و این هم به لیست جنایات  جمهوری اسلامی باید اضافه کرد در کنار اعدام و سنگسار و باید در آینده کمپینی برای جلو گیری از کشتن شهادت گونه ی هم میهنانمان بر پا کنیم

هر دم از این باغ بری می رسد

 

 رویا رهبر

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 4:14  توسط رویا  | 

تجاوز به دختر دانشجو در بازداشتگاه رژیم

 

حدود دو ماه پیش در هوایی نسبتا سرد در گوشه ای خلوت در پارک لاله تهران در یک محیط آرام نشسته بودم که چند مامور و یک خانم به من نزدیک شدند و خانم زشت رویی که از زیر چادر لباس سبز نظامی پوشیده بود با لحن تندی به من گفت بکش پایین ! گفتم بله ؟! گفت روسریتو بکش پایین. من گفتم اینجا یک پارک عمومی و خلوته من هم آمدم تا کتاب دانشگاهی خودم ورق بزنم این مگه جرمه؟ خانم گفت: تو اینگار سرت بوی قرمه سبزی میده. بعد یک درجه دار سیبیلو گفت بلبل زبونی دیگه بسته بریم مرکز اونجا معلوم میشه!!!خلاصه من که زورم به اونها نمی رسید من را از میان نگاه های افراد دیگر که در بین راه تا رسیدن به ماشین پلیس بودند، به زور بردنم شرم و حیا به من اجازه نمی داد که فریاد بکشم و از مردم کمک بخواهم . می ترسیدم که کسی من را در آن میان بشناسد و فکر بدی بکند.بعد ازمدتی که در ماشین بودم به مرکز امر به معروف رسیدیم و من راانداختن توی یه اطاق و شماره منزل و آدرس گرفتند و گفتند که به اونها زنگ می زنیم و تو باید تعهد بدی!!! من گفتم آخه چه تعهدی مگه من چه جرمی مرتکب شدم ؟ وقتی افتادم توی بازداشتگاه یه سرباز پر رو با نیش خند مسخره ای به من گفت معلومه بار اولته نگران نباش من درست می کنم زود تر بری. برای من عجیب بود که چطور زور یک سرباز می تونه بیش تر از فرمانده خودش باشه !!! یعنی امکانش هست ؟ خلاصه من هرچه گریه و زاری کردم فایده ای نکرد و به من گفتند از نهار هم خبری نیست. در طول چند ساعتی که در اونجا بودم چندین دفعه سربازها می آمدند و از پشت در بازداشتگاه حرفهای آنچنانی به من می زدند تا من را تحریک بکنند. می دانم که شاید باور نکنید و تکرار این موضوع همیشه مثل یک کابوس من را رنج می دهد. ولی کاری که نباید می شد ؛ شد و یک درجه دار در اطاقم را باز کرد و دو سرباز دیگر جلو آمدند و گفتند اگه سر و صدا کنی بیهوشت می کنیم و کار تو را یکسره می کنیم ولی اگه ساکت باشی زود زود آزادت می کنیم. خلاصه در آن اطاق تاریک بازداشتگاه با چسب محکمی دهانم را بستند و به زور به من تجاوز کردند و بعد به من گفتند حالا می تونی بری ولی این را بدان اگر بخواهی حرف بزنی از این بد تر بلا سرت درمیاریم .وقتی از اونجا آزاد شدم ساعت حدود 11 شب بود بدون اینکه چیزی را امضاء کنم آزاد شدم .وقتی بیرون آمدم از هر چی رنگ نظامی و سبز و ماشین پلیس بود متنقر شدم و دائم پیش خودم می گفتم که چند تار موی من که بیرون بود جرم بود یا عمل این خدا نشناس ها.نمی دانستم چه دروغی برای خانواده چشم انتظار خود سر هم کنم تا از این دغدغه هم نجات پیدا کنم. از آن واقعه تا الان از خواب و خوراک افتاده ام و یک نوع حس انتقام جویی در من شدت می گیرد ولی هیچ کاری نمی توانم بکنم. گاه که به یاد می آورم بدنم شروع به لرزیدن می کند و مغزم سوت می کشد و بغض گلویم را می گیرد .شرم و حیا به من اجازه نمی دهد که به کسی بگویم که به من چه گذشت. من این موضوع را حتی به خانواده خودم نگفتم. واقعا نمی دانم چه کار کنم اگر جایی مطرح کنم آبروی من میرود و هیچ مدرکی هم ندارم. و اگر هم ساکت بنشینم اعصابم و وجدانم به من این اجازه را نمی دهد. در خیال خودم بارها و بارها وارد آنجا می شوم و همه آنها را می کشم و آنجا را به آتش می کشم . بعضی شب ها خواب می بینم که همان وضعیت برایم اتفاق می افتد و من فریاد می کشم اما هیچ کس به کمکم نمی آید. این خدا نشناسها حتی نام من را هم در آنجا ثبت نکردند و صورت جلسه نکردند. فکر می کنم این روند قانونی برای آنهایی باشد که سرسختانه مقاومت می کنند و هم حبس و بازداشتگاه و غذا نخوردن را تحمل می کنند و هم اینکه حاضر به رشوه دادن نیستند. ولی من که یک دانشجو و بدون پناه و تنها بودم و به جز کرایه ماشین و چند هزار تومان پول برای خرید کتب دانشگاهی و یک گوشی موبایل ارزان قیمت چیزی با خود همراه نداشتم. کاری از من ساخته نبود. کاش در ایران زاده نشده بودم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 14:38  توسط رویا  | 

گرفتن اعترافات تلویزیونی از دانشجوی زندانی

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران


شکنجه های طاقت فرسا و گرفتن اعترافات تلویزیونی از دانشجوی زندانی

بنابه گزارشات رسیده از زندان سپیدار اهواز آقای جواد علیخانی 27 ساله دانشجوی دکترای دامپزشکی دانشگاه چمران اهواز در تاریخ 28 مهر ماه 1386 در کیانپارس اهواز دستگیر و به یکی از زندانهای مخفی وزارت اطلاعات در اهواز منتقل شد. این دانشجو در حین انتقال به بازداشتگاه مخفی وزارت اطلاعات مورد ضرب وشتم وحشیانه 6 مامور قرار گرفت. پس از آن او را به سلولهای انفرادی منتقل کردند .

بازجویان وزارت اطلاعات شکنجه هائی وحشیانه ای را علیه آقای علیخانی و سایر دانشجویان در زندان مخفی وزارت اطلاعات بکار بردند. بازجویان دانشجویان را بر تختی می خوابانند و با ضربات باطومهای برقی به مدتهای طولانی آنها را تحت شکنجه های فیزیکی خود قرار می دادند.آنها به مدت کوتاه شکنجه را متوقف می کردند و از دانشجویان می پرسیدند که گفته های ما را می پذیرید. در صورتی که دانشجویان از چنین موضوعی اظهار بی اطلاعی می کردند نوع و شدت شکنجه تغیر و افزایش می یافت.

آقای علیخانی همچنین بارها با وارد کردن شوک الکتریکی به نقاط حساس بدنش مورد شکنجه قرار گرفت. شیوه دیگر شکنجه که بازجویان علیه آقای علیخانی بکار بردند او را به مدتهای طولانی مورد ضرب وشتم قرار می دادند این شیوه اینقدر ادامه می یافت تا نیروی زندانی را به تحلیل ببرند، و در اثر این شکنجه تقریبا تمام بدن زندانی خونین می شد . علاوه بر شکنجه های فیزیکی ایشان را تحت شکنجه های مختلف روحی قرار دادند از جملۀ آنها تهدید به مبتلا کردن او به بیمار ی ایدز و هپاتید، اخراج اعضای خانواده شاغل در ادارات دولتی، محروم کردن دانش آموزان خانواده از تحصیل، تهدید به اخراج از دانشگاه و محروم کردن از تحصیل.

شیوه دیگر بازجویان وزارت اطلاعات صحنه سازی به اینکه سایرین اعتراف کردند و با رو در رو کردن دانشجویان با هم که از پیش هماهنگ شده بود و از پیش به آنها گفته می شود که چه چیزی را باید بگویند و جه چیزی را نباید بگویند.

آقای علیخانی در اعتراض به شکنجه های وحشیانه و طاقت فرسا چندین روز در اعتصاب غذای خشک بسر برد. بازجوی وزارت اطلاعات او را به به اطاق شکنجه ( که اخیرا به آن اطاق فنی گفته می شود ) برد و بازجویان را که (مسئول فنی) می نامند او را به مدت طولانی تحت شکنجه های خود قرار دادند. و ایشان را تهدید کردند که در صورت نشکستن اعتصاب غذای خود او را در دستشوئی زندانی خواهند کرد.

پس از شکنجه های طاقت فرسا و غیر انسانی ،اقای علیخانی را به عمد با ریش و موهای بلند و با سر وضعی مرتب به اطاق فیلم برداری که در بازداشتگاه مخفی اداره اطلاعات بود هدایت کردند. در انجا بازجو پشت سر او قرار گرفته بود و از آقای علیخانی شروع به سئوال کردن می کرد البته جوابهای سئوالات از قبل نوشته شده و به ایشان داده بودند که می بایست آنها را پاسخ می داد.و هر جائی که ایشان حاضر به خواندن آن متن نمی شدند بازجو دستور می داد که فیلم برداری را قطع کنند و شروع به تهدید و توهین کردن می کرد. و از نو سئوال را تکرار می کرد و او را مجبور به پاسخ دادن می کرد. وقتی که آقای علیخانی سئوال کرد که می خواهید مصاحبه تلویزیونی از من بگرید بازجو شروع به ضرب و شتم و اهانت به او کرد.

پس از پایان بازجوئی تلویزیونی موهای آنها را کوتاه کردند وبه سلولهای انفرادی منتقل کردند. در این مدت فرهادی راد معاون دادستان اهواز به دیدن آنها در زندان مخفی وزارت اطلاعات اهواز آمد و خود این فرد شاهد آثار شکنجه و زخمهای آنها بود و همچنین بارونی بازپرس شعبۀ 1 بازپرسی اهواز این فرد قبلا از بازجویان وزارت اطلاعات در اهواز بوده است. وقتی که آقای علیخانی همراه با بارانی به اطاق قاضی دادگاه انقلاب برده شدند .فردی که بعنوان قاضی در آنجا بود خطاب به بارانی گفت: اینه علیخانی و ادامه داد پس به قیافه اش نمی خوره این باید بره زندان. شب همان روز او را از زندان مخفی وزارت اطلاعات به زندان سپیدار اهواز منتقل کردند. مدیر داخله زندان فردی بنام اسعد وقتی که پرونده او را خواند خطاب به آقای علیخانی گفت : تو باید به بدترین بند بروی، و او را به بند 4 این زندان در کنار زندانیان عادی و خطرناک و با شرایطی طاقت منتقل کردند.

آقای علیخانی در 2 دادگاه مورد محاکمه قرار گرفت . او در تاریخ 10 بهمن 1386 در شعبه 106 دادگاه توسط فردی بنام قیاس الدین طباطبائی مورد محاکمه قرار گرفت . علیرغم تقاضای وکلای ایشان برای آزادی او با وثیقه با مخالفت طباطبائی روبرو گردید و برای او قرار بازداشت موقت صادر گردید .

در تاریخ 24 بهمن 1386 دادگاه دوم او در شعبۀ 3 دادگاه انقلاب توسط فردی بنام محمودی برگزار شد . در روز 27 فروردین ماه دادگاه آقای علیخانی مجداد در شعبۀ 3 دادگاه انقلاب برگزار شد . دادگاه بعدی آقای علیخانی در تاریخ 11 اردیبهشت برگزار خواهد شد.

خانوادۀ آقای علیخانی در کرج زندگی می کنند و برای ملاقات با فرزندشان باید صدها کیلومتر مسافت را طی کنند. آنها همچنین باید متحمل هزینه های سنگین برای مسافرت خود شوند . مراجعات این خانواده به دادگاه انقلاب برای آزادی فرزندشان تا به حال بی نتیجه بوده و از دادن جوابی مشخص به این خانواده سر باز می زنند.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران ، دستگیری خودسرانه ، شکنجه های وحشیانه ، گرفتن اعترافات تلویزیونی و ادامه بازداشت آقای علیخانی را محکوم می کند و از سازمانهای حقوق بشری خواستار اقداماتی عملی برای آزادی این دانشجو وسایر دانشجویان زندانی در ایران است.

29 فروردین 1387 برابر با 17 آپریل 2008

شرایط زندانی فوق به سازمانهای زیر گزارش شد:
1- عفو بین الملل
2- شورای حقوق بشر سازمان ملل
3- کمیسر عالی حقوق بشر
4- دیدبان حقوق بشر

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 14:36  توسط رویا  | 

گزارش بازداشتگاه های مخفی در جمهوری اسلامی

بازداشتگاه 336 ساحفاجا که تحت نظارت "اطلاعات رهبری" مديريت می شود از امکانات و حريم خارق العاده ای برخوردار است و در انتهای خيابان فاطمی يکی از کوچه های روبروی بيمارستان امام خمينی و پشت ساختمان اصلی دژبان مرکز در داخل پادگان دژبان واقع شده است. اين بازداشتگاه شامل 6 ساختمان 3 طبقه است که هر کدام دارای حياط مستقل می باشند.

در هر طبقه 26 انفرادی وجود دارد که در مجموع در هر يک از اين ساختمانهای ششگانه بازداشتگاه 78 انفرادی وجود دارد. در هر يک از اين ساختمانها که واحد نام دارد يک بند عمومی وجود دارد و مجموعه بازداشتگاه 6 بند عمومی دارد. در يک مجموعه مستقل در بازداشتگاه 34 اتاق بازجويی در 2 طبقه وجود دارد. 17 اتاق در بالا و 17 اتاق در پائين. 3 اتاق شکنجه مجهز وجود دارد که در آنها بنا به مدارج شکنجه اعمال شونده تجهيزات وجود دارد. اتاق شکنجه های ابتدائی تا اتاق شکنجه های مدرن و حرفه ای و الکترونيکی و حتی در مجموعه اتاقهای شکنجه چند سلول با نام سياه چال نيز وجود دارد که در اتاق شکنجه های ابتدائی اکثرا شکنجه های فيزيکی و ابتدائی در حد همان فلک کردن و کابل و تسمه زدن و از پشت دستبند زدن و آويختن استفاده می شود ولی در اتاق شکنجه مدرن تمام تجهيزات مدرن شکنجه در سطح دنيا توسط مامورين دوره ديده شکنجه گری استفاده می شود و می توان گفت حرفه ای ترين افراد متخصص در امور شکنجه در بازداشتگاه 336 وجود دارند.

در اتاقهای شکنجه از انواع و اقسام تجهيزات شکنجه مثل شوکهای الکتريکی و پرتاب کننده يون مثبت و منفی به طرف متهم تا شلاق زنها و ماتوم زنهای قابل تنظيم که شدت ضربات و تعداد ضربات درآنها مشخص است و همچنين تجهيزات ديگری که در حين شکنجه می توان با آنان وضعيت فرد تحت شکنحه را مورد ارزيابی قرار داد.

در اين بازداشتگاه اکثرا متهمين امنيتی و سياسی و جاسوسی و نظامی را که خصوصا مرتبط به ارتش باشند نگهداری می نمايند. البته بنا به اهميت اين بازداشتگاه و نظارت کامل سران حکومتی بر آن اين بازداشتگاه نقطه آخر تمام بازداشتگاههای مرتبط به امنيت ملی است و در مواردی حتی افراد صاحب منصب لشکری و کشوری و امنيتی را که ساير مراکز امنيتی و نظامی و انتظامی قادر به بازجوئی و نگهداری آنها نيستند و بايد تحت قرنطينه اطلاعاتی بازداشت و يا نگهداری شوند به بازداشتگاه 336 منتقل می نمايند.

در اين بازداشتگاه مدت زمانی خاص در جهت نگهداری افراد تعريف و تفسير نمی شود. تمام امکانات نگهداری متهمين در تمام وضعيت ها چه طولانی و چه کوتاه مدت وجود دارد.

حتی اگر در اين بين بر اثر مدت زمان طولانی ويا فشارهای روانی فرد تحت بازداشت و بازجويی ديوانه شود نيز اين مسئله باعث انتقال فرد بازداشتی به مرکز روانی و درمانی نمی شود و اين مورد خاص را نيز با در نظر گرفتن و وجود سالن ديوانگان حل نموده اند و افرادی در ديوانه خانه بازداشتگاه 336 هستند که ساليان سال بدون هيچگونه تغيير ماهيتی در وضعيت پرونده شان نگهداری می شوند. حتی اگر تا پايان عمرشان طول بکشد و قانون مصونيت ديوانه از مجازات در اين بازداشتگاه و در مورد ديوانگاه آن صدق نمی کند. البته اکثر اين ديوانه شدنها  و از دست دادن مشاعير در بين بازداشتی های بازداشتگاه 336 بر اثر بازجوئی های سنگين و پی در پی است که آخرش به ديوانگی و جنون متهم می انجامد. حتی عليرغم ديوانه شدن متهين حق ملاقات و ديدار خانواده های آنان را نيز تحت اين شرايط نمی دهند و در تنها نقطه ای که با دستور متوليان بازداشتگاه و کارشناسان پرونده ملاقات انجام می شود در حضور مامورين در دادسرای نظامی است.

در بازداشتگاه 336 همه نوع سلول و انفرادی و عمومی و سوئيت وجود دارد. سلولهای انفرادی از سلول 40 سانتی متری که متهم در آن سرپا نگهداری می شود شروع شده تا انفرادی 3- 4 که هر کدام از اين نوع انفرادی برای افراد و مراحل خاص بازجويی تعريف و تعيين شده و بسته به موضوعيت پرونده و همکاری و يا مقاومت متهم دارد.

شايد بتوان گفت اين بازداشتگاه خاص در سراسر ايران تنها بازداشتگاهی است که غذای تک تک افراد و وعده غذای آنها تعريف شده است و دليلی ندارد که تمام متهمين از يک منو غذای تهيه کنند و بازجوها و کارشناسان فوق متخصص و دوره ديده تعيين می کنند که فرد چگونه تغذيه شود. از برخورداری از تغذيه بسيار ضعيف و فقيرانه در حد فقط زنده ماندن تا مطلوب ترين نوع غذا که البته در مواردی اعتصاب غذا و يا آب  يک طرفه نيز در مورد متهمين اعمال می شود و جيره بازداشتی را مدت محدودی آنهم با نظر فنی کارشناسان بازجوئی قطع می کنند.

هرازگاهی عمدا بازداشتی را برای در هم شکستن بدون چشم بند از محوطه اعدام که در آن بر روی يک ميله افقی چندين طناب آماده برای اجرای اعدام وجود دارند می گذرانند و يا با چشم های بسته از ميدان اجرای تيرباران صوری می گذرانند و يا حتی در مواردی خود متهم را برای زجر کش کردن به طور صوری اعدام و يا تير باران می کنند.

البته همه اين نوع شکنجه ها به غير از استفاده از انواع داروها و مواد شيميايی در مراحل اخذ بازجوئی توسط بازجوهاست که در اين نوع بازجوئی ها با استفاده از داروهای خاصی شخص را وادار به اقرار و تسليم شدن در برابر خواسته بازجوها مبنی بر همکاری می کنند که البته در مواردی از داروهای روانکاو و در مواردی ديگر از داروهای خواب آور استفاده می کنند و بر خلاف تاثيرات دارو اجازه خواب به او نمی دهند و برای فشار هر چه بيشتر گاهی اوقات تا روزهای متمادی در همين وضعيت شخص را نگاه می دارند و فرد تحت بازجويی تا مرحله مرگ و اغما پيش می رود که البته لحظه به لحظه اين نوع بازجوئی تحت کنترل بازجوهای فوق حرفه ای ثبت و ضبط و کنترل می شود و قبل از پاره شدن رشته حيات متهم هرازگاهی در وضعيت بيهوشی و يا نيمه بيهوشی اجازه تجديد قوا برای ادامه شکنجه و بازجويی به متهم می دهند.

در مورد متهمين مقاوم در برابر خواسته های بازجوها حتی هفته ها رخ می دهد که فرد تحت بازجويی را که طبق قوانين بازداشتگاه 336 فقط شبها بازجويی می کنند عليرغم قوانين جاری بازداشتگاه مبنی بر بازجويی در شب در روز هم با تعويض مامورين به طور مداوم و شبانه روزی تا مرحله در هم شکستن متهم و اخذ اطلاعات کار را پيش می برند که البته استفاده از تمام گزينه ها بدون ترديد در دستور کار بازجوها وجود دارد. حتی اگر شکستن و خرد کردن مرحله به مرحله دستها و پاها و انگشتان و زانو و دنده ها و فک و کتف و لگن متهم باشد و يا تزريق پی در پی زير پوستی و يا عضلانی آب مقطر به نقاط مختلف بدن مثل کف پا و عضلات پهلوها و مچ دست و يا لثه ها  که اگر کفاف نداد مواد شيميايی خاصی را جايگزين آن می کنند و با تزريق آن و درد حاصله فرد را تا مرحله مرگ و يا اقرار پيش می برند.

بازداشتگاه 336 ساحفاجا تنها بازداشتگاهی است که بر اثر نظارت افراد رده بالا و خاص در امور آن مامورين اجازه دارند که برای هرچه سريعتر رسيدن به نتيجه در تحقيقات و بازجوئی ها از خانواده متهمين بازداشتی بهره برداری احساسی نمايند. که در اين موارد تمام و يا عده ای از اعضای خانواده متهم را که بيشتر از همه در مورد آنان حساسيت دارد و يا دلبستگی دارد می آورند و جو شکنجه و رعب و وحشت و تهديد برای خانواده اش ايجاد می کنند و متهم را تا مرحله ای پيش می برند که بر اثر اينگونه فشارها خرد شود و تخليه کامل اطلاعاتی گردد و در اين بين بازداشت غير قانونی همسر و دختر و مادر و خواهر و يا برادر و پدر و دوست و آشنا فرقی نمی کند بلکه مهم اين است که از اين راه" بازجوئی به نتيجه برسد و چه کسی و به چه ميزان صدمه می بيند و يا اين اعمال نقض قانون و حقوق بشر است اصلا مهم نيست.

البته در داخل محدوده بازداشتگاه امکانات مدرن و مجهز پزشکی و بهياری و احياء نيز وجود دارد که برای مواقع اضطراری همچون مواقعی که فرد بازداشتی بر اثر فشارهای روحی و روانی و جسمی دچار آشفتگی می شود و اقدام به انتحار و خودکشی می نمايد "يک تيم مجهز و مجرب خدمات پزشکی هر لحظه در شبانه روز آماده رسيدگی به مسئله رخ داده بر مبنای دستورالعملی پيشاپيش صادر شده در مورد متهم می باشند که اگر دستور احياء و رسيدگی و بازگرداندن متهم و بازداشتی انتحار و خود کشی کننده باشد که تمام تلاش خود را بر مبنای آن دستورالعمل انجام می دهند و اگر دستور بی تفاوتی صريح در مرگ در حين خودکشی باشد که اقدام خاصی انجام نمی دهند و در مورد نجات شخص اقدامی هم نمی کنند.

در بازداشتگاه 336 تمام شگردهای قديمی و جديد و مدرن و پيش پا افتاده در نحوه برخورد و يا بازجويی و يا حتی معدوم و سر به نيست کردن متهم بازداشتی به کار گرفته می شود. خواه اين سربه نيست کردن از طريق القاء خودکشی به عنوان آخرين راه نجات از شکنجه به متهم باشد و يا اينکه متهم را با مرگی سريع و آشکار و به هدف مقتول کردن بکشند و يا اينکه با در نظر گرفتن موقعيت زمانی و ماهيت شخصيتی فرد مورد نظر در مورد اعمال مرگ محرمانه تصميم بگيرند که آن هم ترفندهای خاص خود را در اين بازداشتگاه مخوف دارد. از مبتلا کردن فرد به انواع بيماريهای خاص و لاعلاج تا تزريق و يا خوراندن انواع سموم مرگ آور زمان بندی شده که فرد را در مسيری ظاهرا طبيعی به طرف مرگی تدريجی و فتنه گرانه و برنامه ريزی شده سوق می دهند . از موارد مورد بحث و آشکار اين اعمال که در مورد آن مباحث بسياری بر مبنای مدعيات و مدعيان اظهار می شود و در بازداشتگاه 336 رخ داده قتل آيت الله ميلانی و قتل سعيد امامی است که البته حرفهای بسياری ديگر نيز وجود دارد در مورد رخدادهايی که در مورد سعيد امامی و همسر او در اين بازداشتگاه رقم زده شده  و رخ داده که بخش کوچکی از تصاوير شکنجه ها و بازجوئيهای آنان در سطح جامعه پخش و منتشر شد که صد البته قتل و معدوم کردن امثال آنان زدن مهر سکوت و گذاشتن سرپوشی امنيتی بر هزاران جنايت رخ داده در دخمه هايی مانند بازداشتگاه 336 در طی ساليان سال پس از انقلاب است.

البته نبايد فراموش کرد که برای افراد مهمی که در اين بازداشتگاه به طور محرمانه نگهداری می شوند و در بين آنها افراد صاحب منصب و بسيار مهم و حتی اتباع خارجی وجود دارند محدوده خاص و فوق سری و قرنطينه شده ای از نظر اطلاعاتی ايجاد شده که در آن محدوده اتاقها و يا همان سوئيت های مبله با تمام امکانات وجود دارد که حتی مامورين شاغل نيز بدون دستور افراد عاليرتبه بازداشتگاه حق نزديک شدن به آن سوئيت ها و اتاق ها را ندارند چه برسد به اينکه بدانند در آنها چه کسانی هستند و يا چرا نگهداری می شوند.

در نهايت در مورد اين بازداشتگاه اينکه اگر فردی در طی بازداشت در اين بازداشتگاه کشته نشود و به هزاران حلقه مفقوده قتلهای زنجيره ای نپيوندد و جان سالم به در ببرد اگر قرار بر اين شود که پس از مدتی به سر کار بازگردد و همکاری کند به زندان و يا بازداشتگاه امنيتی با درجه پائين تر امنيتی و يا بازداشتگاه حشمتيه منتقل می شود و اگر قرار به اخراج باشد برای تحمل دوران محکوميت در صورت صلاحديد و با اخذ تعهد به سکوت به زندان اوين منتقل می شود و می توان گفت بازداشتگاه 336 ساحفاجا در راس هرم بازداشتگاههای امنيتی سراسر ايران قرار دارد.

مقر اصلی هدايت بازداشتگاه  336 در ساختمان زنبوری دادستانی نظام واقع است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 2:7  توسط رویا  | 

سخنان جنگجویانه وزیر دفاع عراق و فرماندهان و مقامات امریکائی
روزنامه الصباح چاپ بغداد متن سخنرانی وزیر دفاع عراق در باره کشف انبارهای اسلحه ساخت ایران در بصره را منتشر کرد. بلافاصله این متن در سایت "میدل ایست" نیز بازتاب یافت. وزیر دفاع عراق طی سخنانی اعلام کرد
که نیروهای دولتی در جریان یک عملیات بزرگ در بصره، حجم زیادی از سلاح‌های سبک و سنگین ساخت ایران را در یک مخفیگاه متعلق به شبه‌نظامیان شیعه کشف کرده‌اند.

او گفت سلاح‌های سنگین کشف شده در بصره همگی ساخت ایران بوده و از مرزهای ایران وارد عراق شده بود. ایران به دخالت‌های خود در عراق باعث ناآرامی‌ها درکشور ما شده است. پیس از وزیر دفاع عراق، فرماندهان ارتش امریکا در عراق مدعی شده بودند که سپاه پاسداران جمهوری اسلامی در حملات منجر به تلفات در منطقه دیپلماتیک موسوم به "سبز" بغداد دست داشته است.

امریکا و دولت های غربی که سفارتخانه هایشان دراین منطقه قرار دارد، حمله به منطقه سبز را اعلان جنگ مستقیم به دولت عراق ارزیابی کرده اند و به این ترتیب ایران به یک طرف جنگی در عراق تبدیل شده است.

بدنبال سخنان هفته گذشته بوش که اشاره به همین مسائل کرده بود، اکنون مقامات نظامی و دولتی امریکا ادعا می‌کنند که برخورد قاطع با ایران پیش‌زمینه بازگشت آرامش به عراق است!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 1:48  توسط رویا  | 

محبوبه نيك‌نهاد

حسينيه شهدا در شهر شيراز، دو شب پيش شاهد وقوع انفجار مهيبي بود كه به كشته شدن دست‌كم 12 تن منجر شد ‏و بيش از 200 زخمي بر جاي گذاشت. اما با گذشت بيش از 24 ساعت از زمان وقوع اين حادثه، نه تنها عامل و ‏علت بروز آن مشخص نشده است، بلكه مسئولان دولتي به‌رغم تأييد اوليه، به انكار عامدانه بودن اين انفجار ‏مي‌پردازند و سعي مي‌كنند رخداد شنبه شب را يك "حادثه اتفاقي" جلوه دهند.‏

اين حادثه در حالي روي داده است كه رسانه‌هاي رسمي هفته گذشته از سفر قريب‌الوقوع آيت الله خامنه‌اي به ‏شيراز خبر داده بودند. از اين رو برخي ناظران، تلاش مسئولان حكومتي براي عادي جلوه دادن اوضاع امنيتي ‏شهر و تكذيب عمدي بودن اين انفجار را با هدف عادي‌سازي شرايط رواني و امنيتي در آستانه سفر رهبر ارزيابي ‏مي‌كنند؛ سفري كه حال ديگر مشخص نيست در تاريخ مقرر صورت خواهد گرفت يا خير.‏

‎انكار عمدي بودن انفجار‎

فرماندار شيراز از صبح ديروز در مصاحبه‌هاي مختلف تلاش كرد احتمال انفجار تسليحات نظامي را كه در محل ‏حسينيه مذكور نگهداري مي‌شدند، پررنگ جلوه دهد و حتي به صراحت در برابر خبرنگاران صدا و سيما كه از ‏او درباره "بمب‌گذاري" ديشب مي‌پرسيدند، واكنش نشان مي‌داد و مي‌گفت نبايد اين حادثه را پيشاپيش عمدي فرض ‏كرد.‏

رئيس پليس استان فارس نيز در اولين ساعات صبح روز يكشنبه، عمدي بودن اين انفجار را زير سؤال برد. سردار ‏معيري گفت: "براساس كارشناسي هاي اوليه انفجار شنبه شب در مركز فرهنگي ‏-‏ مذهبي رهپويان وصال شيراز ‏عمدي وخرابكاري نبوده است‏.‏"‏

به دنبال اين دو، دادستان شيراز و نيز معاون سياسي- امنيتي دادستان كل كشور نيز وقوع بمب‌گذاري را رد كردند ‏و از وجود "ترديدهاي جدي" در خصوص عمدي بودن انفجار شيراز سخن گفتند. مسئول روابط عمومي ‏فرمانداري از اين هم صريح‌تر ابراز نظر كرد و "اقلام موجود در نمايشگاه جنب حسينيه" را باعث بروز اين ‏حادثه دانست. اشاره وي و ديگر كساني كه عمدي بودن اين انفجار را زير سؤال مي‌برند، به نمايشگاهي با ‏موضوع جنگ است كه در همين زمان در حاشيه مراسم مذهبي حسينيه برقرار بود و در آن تعدادي از انواع ‏تسليحات نظامي مربوط به جنگ ايران و عراق نيز به نمايش گذاشته شده بود.‏

اين تكذيب‌ها در نهايت به انكار وقوع عمليات تروريستي از زبان معاون شوراي عالي امنيت ملي و تكرار ‏موضوع انفجار مواد منفجره موجود در يك نمايشگاه جنگي در بخش‌هاي مختلف خبري صدا و سيما انجاميد؛ در ‏حالي كه در مقابل، حجت‌الاسلام انجوي نژاد، دبير ستاد نمازجمعه شيراز، كه سخنران جلسه‌اي بود كه حادثه شنبه ‏شب در آن روي داد، به شدت از اين موضع‌گيري مسئولان رسمي انتقاد كرد و انفجار اخير شيراز را "بدون شك ‏يك بمب‌گذاري" دانست و گفت: "عده اي سعي مي کنند ماجرا را حادثه جلوه بدهند تا به طور غيرواقعي شهر را ‏امن جلوه بدهند در حالي که اين وظيفه آنهاست که امنيت ايجاد کنند."‏

‎انكار انفجار يا انكار ناامني‎

اين مقام مذهبي شيراز در حالي به تمايل مسئولان دولتي به امن جلوه دادن شهر، به عنوان دليلي براي اظهارات ‏مكرر آنها مبني بر غير عمدي بودن حادثه شنبه شب اشاره مي‌كند كه مسئولان رسمي هنوز هيچ توضيحي در ‏خصوص ميزان و كيفيت مواد منفجره موجود در نمايشگاه حاشيه اين حسينيه ارائه نداده‌اند.‏

اين موضوع از اين جهت اهميت بيشتري پيدا مي‌كند كه به عقيده آگاهان، معمولا در نمايشگاه‌هاي اين‌چنيني، از ‏پوكه‌هاي گلوله‌ها و ديگر تسليحات عمل كرده يا از رده خارج شده، استفاده مي‌شود، و دست‌كم اين امر بسيار دور ‏از ذهن است كه اين حجم مواد منفجره با چنين قدرت تخريب بالايي وجود داشته باشد كه انفجاري در اين مقياس را ‏موجب شود.‏

اين نكته را انجوي نژاد نيز مورد اشاره قرار مي‌دهد. او كه سخنران جلسات هفتگي كانوني به نام "رهپويان ‏وصال" در محل اين حسينيه است و انفجار اخير هم پس از اتمام سخنراني وي روي داده، در گفت‌وگو با سايت ‏‏"الف" با اشاره به ادعاي پليس و مسئولان دولتي مبني بر اتفاقي و حادثه بودن اين انفجار، گفته است: "اينکه گفته ‏مي شود حادثه بوده، هرگز اين طور نيست و آنچه که روي ميز معراج الشهدا بوده علاوه بر آثار و نامه هاي شهدا ‏چند پوکه خالي منور بوده است و عکس هاي معراج الشهدا قبل از انفجار اين را تاييد مي کند."‏

اگر اين گزارش وي اثبات شود، چاره‌اي جز پذيرش ارزيابي اين روحاني راست‌گراي شيرازي وجود نخواهد ‏داشت كه مسئولان حكومتي را به پنهان كردن سوء قصد در اين حادثه متهم مي‌كند، تا: "به طور غيرواقعي شهر ‏را امن جلوه بدهند."‏

‎انجمن ضد بهايي شيراز و نزاع هاي مذهبي‏‎

انفجار اخير شيراز در محل حسينيه‌اي به نام "شهداء" رخ داده كه به تشكلي به نام "كانون رهپويان وصال" تعلق ‏دارد و اين تشكل به طور هفتگي به برگزاري جلسات مذهبي در اين مكان مي‌پردازد. بيشتر فعاليت‌هاي اين كانون، ‏معطوف به مبارزه با بهائيت و نيز وهابيت بوده است و بر اساس گزارش‌هاي منتشر شده در سايت‌ها، اين تشكل ‏در جلسات و فعاليت‌هاي خود تلاش مي‌كرده تا جوانان مذهبي شهر را عليه بهائيان ساكن در شهر و نيز اهل سنت ‏تحريك كند.‏

از اين لحاظ، "كانون رهپويان وصال" را مي‌توان به "انجمن حجتيه مهدويه" شبيه دانست كه از قضا در دهه‌هاي ‏چهل و پنجاه در شهر شيراز فعاليت‌هاي گسترده‌اي داشته است. انجمن مذكور در آن سالها با مبارزات سياسي ‏گروه‌هاي انقلابي با رژيم شاه مخالف بود و بر اساس اسناد موجود، اعضاي اين انجمن براي ابراز مخالفت با ‏مبارزات سياسي به جاي مبارزه با بهائيت، در مواردي از همكاري با ساواك نيز ابا نداشت.‏

انجوي نژاد، سخنران ثابت جلسات هفتگي اين كانون، در مصاحبه خود با سايت الف تلاش كرده تا انفجار اخير را ‏به "وهابيون و بهاييون" نسبت دهد؛ انتسابي كه در صورت تكرار در رسانه‌ها، مي‌تواند انفجار شنبه شب و ‏پيامدهاي آن را به سرآغاز يك نزاع مذهبي تبديل كند. اين موضوع از اين لحاظ خطيرتر به نظر مي‌رسد كه در ‏شهر شيراز، به نسبت بسياري از ديگر شهرهاي مركز استان، نسبت جمعيتي بيشتري از اقليت‌هاي مذهبي سكونت ‏دارند.‏

از اين رو، اين اظهارات دبير ستاد نمازجمعه استان فارس و انتشار مطالب مشابهي در برخي رسانه‌هاي نزديك به ‏محافل امنيتي، نظير گزارش سايت انتخاب كه "گروهك هاي بهائيت و مجاهدين خلق" را مظنون در اين ماجرا ‏دانسته بود، مي‌تواند به تشديد درگيري‌هاي مذهبي در منطقه و استاني بينجامد كه به علت وجود جمعيت بالاي اهل ‏سنت در نقاط غير شهري آن، زمينه‌هاي منازعات مذهبي همواره در آن فراهم بوده است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 2:6  توسط رویا  | 

اخباربيست وسي ، درنده گرگي ايران ستيز در نقاب ميش

 

    شايد هنگامي كه براي نخستين بار بخش خبري خوش  رنگ و لعابي كه همه ي سنتهاي خبر رساني به سبك بعد از انقلاب را زير پا گذاشته بود از شبكه ي 2 سيما به روي آنتن رفت  ، ما مردم پاك نهاد ايران حتي فكرش را هم نمي كرديم كه چه توطئه ي بزرگي بر عليه سرزمين عزيزمان در راه است. در آنروز من و ما با چشماني  متبلور از برق شوق و ذهني غافلگير ازحسن تغيير رويه ي  صدا و سيماي جمهوري اسلامي ديدگانمان را به صفحه ي تلويزيون ميدوختيم تا اخبار روز داخل و خارج را در 15 دقيقه و آن هم از زبان مهربان مجرياني بشنويم كه واژگان را آنچنان دلفريب بر زبان جاري ميكنند كه تو گويي زمزمه هاي  خلوت ليلي و مجنون را نيوش ميكني.

     براي آگاهي بيشتر شما گراميان مقايسه ي مجملي ميكنم بين ساير بخشهاي خبري و اين پديده ي نو ظهوري كه يك شبه در قلب ميليونها نشست !!!

  همه ي بخش هاي خبري در صدا و سيماي جمهوري اسلامي با موزيكي كه شبيه به شيپور جنگ است  و دلهره را براي مخاطب به ارمغان مي آورد تا او را آماده ي شنيدن اخبار ناگوار احتمالي كند ، آغاز ميشوند و پس از آن دوربين روي چهره ي گوينده ي عبوسي ثابت ميشود كه اگر مرد باشد با شلختگي و صورت نتراشيده و چندش آورش و اگر زن باشد با ابروهاي كتلت گونه و  مانتو و مقنعه اي كه سفارت  ظلمت بر روي زمين است هرگونه لذت احتمالي را از بيننده ي بي گناه سلب ميكند ، اما در اين بخش خبري كه به تشريحش ميپردازيم همه چيز وارونه شده است ، تو گويي عوامل اين برنامه از ديگر سرزميني آمده اند، چرا كه اين بخش خبري نه فقط با آهنگي ملايم و دلنشين آغاز ميشود بلكه ديگر از آن گويندگان خشك و بي روح هم خبري نيست ، مجريان زن اين برنامه )شيرين تركمندي و پارسي پور( با لباسهاي رنگي ، دربهاي بسته را گشوده و با دلربا لبخندي بر لب  و آغوشي باز به استقبال بينندگان خودشان مي آيند و در يگانه مجري مرد اين بخش خبري يعني كامران نجف زاده هم  نه فقط اثري از خشكي ويكنواختي يافت نميشود بلكه دلبري اين آقا  به مراتب بيشتر از دو همكار خانمش ميباشد.

   آري هم ميهنان پاك نهادم ، در سايه ي ظلمت چنين بي مهري و قحطي محبت در بخش هاي خبري بود كه اخبار بيست و سي روي آنتن رفت و پس از گذشت اندك زماني آنچنان در ميان مردم جا باز كرد كه به گزارش تلويزيون رژيم طي يك نظرسنجي به عنوان محبوب ترين بخش خبري صدا و سيما لقب گرفت ،اما از آنجايي كه هيچ گربه اي)مخصوصاً از اهل ولايت فقيه) براي رضاي خدا موش نمي گيرد تصميم گرفتم  نكاتي را در مورد بيست و سي با شما در ميان بگذارم تا نقاب را از روي چهره ي اين خائنين دلسوز نما بردارم ، اما قبل از اينكه هر گونه جهت گيري و يا به احتمال قوي برچسبي براي من تدارك ببينيد اعلام ميدارم كه شما اين مطالب را از زبان من يعني كسي كه براي از دست ندادن بخش خبري محبوب اش (20:30) ساعت كوك ميكرد ميشنويد.

 

     از همان اولين باري كه 20:30 را ديدم برايم اين سوال پيش آمد كه چگونه ممكن است تلويزيون يك حكومت تند روي ديني كه حتي نام كوچك مجريان زن را روي صفحه گيرنده ها حك نميكرد يك دفعه با تغيير رويه اي 180 درجه اي ،20:30 را روانه ي آنتن ميكند و از آنجايي كه هميشه به دنبال چراهايي كه در ذهنم پيش مي آيد ميروم با علم به اينكه در همه ي بخش هاي خبري صدا و سيما سانسور و تحريف حاكم است براي مدتي با دقت تمام 20:30 را زير نظر گرفتم و همزمان اخبار را ازماهواره و اينترنت دنبال ميكردم كه به نتيجه اي رسيدم كه مغزم سوت كشيد.

     بيست و سي در مقايسه با ساير بخش هاي خبري صدا و سيماي رژيم بسيار وحشتناك و بي شرمانه تر، از اسلحه ي سانسور و تحريف استفاده ميكند و طي يك نو آوري چاشني تحميق را نيز ضميمه ي سانسور و تحريف كرده است، به  طوري كه نه فقط اخبار حقيقي  از وضع جامعه ، دنياو موقعيت  فلاكت بار مردم و كشور  را كه به ضرر رژيم هستند با دروغ هايي خودساخته كه به سود رژيم است جا بجا ميكند بلكه دراقدامي غير انساني در صدد است تا با مطالب غير واقعي خود و سرپوش گذاشتن بر اشتباهات رژيم ، هم اوضاع ويران مملكت را خوب و رو به پيشرفت نشان دهد وهم مردم غرق در فقر و گرفتاري ايران را با دادن اميدي مجازي، به رژيم آخوندي اميدوار نگه دارد.

 در اينجا براي آگاهي بيشتر شما عزيزان چند نمونه از خبرهاي مخابره شده توسط بيست و سي را در عرصه ي خبرهاي مختلف سياسي ،فرهنگي و ...  برايتان بازگو ميكنم.

    در پايان اولين دوره ي سفرهاي استاني وقتي محمود احمدي نژاد براي پاسخ دادن به پرسشهاي خبرنگاراني كه در اين سفرها او را همراهي كرده بودند در يك كنفرانس خبري شركت كرده بود ،درست هنگامي كه خبرنگاران با توجه به محدوديت هايي كه در پرسش دارند مشغول پرسيدن درباره ي دستاورد اين سفرها (البته به جز آتش زدن 70 ميليارد دلار پول نفت و و تصويب صدها مصوبه بدون آدم حساب كردن مجلس و نمايندگان آن) بودند ،كامران نجف زاده از طرف 20:30 پشت ميكروفون آمد و به جاي اينكه سوالي مطرح كند كه دردي از مردم را دوا كند، با لحن دلبرانه اي كه از آن براي ماله كشي بر روي خبرهاي دروغينش استفاده ميكند پرسيد:

  " آقاي رئيس جمهور شما به هر شهري كه ميرفتيد خطاب به مردم اون شهر ميگفتين كه شما بهترين مردم ايران هستيد ،ميشه خواهش كنم بفرماييد منظورتون چي بود؟" و يا در اوج طرح موسوم به ارتقاء امنيت اجتماعي يعني درست زماني كه دختران و بانوان عزيز ، نيكو سيرت  و پاك دامن ايراني در خيابانها به جرم واهي بد حجابي به دست مزدوران رژيم به خاك و خون كشيده ميشدند و همه ي مردم احمدي نژاد را مسبب اين اتفاقات ميدانستند(و ميدانند) همين كامران نجف زاده در مصاحبه اي اختصاصي براي بيست و سي با احمدي نژاد به گفتگو نشست و براي اينكه نفرت مردم از احمدي نژاد را كاهش دهد سوالهايي از او ميپرسيد كه وي را شخصيتي موجه و دوست داشتني جلوه دهد مثلاً مهمترين پرسش اين گفتگو كه نجف زاده مطرح كرد اين بود "آقاي رئيس جمهور ميشه بپرسم شما توي جيبتون چي دارين؟" .هم ميهنان عزيزم آيا براي اين رويه اي كه بيست و سي و كامران نجف زاده اختيار كرده اند نامي به جز خيانت ميتوان يافت؟ آيا در زماني كه به دستور احمدي نژاد ،دوشيزگان و بانوان پاك نهاد ايرانزمين را در ملاء عام و در برابر ديد همگان تحقير و شكنجه ميكنند طوري كه فرياد هاي دختري با صورت خونين تيتر اول خبرگزاري هاي دنيا ميشود بايد دغدغه ي بيست وسي و نجف زاده پي بردن به محتويات جيب يك تازي زده ي ايران ستيز باشد؟ آيا خبرنگاري كه خود را ميهن پرست ميداند نبايد از حداد عادل(رئيس مجلس شوراي اسلامي )بپرسد كه در تصويب مصوبه هاي استاني  چرا هيچكس نظر نمايندگان مجلس  را نپرسيد؟ پس چرا نجف زاده در مصاحبه با حداد عادل به جاي طرح اين سوال از او ميپرسد "شما در فوتبال داخل سالن در كدام پست بازي ميكنيد" آيا پي بردن به پست بازي رئيس مجلس شوراي اسلامي در فوتسال مهمتر است يا پرسيدن اينكه چرا 70 ميليارد دلار پول، بدون مشورت با مجلسي كه آنرا خانه ي ملت مينامند و نمايندگاني كه ظاهراً از طرف مردم  و براي حمايت از منافع مردم حقوق و مزايا ميگيرند، صرف مصوبه هاي استاني شد تا زندگي مردم رونق يابد اما وضع مردم روز به روز بدتر ميشود؟   

    اين چند مثال، در باب جهت گيري سياسي بيست و سي در برابر دولت بود كه براي نگرفتن وقت شما گراميان و به مصداق مثل "مشتي كه نشانه ي خروار است" از ذكر مثالهاي اينچنين پرهيز ميكنم ، اما نمونه هايي ديگر از گزارش هاي دروغين و تحميق كننده ي  اين بخش خبري را درزمينه هاي ديگر با شما در ميان مي گذارم :

     در بهبهه ي آبگيري خيانتكارانه ي  سد سيوند كه ميتوان از آن به منزله ي ادامه دادن راه اسكندر مقدوني نام برد ،جمع كثيري از هم ميهنان ميهن پرستمان )از جمله اين حقير (در محل اين سد دست به تجمع  اعتراض آميز زدند اما چند ساعت بعد از اين تجمع ،دلاوري خبرنگار بيست و سي در بخش خبرهاي ويژه ي بيست و سي  خبر اين تجمع را اينگونه مخابره كرد:

   "عده اي در اعتراض به عدم آبگيري سد سيوند !!!در محل اين سد تجمع كرده و دولت را به خاطر ايجاد وقفه در آبگيري  مورد اعتراض قرار دادند"

    هم ميهنان عزيزم، در چنان شرايطي بهراني يعني زماني كه به خاطر تمدن ستيزي عده اي تازي نسب بخشي از هويت و تاريخ نه فقط ايران بلكه دنيا و بشريت  به زير امواج حماقت اسكندريون ميرفت ، آيا انصاف است كه مخابره كننده ي اين خبر)دلاوري (را يك ايراني بناميم ؟!!

    بد نيست در باب ساختن معجون از آميزش حقيقت و دروغ كه تخصص بيست و سي است هم برايتان مثالي بزنم . در دوره اي كه احمدي نژاد براي خود عزيزي و جاي باز كردن بين مردم عامي و بي اطلاع به تاختن بر عليه كساني كه به بانكها وام بدهكار بودند مي پرداخت ،همزمان اين مطلب هم مطرح شده بود كه نيروي انتظامي تصميم گرفته است كه بانوان بد حجاب را از تهران به شهرستانهاي خودشان تبعيد كند ،بيست و سي براي اينكه خبر تبعيد زنان را هم گفته باشد(كه ادعاي آزادي اطلاع رساني در صدا  و سيما را كند) و هم نگفته باشد(تا رژيم به خطر نيفتد) اين دو خبر را با هم عجين كرده و خانم پارسي پور (كه نام كوچكش حك نميشود) خبر را چنين خواند:

  "به دستور رئيس جمهور كساني كه بدهي وام خود به بانكها را پرداخت نكنند به شهرهاي خودشان تبعيد ميشوند!!!"

 اين خبر دروغين در حالي از بيست و سي روي آنتن رفت كه گواه دروغ بودن آن در متن خود خبر وجود دارد و آن اينكه اگر كسي از بانكي كه در تهران است وام گرفته باشد لزوماً نبايد در تهران زندگي كند ،كه مثلاً دولت مهر ورز براي جريمه ي وي ،او را به شهرستانش تبعيد كند.

  از ديگر دلايلي كه ميتوان براي تاييد غيرمردمي و مزدور بودن بيست و سي  ياد كرد اينكه: درفرداي آن شبي كه مردم خشمگين ايران در اعتراض به سهميه بندي بنزين به خيابانها ريختند و پمپ هاي بنزين را به آتش كشيدند ،شيرين تركمندي ديگر مجري بيست و سي  عوامل شلوغي ها را "عده اي سود جو" خواند و به نوعي مردم ستمديده اي كه با داشتن دومين ذخاير نفت جهان خواهان بنزين ارزان بودند را متهم كرد و يا همين شيرين تركمندي پس از افتضاحي كه احمدي نژاد با نشستن در زيرنام جعلي خليج عربي به بار آورد آنچنان در بيان خبربا بازي كردن با كلمات اين حماقت احمدي نژاد را رقيق كرد كه اين حقير از بي شرمي وي شرمسار شد.

ياران گرامي اين تنها ذره اي از خيانتهايي بود كه بيست وسي در خبرهايي كه اعلام داشته بود به حق ملت ايران كرده است اما اگر بخواهم به خبر هاي اعلام نشده توسط بيست وسي اشاره كنم خود حديثي ديگر است ،مثلا ًتا به حال از خود پرسيده ايم كه چرا بيست و سي و مجريان مظلوم نماي آن ،كامران نجف زاده ، شيرين تركمندي و پارسي پور هيچ خبري در مورد قتل دكتر زهرا بني يعقوب در همدان و ابراهيم لطف اللهي در كردستان مخابره نميكند؟ تا به حال پرسيده ايم چرا بيست و سي از مرگ بر ديكتاتور گفتن هزاران دانشجو در تهران، ضرب و شتم وحشيانه ي دانشجويان كوي دانشگاه توسط عيادي رژيم ، اعتصاب غذاي دانشجويان دانشگاه اصفهان ، اعتصاب دانشجويان در شيراز، بازداشت دهها دانشجو از جمله منصوري قصابان و توكلي ، دستگيري سردار زارعي(سرهنگ 2 فعلي) به جرم خواندن نماز جماعت با 6 زن عريان و صدها مطلب ديگر خبري پخش نميكنند؟

   هم ميهنان عزيزم بيست وسي و مجريان و تهيه كنندگانش تنها يك وظيفه دارند و آن هم عمر خريدن براي رژيم است و اين تنها علت بسته شدن نطفه ي بيست وسي ميباشد ،بدون شك ايرانيان مذهبي ترين مردمان جهان هستند و اين خصلت  به قرن ها قبل از وروداسلام  به ايران باز ميگردد چرا كه داريوش  بزرگ كه بدون شك پس از حضرت كوروش ابرمرد تاريخ بشريت ،بزرگترين مرد تاريخ است  1100 سال قبل از به وجود آمدن اسلام ،در دعاي خود به درگاه آفريدگار يكتا حضرت اهورامزدا ،فرمودند:"خداوند سرزمين پارس را ازدشمن، خشكسالي و دروغ محفوظ كناد" اما بيست وسي در ترفندي كثيف از اين خصلت مردم ايران به نفع هدف پليد خود سود جسته و به همين دليل است كه مجريان اين برنامه كلامشان را با مناجاتهايي شعر گونه و ذكر نام خدا و مقدسين آغاز ميكنند اما هم ميهنانم اين مناجاتها ومظلوم نمايي ها تنها پوششي است براي هيپنوتيزم شما پاك نهادان و غلبه دادن دروغ بر راست ، در واقع براي مجريان ( نجف زاده ،تركمندي ،پارسي پور) خبرنگاران(دلاوري ، رنجبران،مرآتي، كوه خضري و ...) و تهيه كنندگان بيست وسي هيچ اهميتي ندارد كه بيش از20 ميليون ايراني زير خط فقر زندگي ميكنند ،30 ميليون معتاد در كشور وجود دارد ويا دختر 11 ساله اي كه زير پايش دومين ذخاير نفت وشانزده درصد از كل گاز جهان است براي لقمه اي نان،تن سرد ولرزانش را در بدرقه ي اشكهاي جاري از ديدگان سرخش در اختيار شيوخ كثيف عرب ميگذارد ، مجريان و دست اندر كاران خائن بيست و سي تنها يك وظيفه دارند و آن اينكه در ازاي دريافت تكه اي استخوان، منافع مردم وسرزمين ايران را زير پا گذاشته و از حماقت هاي رژيم حماسه بسازند تا بر عمر ننگين حكومت بيفزايند اما زهي خيال باطل ، چرا كه اگر اين مزدوران خود فروخته و حقير نگاهي به تاريخ اين سرزمين بيندازند خواهند فهميد كه فرجامي جز نابودي در اوج خفت انتظارشان را نميكشد زيرا همانگونه كه كاوه آهنگر ، فريدون ضحاك كش ، آرش كمانگير ،بابك خرمدين وابومسلم خراساني  با خروش خود ريشه ي  بيگانگان را از خاك پاك سرزمين اهورايي مان به در آوردند ،ما سربازان امروز ايرانزمين نيز تا سرنگوني اين خودفروختگان و اربابان بي وطن و تازي نسبشان به مبارزه خودمان ادامه خواهيم داد و به يزدان سوگند كه گامي پس نخواهيم گذاشت، چرا كه فرزندان آن مردانيم.

       اين خاك كهن كه نام آن ايران است                       مجروح ميان آتش و طوفان است                         

       ققنوس صفت دوباره بر خواهد خاست                   صد بار نشان داده كه جاويدان است

   

                                                                                              به نگارش: فرزند كورش بزرگ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 0:59  توسط رویا  | 

نه تنها اخبار دقیق انفجار شنبه شب شیراز فارغ از تدابیر امنیتی و سانسور خبری حکومت روی تمام سایت های خبری قرار گرفت، بلکه عکس ها و فیلم واقعه نیز روی شبکه یوتوب قرار گرفته است که می توانید از اینجا ببینید. بنابراین، حادثه ای که سیمای جمهوری اسلامی ابتدا مهر سکوت در باره آن بر دهان زده بود و سپس خیلی مختصر خبر آن را با تاکید بر چند مجروح منتشر کرده بود، اکنون مشخص شده که نزدیک به 70 قربانی و بالای 200 مجروح داشته است. درحالیکه روی شبکه خبری و تصویری جهان اخبار و فیلم این واقعه با ذکر آمار نزدیک به واقعیت قرار داد، هنوز سیمای جمهوری اسلامی از مرز 12 کشته جلوتر نمی رود! کسانی که در محل واقعه و یا در مقابل بیمارستان نمازی شیراز بوده و حرف های مردم را شنیده اند می دانند که بیشترین نگرانی مردم از آن بوده که ایران تبدیل شود به عراق و هر روز در یک گوشه آن انفجار قربانی بگیرد. حتی مردم این انفجار را به حوادث انفجاری عراق هم در بحث های خودشان وصل می کردند و اینکه دارند در ایران مقابله به مثل می کنند. تهیه یک گزارش امنیتی با ذکر این نظرات مردم برای سران حکومت بسیار مفید تر از بالای منبر رفتن آقای اژه ای و یا جنتی در نماز جمعه و اعلام درست و غلط  دستگیری چند نفر و اعلام خبر اعدام آنهاست. ابعاد سیاسی واقعه حتی مهم تر از خود واقعه است. نباید اجازه داد ریش مردم ایران را به دم حوادث عراق ببندند و هر روز مردم ایران مانند مردم عراق در بازار و گذرگاه و مغازه و مهمانی و ... تبدیل شوند به گوشت دم توپ.

شاید دقیق ترین گزارش منتشر شده از داخل کشور درباره انفجار شیراز، گزارشی باشد که عبدالله شهبازی که خود اهل فارس است و ساکن شیراز در وبلاگ خود نوشته است. او می نویسد:

 

حوالی ساعت 9:10 بعد از ظهر دیشب، شنبه 24 فروردین 1387، پس از پایان نماز مغرب و عشاء و در اواخر مراسم نوحه‌خوانی و سینه‌زنی هفتگی عزاداران حسینی در کانون رهپویان وصال شهر شیراز، انفجار بمبی قوی ده‌ها تن از عزاداران را به خاک و خون کشید. ناظرین مطلع تعداد شهدای این فاجعه را بیش از چهل نفر و تعداد مجروحین را قریب به دویست نفر تخمین می‌زنند. به یقین تعداد شهدا بیش‌تر خواهد شد. بیمارستان‌های بزرگ شهر شیراز آکنده از اجساد شهدا و مجروحین حادثه و خانواده‌های نگران و عزادار آنان است. چنین فاجعه‌ای در شهر شیراز را حتی در زمان انقلاب نیز به یاد ندارم. در دوران تروریسم کور منافقین و تحرکات تروریستی مزدوران استخبارات حکومت صدام نیز چنین فاجعه‌ای در شیراز رخ نداد.

حادثه انفجار بمب‌گذاری دقیقاً طراحی شده و سازمان‌یافته بود. بمبی دست ساز به وزن 30 الی 35 کیلوگرم از چند روز قبل در محل حسینیه در زیر جعبه‌ای آهنی در محل نمایشگاه شهدا کار گذارده شده بود. انفجار این بمب محفظه آهنی را تکه تکه کرد و ترکش‌های آن صدها تن عزاداران حاضر در حسینیه را هدف قرار داد. محل حادثه مملو از بقایای متلاشی شده اجساد و لوازم به جای مانده از شهدا و مجروحین بود. بخشی از سقف و دیوار حسینیه تخریب شده است.

معمولاً در مراسم هفتگی شنبه شب‌ها در کانون رهپویان وصال پنج تا ده هزار نفر شرکت می‌کردند. در جلسه دیشب حدود سه هزار نفر زن و حدود 1500 نفر مرد شرکت داشتند. انفجار در قسمت انتهایی حسینیه در بخش مردانه رخ داد. زمان انفجار با اواخر مراسم مصادف شد که جمعیت در سمت جلوی حسینیه متراکم شده بود و این امر میزان تلفات را به شدت کاهش داد. اگر چند دقیقه پیش‌تر انفجار رخ داده بود تعداد شهدا به صدها تن می‌رسید.

گزارش سید مهدی حسینی، یکی از حاضران در حسینیه در زمان انفجار، چنین است:

«من جزء کسانی بودم که در حادثه بودم. به جرات می‌گوییم که این یک بمب‌گذاری بود. این در آخر حسینیه در قسمت برادران در جای نمایشگاه شهیدان کارگذاری شده بود. این انفجار به حدی شدید بود که من که در درب آهنی وسط حسینیه بودم و پشت به انفجار بودم تمام لباس‌هایم از پشت قطرات خون شهیدان و جانبازان امام زمان (ع) ریخته بود. هنگام انفجار موج انفجار به حدی شدید بود که همه روی زمین ریخته بودند حتی افرادی که در جلوی دستشویی برادران از موج انفجار روی زمین افتاده بودند و تمام راهروی برادران از شیشه فرش شده بود. در محل انفجار محل بمب گود شده بود و دیوار بین برادران و خواهران در آخر حسینیه به طول تقریبا 4 متر فرو ریخته بود به طوری که تیرها و ستون‌های حسینیه آسیب دیده بود. از تعداد آمبولانس‌ها و اجساد این گونه به نظر می آید که حداقل 50 شهید و صدها زخمی در محل بود فقط تعداد کمی که مجروح سرپایی بودند یعنی کسانی که توانسته بودند با پای خود بیرون بیایند که هر کدام 60 درصد مصدوم فقط می‌توانستند ناله کنند بقیه دست و پای قطع شده که روی زمین ریخته بود حتی بعضی‌ها را با پتو یا موکت بیرون می‌آوردن گویی که صحرای کربلایی بود و امام حسین (ع) بدن برادر خود را روی عبای خود جمع می‌کرد. هر کس عزیز خود [را] جستجو می کرد. در اولین اقدامات بچه‌های کادر با کپسول‌های آتش‌نشانی آتش سقف را که پشم شیشه بود خاموش کردند و درها را باز و افراد به بیرون هدایت کردند چون می‌ترسیدند که بمب دیگری در کار باشد. آقا سید [سید محمد انجوی‌نژاد] بلافاصله روی منبر رفت و گفت که ما آرزوی شهادت داریم و از مردم خواست که با آرامش خارج شوند. این انفجار رأس ساعت نه و دوازده دقیقه رخ داد شاید در عرض کمتر از پنج دقیقه نیروهای آتش نشانی خود را رساندند و چند ثانیه بعد نیروی انتظامی آمد ولی اولین نیروی اورژانس با کمی تأخیر رسید و در بعد که وخامت اوضاع را درک کردند بالغ بر 100 سرویس آمبولانس می‌رفت و می‌آمد ولی نیروهای انتظامی پس از ساعتی از حادثه هنوز نتوانسته بودند راه‌ها را ببندند و مردم را متفرق کنند.»[1]

 تمامی شواهد نشان می‌دهد که این حادثه کاملاً سازمان‌یافته و هدفمند بوده است. انتساب آن به «وهابیون افراطی» غیرمستند و ساده‌انگارانه است. تاکنون، هیچ پیشینه‌ای از تحرکات تروریستی «وهابیون افراطی» در شهر شیراز مشاهده نشده. فعالیت‌های وهابی‌گری در شیراز به اقدامات فرهنگی- تبلیغی و مالی، هر چند گسترده، محدود بوده است. ادعای کسانی که می‌کوشند حادثه را «تصادفی» جلوه دهند نیز غیرمستند است و می‌تواند مورد بهره‌برداری سازمان‌دهندگان این جنایت قرار گیرد. تحولات آتی روشنگر حقایق خواهد بود

  پيك نت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 23:16  توسط رویا  | 

سال گذشته دست کم 317 نفر در ایران اعدام شدند

سازمان عفو بين الملل امروز با انتشار گزارشي اعلام کرد در چين هر روز به طور متوسط 22 نفر اعدام مي شوند. این سازمان از ورزشکاران و شرکت کنندگان در بازيهاي المپيک پکن خواست بر مقامات چين فشار بيشتري وارد کنند تا شايد اين کشور مجازات اعدام را لغو کند.

عفو بين الملل در گزارش خود نوشت چين از نظر اعدام در رتبه نخست قرار دارد و از اين نظر مدال طلا را به خود اختصاص داده است.

این سازمان گفت بر اساس اطلاعات موثقي که در دست دارد، دولت چين هر روز به طور متوسط 22 زنداني را اعدام می کند و اين بدان معناست که در طول بازيهاي المپيک 2008 اين کشور حدود 374 نفر را اعدام خواهد کرد.

سازمان عفو بين الملل در گزارش خود از جمهوری اسلامی نيز به عنوان حکومتی که بيشترين اعدام ها را پس از چین به اجرا می گذارد، نام برده است.

در سال 2007 بیش از 300 نفر در ایران اعدام شدند. آمار اعدامها در ایران در سال 2007 نسبت به سال قبل از آن تقریبا دو برابر شده است. این آمار تنها مواردی را شامل می شود که از سوی رسانه های حکومتی رسما اعلام شده و آمار واقعی اعدامها در ایران بیش از اینها است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 20:42  توسط رویا  | 

تلاش برای شروع "جنگ مذاهب" در کردستان

دوشنبه، ۲۶ فروردین ۱۳۸۷

آسو صالح

بر اساس آخرین اخبار دریافتی، وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران در تدارک عملی ساختن طرح "جنگ مذاهب" در مناطق کردنشین است.

این طرح در شهرهای چند مذهبی و با هدف توجیه تشدید فشارهای امنیتی در مناطق کردنشین و تفرقه میان مردم این مناطق از چهار استان کردنشین صورت می گیرد.

به همین منظور، طی روزهای اخیر در استان های مختلف کردنشین ج