تبليغاتX
بی سرزمین تر از باد
بی سرزمین تر از باد

شعرسنگسار     

 

بزن سنگ را،بزن

بزن سنگ را ،بزن

بر من در این خاک فرو رفته

با لبانی دوخته

در کفن سفید پیچیده

به گناه جرمی ناخواسته

بزن سنگ را

ای سیه کارتر از من

هیچ دانی که چرا؟؟؟

درآن شب دادوستد شوم

درآن خلوت

تن عریان همچون روحم را

ترسان

لرزان

درآن آغوش پرکینه وشهوت بسپردم ؟

وتو تاجی از سنگ بر سر من

که فردایش کودکم از سر سیری گویددر کلاس مدرسه

حال که بابا نیست در خانه نان هست

بزن سنگ را،بزن

بزن سنگ را ،بزن

بر من در این خاک فرو رفته

با لبانی دوخته

در کفن سفید پیچیده

به گناه جرمی ناخواسته

هیچ دانی که گویند آن که سنگ زند معصوم بایدش

بزن سنگ را ،بزن

مزین تر کن تو این تاج سنگی غرقه به یاقوت خونم را

ای ناجی معصوم دوران

اولین سنگ را تو بزن

اولین یاقوت را تو بنشان

بزن سنگ را،بزن

تو بزن بر این تن هرجایی بی جا

بر این سر سودایی رسوا

بر این روح آزرده تنها

بزن سنگ را،بزن

بزن سنگ را ،بزن

بر من در این خاک فرو رفته

با لبانی دوخته

در کفن سفید پیچیده

به گناه جرمی ناخواسته

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 18:46  توسط رویا  | 

آن مرد آمد

آن مرد با هاله ی نور آمد

آن مرد دیگر داس ندارد

تا گندم ها را درو کند

آن مرد دیگربه جای آجیل مشکل گشا  در جیب هایش اورانیم دارد

کد خدا میگوید

دعا کنید تا آن مرد دوباره به ده برگردد

تا با نور ومشگل گشایش ما را به بهشت ببرد

ما هر روز منتظریم و دعا می کنیم

تا آن مرد بیاید

چون بهشت خیلی خوب است

کد خدا میگوید آنجا دیگر گرسنه نمی شویم

وزمستان ها از سرما نمی لرزیم

کد خدا میگوید همکلاسی مان ابراهیم

که زمستان پارسال توی راه مدرسه از سرما

یخ زدومُرد، کنار بخاری  گرم بهشت منتظر ماست

کد خدا میگوید بخاری های بهشت با بخاری های مدرسه

فرق دارد دیگه مثل بخاری کلاس ما نیست که دو سال پیش آتیش گرفت

و آقا معلم و بچه ها سوختن

من هر روز دعا میکنم خدا من رو ببخشد

روزی که بچه ها آتیش گرفتن و سوختن

من سرما خوردم مدرسه نرفتم همش تقصیر بی بی بود

کد خدا میگوید حتما تو یک گناهی کردی که قسمت نشد مثل دوستات بسوزی

بری بهشت اونها الان کنار ابراهیم تو بهشت منتظر تو هستن

بعد کد خدا من رو روی پاش مینشونه و ناز میکنه و ... بعد میگه میدونی که خدا کسانی رو که راز نگه ندارن جهنم می بره ....و من همیشه مواظب راز کدخدام

 

حالا من بزرگ شده ام

بازم میخوام برم بهشت

چون اونجا همه چیز هست غذا ،حوری و...

کد خدا میگه تو نظر کرده خدایی

حالا خدا تو رو دیگه بخشیده 

باید بری دشمنای خدا رو بکشی و  خودتم بری بهشت

 

بعد آدرس مرد نورانی رو میده و میگه کلید بهشت پیش اونه

ومن الان تو صف بهشتم

اینجاخیلی شلوغه

آخه همه مثل من میخوان برن بهشت وراحت بشن!!!...

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 13:56  توسط رویا  | 

ما عادت کرده ایم

به این سکوت مرگبار

به روزمره گی های هر روزه

ما عادت کرده ایم به تکرار

تکرار وتکراروتکرار

ما عادت کرده ایم که جدول متقاطع زندگیمان را

هر روز با سیاه کردن یک خانه ی آن حل کنیم

و به افتخار خود کف مرتب بزنیم

ما خیلی زود به همه چیز عادت میکنیم

ووجدان های سر به راه وکم توقع مان را هم عادت می دهیم

ما عادت می کنیم  و باور میکنیم

که سردار،شهر را امن میکند

و نان سفره ی روسپیان شهرمان را، حلال

ما بالاخره عادت میکنیم که در یک روز گرم تابستان

در زیر سایه چوبه های دار خواب قیلوله کنیم

واگر از خواب پریدیم

با لا لائی و لبخند مردی با عبای شکلاتی

آرام بگیریم و در خواب اصلاح شویم....

ما عادت کرده ایم وهمیشه عادت میکنیم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 0:47  توسط رویا  | 

در غربت 1

چند وقت پیش توی ایستگاه قطار که داشتم بیرون می اومدم دیدم یک مرد کله سیاه نقش زمین شده

چند نفر هم دورش جمع شده بودن جلوترکه رفتم ،دیدم ،سروروش خونیه ،انگار وقتی تعادلش رو از دست داده بود به در خورده.کمی دقت کردم دیدم اونهایی که دورش جمع شدن وکمکش میکنند، همه مو طلائی ها هستن.

یکی که خیلی نگرانش بود، و بادش می زد. اون یکی شماره اورژانس رو میگرفت. وهر موطلایی که رد می شد با نگرانی میخواست بدونه چی شده ویا کمی صبر میکرد و وقتی ومطمئن می شد به اورژانس زنگ زدن

با تردید ساعتش رو نگاه می کرد و می رفت. انگار دلش نمی اومد تا خیالش راحت بشه بعد بره .یک کناری ایستادم و ماجرا رو زیر نظر داشتم با اینکه اونجا یه محله خارجی نشین بود و بیشتر از کشورهای خاورمیانه بودن.،هر چی صبر کردم و آمار گرفتم دیدم اکثر کسانی که رد میشن همه کله سیاه هستن ولی آنچنان بی تفاوت نگاه میکردن ورد می شدن بدون هیچ مکثی که حتی فکر کنند شاید کسی که اونجا افتاده هم وطنشون باشه. گاهی بعضی هاشون میایستادن یه لحظه و پوزخندی می زدند و میرفتن. می دیدم که اون چند نفری که از کشور میزبان هستند اونقدر نگرانند که اگه تفاوت رنگ وپوستشون نبود فکر می کردی یکی از نزدیکانشونه ،

احساس عجیبی داشتم داشتم فکر می کردم انسانیت رو نمی شه با دین معنا کرد و یک چرا بزرگ هنوز از اون روز تو ذهنمه و یک سری جواب های مختلف اما گذشته از دلایل مختلفی که همیشه داریم و میگیم سیاست کشورهای غربی و غیره مانع پیشرفت ماست اما یک چیز رو من فهمیدم اولین قدم برای پیشرفت،

انسان بودن ونوع دوستیه حداقل در حیطه همان سرزمینی که زندگی میکنیم . وقتی که درغربت به هم وطن خود رحم نمی کنیم وسرش کلاه میزاریم  چطور میتونیم ادعا کنیم میخواهیم کشورمون رو آباد کنیم

و هم میهنمون رو آزاد؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 22:46  توسط رویا  | 

من "دوشيزه مکرمه" هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود. من ‏‏"مرحومه مغفوره" هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم. من ‏‏"والده مکرمه" هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني بيست آگهي تسليت در بيست ‏روزنامه معتبر چاپ مي کنند. ‏

من "همسري مهربان و مادري فداکار" هستم، وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش- البته تا چهلم- آگهي وفات ‏مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند. من "زوجه" هستم، وقتي شوهرم پس از چهار ‏سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه بيست و پنج ‏هزار تومان فقط، بدهد. من "سرپرست خانوار" هستم، وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از ‏گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد. ‏

من "خوشگله" هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را بيهوده مي گذرانند. ‏
من "مجيد" هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا ‏مي زند. من "ضعيفه" هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم، حق الارثم را بگيرند

نفيسه زارع کهن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 23:0  توسط رویا  | 

قيمت نفت به 107 دلار در هر بشکه رسيد

به گزارش خبرگزاری فرانسه، قيمت نفت امروز در بازارهای جهانی باز هم افزایش یافت و برای نخستین بار در نیویورک به 107 دلار در هر بشکه رسید.

کارشناسان علت افزایش بهای نفت را از جمله کاهش ارزش دلار در برابر ساير ارزهای معتبر جهانی، تصميم اوپک در ثابت نگاه داشتن سهميه های توليد خود و تنشهای ژئوپوليتيک دانستند.

پیامبری که بوی نفت می داد

زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
و نفت بشکه ای 70 دلار بود
و گوجه فرنگی کیلویی 600 تومان بود
و خانه متری 800 هزار تومان
و مردی که پیام آور جزیره های دورافتاده بود
با هاله ای از نور
و چماقی در دستش و چماقی در برابرش
به جنگ جدول های ریاضی می رفت
و منحنی تورم را با چکش قاضی شعبه 1410 صاف می کرد
و به جمعیتی که زیر منحنی فقر می رفتند دستور می داد دیگر فقیر نباشند

زمان گذشت و ساعت پنج بار نواخت
و نفت بشکه ای 80 دلار شده بود
و گوجه های فرنگی به 1200 تومان می رسید
و آپارتمان های مهربان متری یک میلیون تومان بود
پیامبر تازه، جزیره کلمبیا را کشف کرد
جزیره ای که مردمانش به پیامبر کوچک فحش می دادند
و او خود را در هاله ای از نور می فهمید
و مردمان زیر منحنی فقر له می شدند

زمان گذشت و ساعت شش بار نواخت
بشکه های نفت به مشتری های 90 دلاری هم نگاه نمی کردند
و گوجه فرنگی های 2500 تومانی لباس های بنتون گرانقیمت می پوشیدند
و خانه ها به اشغال چک پول مندان درآمده بود
آه- چه ترکیب زیبایی است چک پول مندان-
مرد پیامبر صندوق های سرخ را به مردان سرخ شده می داد
و سرزمین سرخ کوتوله های قرمز برای او دست تکان می دادند
و چکش قاضی کوتوله مردمان را زیر منحنی فقر له می کرد

و زمان گذشت و ساعت هفت بار نواخت
و بشکه های نفت، آه، نفت!
95 دلار می شد
و گوجه فرنگی! آه، گوجه فرنگی!
3000 تومان می شد
و آپارتمان، آه! آپارتمان!
دو میلیون تومان هر متر
و پیامبر با عصای معجزه اش راههای لبنان را باز می کرد
تا حزب الله از کوه ها بگذرد

هر راهی که پیامبر می گشود
یک میلیون دلار خرجش بود
و هر ماه قله ای به مردم نشان می داد
قله هایی به قیمت 57625987324 هزار دلار و 10 سنت
چه پیامبر پرخرجی بود
با هاله ای از نور
پروژکتور! آه، پروژکتور!
و بی تاجی از خار
نه گلی بود و نه خاری
فقط مادر ما و خواهر ما

زمان گذشت و ساعت هشت بار نواخت
زمان گذشت و ساعت نه بار نواخت
زمان گذشت و ساعت ده بار نواخت

زمان می گذشت و صفرهای قیمت زیادتر می شدند
و ما در گودال فرو می رفتیم،
با هر صفری که روی کمرمان چون شلاق می نشست
در گودالی که نامش قله بود
با پیامبری که معجزه هایش بوی نفت می داد

و زمان می گذشت...

نازلی احساس( معصومه مستشار)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 15:40  توسط رویا  | 

....    ............................

......................................

                         ..............................................

 

.........

.....

....

.

.

.همه ی حرف من همین بود که امروز نوشتم . هر بار که اومدم اون چیزی که ته دلمه بنویسم

 و یا با کسی صحبت کنم بعد از گفتنش دچار تهوع شدم دیدم این اون چیزی نبود که می خواستم

  بگم یا بنویسم و بوی نای کلمات حالمو به هم میزد اینه که اینبار فقط خودم میفهمم چی نوشتم

بر عکس همیشه که همه میفهمیدن چی میگم،

 جز خودم که مثل بز اخوش فقط نشخوار کلمات میکنم!!!!!!!!!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 22:12  توسط رویا  | 

دست نوشته های یک کارمند سازمان ملل در مشهد

بالای سر در ساختمان محل کار ما تابلوی ””UN”” نصب شده بود. بعنوان مأمور سازمان ملل در شناخت و تشخيص پناهندگان واقعی تحت کنوانسيون ۱۹۵۱ به مشهد رفته بودم . طبيعی است که اسم ””UN”” و سازمان ملل خيلی دهن پر کن است. خيلی ها فکر می کردند ما آنجا نشسته ايم تا صلح جهانی را تأمين کنيم. از بيرون، همه فکر می کردند داخل آن ساختمان چه خبر است. اين که هزاران افغانی به زحمت از کله سحر می آيند و صف می کشند تا بعد از سه روز بتوانند نوبت بگيرند و به داخل بيايند نيز مضاف بر آن شده بود افغانها فکر می کردند بعد از داخل شدن پذيرايی مفصلی می شوند و از آنها پرسيده می شود چه مشکلی دارند حتما بعدش می آیند و از هزار مشکل خود در ايران صحبت می کنند و بعد از آنها پرسیده می شود که کجای دنيا می خواهند بروند حتما آنها می گويند ژنو .بعد ما دست می زنيم و يک خدمتکار با سينی وارد می شود که داخل سينی يک بليط لوفت هانزا به مقصد ژنو گذاشته شده است .

همکارها و دوست های وزارت کشور هم آنجا بودند. به ما به چشم خائنين وطن فروش نگاه می کردند که می خواهند کشور را ايران افغانی کنند. طبق قوانين کنوانسيون ۱۹۵۱ کسانی که می خواهند ادعای پناهندگی کنند حتماً بايد در کشوری خارج از محل زندگی خود اين درخواست را بدهند و بسيار طبيعی است که هيچ ايرانی در داخل خاک ايران نميتواند به دفتر UNHCR مراجعه کند و تقاضای پناهندگی بدهد. يک روز صبح زود که رفته بودم صلح جهانی را تأمين کنم متوجه شدم کسی که به داخل اتاق مصاحبه آمده يک دختر جوان است که با چادر روی خود را سخت گرفته و سر خود را به زير انداخته است. خيلی از زنان افغانی وقتی به داخل می آمدند، به همين حال می آمدند و می پرسيدند کدام يک از ما مأمور سازمان ملل است. به مأمورين وزارت کشور اعتماد نداشند. از همکارم خواستم بيرون برود .

برايش توضيح دادم که هرگونه اطلاعی که او به ما بدهد کاملاً محفوظ می ماند و در پرونده های سازمان ملل ضبط شده و بدون اجازه او هيچ استفاده ای از آن نمی شود. با متانت و آرامش و با احترام کامل از او خواستم حداقل صورتش را نشانم بدهد. خيلی راحت چادر را از سرش برداشت. روسری سرش بود. خيلی جوان بود ولی دور چشمانش کبودی می زد و رنگ زرد چهره اش را گرفته بود. به امتحانی ها نمی خورد. حدس زدم بايد از فارس های کابل باشد. اسمش را پرسيدم. اگر شروع به صحبت می کرد می توانستم بفهمم اهل کجای افغانستان است ولی آرام و شمرده گفت: من کمک می خواهم. فارسی خودمان را خالص صحبت می کرد. پرسيدم شما افغانی هستيد؟ گفت: نه. گفتم: ما فقط برای افغانی ها فعاليت می کنيم. بفرماييد که اهل کدام کشور هستيد؟ گفت: ايران. مشهد. گفتم: متأسفم. لطفاً تشريف ببريد. قبلاً هم چنين اتفاقی افتاده بود. ايرانی هايی که فکر می کردند مأمورين سازمان ملل، کبوترهای صلح هستند که هر کدام يک برگ زيتون بر منقار دارند، می آمدند و از حقوق بشر و غيره شکايت می کردند. کلی طو ل می کشيد تا به آنها بفهمانيم سازمان ملل آژانس های مختلف دارد و ما مأمورين کميساريای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان هستيم و آنها دست آخر بلند مي شدند و با فحش و ناسزا آنجا را ترك مي كردند . با صدايي گرفته گفت : من كمك مي خواهم . با خود گفتم باز اين سناريو قرار است تكرار شود . به صندلي تكيه دادم و اجازه دادم مشكلش را بگويد . مي گفت و من توضيح مي دادم و او مي رفت . مثل روزهاي ديگر . گفت : من مي خواهم مرا از دست شوهرم نجات بدهيد . با لحن تمسخر آميز گفتم : خوب به دادگاه خانواده برويد و درخواست كمك كنيد . گفت : شوهرم افغاني است . شروع شد . باز هم يك بدبخت ديگر .

دختران ايراني فقير و بيچاره اي كه در ازاي پرداخت پول به افغاني ها فروخته مي شدند تا مرد افغانی بتواند كارت اقامت بگيرد . رويه اشتباه وزارت كشور . ازدواج شرعي و غير رسمي . چون افغاني ها نمي توانند رسمي در ايران ازدواج كنند . شرعي ازدواج مي كنند . قيمتش هم بين يكصدهزار تا يك ميليون تومان است . به راحتي به محله هاي فقير نشين مي روند و دختر مي خرند . وزارت كشور هم تبعه خودش را اين طور حفظ مي كرد كه به شوهر اجازه اقامت مي داد تا دختر مجبور نشود به افغانستان برود . بدبخت ها نمي دانند با ازدواج با يك افغاني تابعيت ايراني خود را از دست مي دهند . گقتم : كار شما چندان هم سخت نيست . برويد و دادخواست بدهيد . دادگاه حكم مي دهد و شوهرتان را هم از كشور اخراج مي كنند . گفت : نه مي خواهم شما مرا نجات بدهيد . گفتم : ما نمي توانيم . بعد با بي حوصلگي گفتم : خوب . بگو مشكل چيست . گفت : پدرم معتاد است . ما هفت تا خواهر و برادريم , من بزرگتر ازهمه هستم. پدرم از من بدش مي آيد . مي گويد دختر فقط بدبختي به بار مي آورد . اگر پسر بودي مي توانستي كمك خرج من باشي . منظورش از كمك خرج اين است كه مي توانستم برايش مواد ببرم . لااقل بدوك مي شدم و برايش جنس خوب مي آوردم . خلاصه خيلي سر كوفت مي زد . زياد داستان جديدي نبود . نگاهش كردم . مستقيم و خيره به موزاييك جلوي پايش نگاه مي كرد . پاهايش را محكم به هم چسبانده بود ولي پاهايش مي لرزيدند . دست خود را روي پايش گذاشت تا جلوي لرزش را بگيرد . ولي دستهايش هم لرزيدند . تا اينكه غلام سخي آمد . من فقط مي توانستم كارهاي خانه را بكنم . كسي هم خواستگاري من نمي آمد . ما در محله فقير نشين پشت طلاب زندگي مي كنيم . يك خانه خرابه داريم و مادرم در خانه هاي مردم كار مي كند تا بتواند خرج ما وموادبابام رابدهد . غلام سخي آمد پيش پدرم . پدرم مرابراندازكرد وگفت : يك ميليون تومان مي خواهم . غلام سخي رفت و فردا با يك بسته ترياك آمد . با هم چانه زدند و سر هفتصدهزار تومان توافق كردند . ديگر هرچه ترياك آورد , پدرم كمتر از هفتصدهزار تومان رضايت نداد . غلام سخي مهلت خواست و يك هفته بعد آمد و پول را داد و من نزد صلاي محله به عقد غلام در آمدم . گفتم : خوب اينكه چيز تازه اي نيست . متاسفانه به دليل رويه غلط اداره اتباع امور خارجه و جهل مردم اين اتفاق زياد مي افتد . ما كاري نمي توانيم بكنيم ولي حداقل دادگستري خوب عمل مي كند برويد و دادخواست طلاق بدهيد. لحظه اي چشم در چشم من دوخت و چيزي نگفت در عمق چشمانش خواندم كه خود را بسيار دور از من مي بيند در حالي كه كمتر از ۳ متر با من فاصله دارد. گفت : حداقل گوش كنيد . گفتم : ما وقت گوش كردن نداريم . بفرماييد . به چشمانم زل زد و با بغضي فرو خورده گفت : بايد گوش كنيد . سيگاري آتش زدم و تكيه دادم و با دست اشاره كردم كه ادامه دهد . گفت : من فقط هفته اي يك شب غلام سخي را مي بينم . گفتم : آخر اين هم شد مشكل ؟ حتما مي رود دنبال پخش مواد . گفت : شايد هم برود ولي اين مشكل من نيست . گفتم : خانم دست بردار . چند سالته ؟ گفت : ۱۹ سال . گفتم : شكر خدا كه عقلت كار مي كنه ؟ گفت : نمي دانم . بيش از حد آرام بود . عصبي شده بودم . گفتم : خانم جان . دخترم . زندگي قواعد خاص خودش را دارد . شوهر را بايد در خانه نگهداشت . اگر هم سر به راه نيست جدا شو . اين كه مشكلي نيست . گفت : نمي دانم . گفتم : پس مشكلت چيه ؟ گفت : من هفت تا شوهر دارم . نمي دانستم چه بايد بگويم . خشك شدم . اشك از چشمانش سرازير شد . لرزش پايش بيشتر شد . سرش را به زير انداخت و ادامه داد . گفت : اوايل فقط مي ترسيدم و گريه مي كردم . از خود غلام سخي هم مي ترسيدم ولي وقتي شبهاي بعد آدمهاي ديگر آمدند نمي توانستم هيچ چيز بگويم يا خفه مي شدم يا خفه ام مي كردند . گفتم : كتكت مي زدنند ؟ گفت : اوهوم . گفتم : همه افغاني هستند ؟ شش تاي ديگر ؟ گفت : اوهوم . ديگر تحمل نكرد . هنوز هم دلم مي لرزد . گريه به اين تلخي تا به حال نديده بودم . فقط گريه كرد و دستانش مي لرزيدند . گفت : به غلام سخي گفتم چرا پدر سگ ؟ گفت : من كه پول نداشتم . هفت نفر شديم . نفري صد هزار تومان گذاشتيم وسط . خوب آنها هم حقشان را مي خواهند . گفتم : بي رحم بي همه چيز , لااقل به من رحم كن . گفت : رحم كه ما را ارضا نمي كند . حالا آمده ام شما براي من كاري بكنيد . تو را به خدا نجاتم بدهيد . دوبار رفتم قهر به خانه , قبل از اينكه چيزي بگويم پدرم مرا با كتك انداخت بيرون . مي ترسيد غلام سخي بيايد و پولش را پس بگيرد . غلام سخي مرا مي آورد به خانه و دوباره همان قضايا .I…I بدبخت شده ام . I… Iفقط يك توده گوشت و استخوان شده ام . تو را به خدا نجاتم بدهيد . بلند شدم. دوست وكيلي داشتم كه درآنجا وكالت مي كرد. با موبايل بهش زنگ زدم وگفتم يك مشكل خاص دارم و تمام حق الوكاله اش را خودم مي پردازم . بلند شد . گفتم : اگر نمي تواند راه برود اجازه بدهد آمبولانس خبر كنم . گفت : كه مي تواند راه برود . با هم آهسته از اتاق بيرون رفتيم . همكارم اداره اتباعم با اخم به من نگاه كرد . پيش خود مي گفت كه اين خائنين كم دردسر دارند . حالا زن افغاني را هم با خود بيرون مي برند . به آرامي گفتم كه چادرش را بر سرش بياندازد . وقتي از پله ها مي رفتيم از او پرسيدم صبحانه خورده است يا نه ؟ گفت : كه فقط روزي يك وعده غذا مي خورد . پيشاني اش عرق كرده بود . آهسته گفت : من حامله هستم

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 20:56  توسط رویا  | 

طلاق در سرزمين عفاف و مهرورزی

مهرزاد حافظی

طلاق در عرف ساكنين سرزمين عفاف و مهرورزي، حرام‌ترين حلال خدا است. در قران سوره‌ای به اين نام آمده است كه دوازده آيه دارد. نقطه‌ی ثقل حقوقی اين سوره ”نرساندن زيان و آزار به زن” است. اما كسي كه در جامعه ما طلاق می‌گيرد، حال و روزی رقت برانگيز می‌يابد كه وصفش، روايت ِ قصه‌ای پر آب چشم است. امروزه طلاق، تصميمي آگاهانه از "انسان ِ شهرزيست" است كه با هدف ايجادِ تحول، درحريم ِ هويت فردی و شخصيت اجتماعی‌اش و به اميد برخورداری از حمايت قانون مدنی، آن را برمی‌گزيند.

برای فهم عميق مفهوم طلاق ابتدا بايد ببينيم فرهنگ شريف ما، در قوطی ازدواج چه تعبيری دارد؟ تعبير ِ قالب شده فرهنگ خودی از ازدواج اين است: ازدواج فعل مباركی است كه در سايه روشن ِ عرقريزی‌های فيزيولوژيكی دو انسان، اختلاف فشار ِاسموزی طرفين را متعادل ساخته و به مددش، نيمی از دين مباركِ طرفين، ازهجمه‌ی وسوسه‌های شيطانی و هواهای نفسانی سه قفله شده، در امان می‌مانند. طلاق اما روی ديگر اين سكه‌ی مقدس است و اهل فن، آن را حاصل ِ شُل شدن پايه‌های روابط ِ زناشويی و برآمدن ِ لهيب ِ شعله‌های ناسازگاری در كانون گرم خانواده می‌دانند.


 

برای فهم علل طلاق در ايران بد نيست به ملاك‌های رايج ِ ازدواج در ايران نيز توجهی داشت. چون ازدواج و طلاق ظروف مرتبطه هستند و درعلل و عوامل نيز ارتباطی با هم دارند كه التفات به آن‌ها بد نخواهد بود. در نزد خانواده‌ی ايرانی، داشتن ِ چند شاخص ِ معرفت شناسانه، جنس ِ مرغوب را روی پيشخوان ِ معامله‌ای مشروط به رضای خدا پهن می‌كند. داشتن پول و پَله‌‌ی فت و فراوان، مسكن (ويلایی، آپارتمان)، ماشين، شغل نون و آبدار، پک و پارتی مفصل و ... صدها چيز خوب ديگر از اين دست، شاخص‌های ويترين‌پسند چيزی به نام ازدواج ايرانی است. علم و دانش و فضل و كمال و قدرت خلاقه و ... ملاک‌های چندان قابل اعتنايی نيست. البته اگر كسی همه آن چيزهايی را كه خوبان دارد يكجا داشته باشد، خب، فبها المراد! اما اصل اينهاست. بله! پدر مادر دارهای وطن را اينجوری می‌شناسند. مثلا شمسعلی ماس بند با امكانات مالی‌اش می‌تواند همزمان چهار زوجه را در قوطی‌های حفظ عفاف خود نگه دارد و يک فول پرفسور نمی‌تواند با حقوق دولتی‌اش يک زندگی سردستي را جمع و جور كند. همين عرف اما طلاق را هيولايی می‌داند كه در خانه‌های اميد رخنه كرده و به مرور، روزگار سياهی به بار می‌آورد؛ زن را به انواع بد‌سيرتی مبتلا ساخته و مرد را، مقيم كوی خرابات می‌سازد واين شناعت را به حدی می‌رساند كه دولت‌های خدمتگزار سرزمين سلام و صلوات را مجبور به توليد انبوه خانه‌های عفاف ساخته است. بد نيست با تامل بر چشم انداز ِ آمار و واقعيت‌های اجتماعی ايران، اين حرام‌ترين حلال خدا وعوامل آن را مرور كنيم.

كاظم فروتن، رييس كنگره خانواده و سلامتی در خصوص افزايش طلاق در ايران می‌گويد: «بين ۵۰ تا ۶۰ درصد طلاق خانواده‌ها به علت مشكلات و اختلالات جنسی است... او معتقد است كه: برای حل اين مشكل بزرگ اجتماعی در كشور، هيچ برنامه و دستگاه مسئولی نداريم ... حدود ۳۰ درصد زنان و۳۰ درصد مردان به نوعی دچار يكی از اختلالات جنسی هستند... ناتوانی جنسی و انزال زودرس در مردان و بی‌ميلی جنسی در زنان شايع‌ترين مدل اختلال جنسی در كشور است... او معتقد است بسياری از خانواده‌ها از وجود اين مشكلات آگاهی ندارند و همين امر، موجب مشاجرات و اختلافات خانوادگی {شان}می‌شود كه در نهايت به طلاق منجر می‌شود. پيشنهاد فروتن برای حل اساسی اين معضل بزرگ اجتماعی - طلاق، زود انزالي مردان يا بي ميلي جنسي زنان ... كداميك؟! - تشكيل شورای ملی سلامت خانواده است.


به گفته رييس كنگره خانواده و سلامتی «آموزش‌های جنسی بايد از سنين پايين‌تردرمدارس و با توجه به مسائل و نيازهای هر سن انجام شود تا به انحراف منجر نشود، در صورتی كه اگر برنامه مدونی برای آموزش مردم در مورد مسائل جنسی با رعايت اصول فرهنگی و مذهبی داشته باشيم و اين موضوع را تمام دستگاه‌های مسئول درمانی، فرهنگی و اجتماعی جدی بگيرند، می‌توان بسياری از اين مشكلات را در جامعه كم كرد.» ايشان معتقدند: «بی‌توجهی به اين مسایل – مسايل جنسی طبقات و گروه های سنی جامعه - موجب افزايش سالانه ۱۷‌درصد طلاق است. از نظررييس كنگره خانواده و سلامتي ۱۰ تا ۲۰ درصد ازدواج ايرانی به طلاق می‌انجامد.»

سازمان ثبت احوال كشور در آذر ماه سال ۸۶ از رشد۶ درصدی طلاق خبر داده و كشش زمانی ازدواج‌های منجر به طلاق را درسال ۸۶ برای ۴۸ درصد زوج‌ها كمتراز چهار سال عنوان می‌كند. براساس آمار سازمان ثبت احوال كشور تعداد واقعه طلاق در ۹ ماهه امسال، ۷۵ هزار و۳۱۱ مورد اعلام شده است كه در مدت مشابه سال گذشته كه ۷۱ هزار و ۱۶۱ واقعه طلاق صورت گرفته، حدود ۶‎/۰۸ درصد رشد را نشان می‌دهد. بيكاری، اعتياد به الكل و مواد مخدر، مشكلات اقتصادی – اجتماعی، اختلاف طبقاتی، نبود تفاهم و بروز ناسازگاری خانوادگی از جمله عواملی هستند كه زوجين را به سمت برهوت طلاق می‌كشانند.


 

فاطمه بداغی نماينده قوه قضایيه در شورای فرهنگی ـ اجتماعی زنان معتقد است: «مباحث اقتصادی از جمله فقر، بيكاری و دغدغه‌های معيشتی، نبود تفاهم ميان زوجين واعتياد سه علت عمده طلاق در كشور هستند كه حدود۵۰ درصد آن‌ها، در يك سال اول زندگی رخ می‌دهد. او اين حجم طلاق را از دو زاپويه قابل بررسي می‌داند:
- رشد يافتن دانش زندگی مشترک نزد زوج های جوان و پذيرش جدايی قبل از بچه‌دار شدن.

- ضرورت استفاده از مشاوره‌های خانوادگی و روانی برای استحكام بخشيدن به خانواده‌ها.

او همچنين دو راهكار برای برخورد با معظل افزايش طلاق ارائه می‌دهد:
1 - تحليل درخواست‌های طلاق به منظور مهار افزايش سرسام‌آور آن.

2 - ايجاد مراكز مشاوره دولتی.



محمد اسحاقی معاون مركز مطالعات و تحقيقات سازمان ملی جوانان درنقش يكی از مومنان متاسف از افزايش نرخ طلاق در ايران می‌گويد: بر اساس آخرین آمارها در ۹ ماهه اول سال ۱۳۸۶ تعداد ۷۵ هزار و ۳۱۱ مورد طلاق صورت گرفته است ... متاسفانه در سال جاری نیز اغلب زوجین در ابتدای زندگی مشترک تصمیم به جدایی گرفته‌اند. بیشترین ازدواج‌ها در زنان در گروه سنی ۱۵ تا ۱۹ سال و در مردان ۲۰ تا ۲۴سال و بیشترین طلاق در زنان در گروه سنی ۲۰ تا ۲۴ سال و در مردان در گروه سنی ۲۰ تا ۲۹ بوده است. مطابق با بررسی‌های ايشان طول مدت زندگی مشترك ۱۵‎/۲ درصد از كل طلاق‌های سال ۸۵، كمتر از يك سال، ۲۸‎/۹ درصد كمتر از دو سال ۳۹‎/۴، درصد كمتر از سه سال، ۴۷‎/۲ درصد كمتر از چهار سال و ۷۲ درصد نيز كمتر از ۱۰ سال بوده است.

ايشان با جمع‌بندی نظرات متخصصين كشور می‌گويند: توسعه و گسترش بی‌رويه شهرنشينی، ضعيف شدن مسایل فرهنگی در جامعه (افول سنن و باورهای نخ‌نما شده سنتي)، افزايش ميزان سواد و تحصيلات زنان، توسعه شهرنشينی، افزايش امكانات زندگی و بالارفتن سطح توقعات را از جمله مهم‌ترين عوامل وقوع طلاق است ... در گذشته با توجه به اين كه درصد بالايی از زنان بی‌سواد يا كم سواد بودند و بيشتر در سنين پایين ازدواج می‌كردند و باروری نيز در سطح بالايی بود، اغلب آنان با مشكلات زندگی كنار می‌آمدند و اين امر موجب كاهش آمار طلاق در كشور شده بود اما هم اكنون به علت توسعه حمايت قانونی از زنان، بروز كوچكترين ناملايمات و اختلافات در زندگی زناشويی و وجود تضاد فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی منجر به افزايش تقاضای طلاق شده است.

احمد طهماسبی استاد دانشگاه امام حسين متعلق به سپاه پاسداران می‌گويد: ازدواج در سال ۸۵ بيش از ۱۲ در صد كاهش داشته و از طرفی، هشتاد درصد از متقاضيان طلاق در كشور، زير ۲۵سال سن دارند.
روزنامه رسالت در روز ششم آذرماه در گزارشی با عنوان "اپيدمی طلاق" در اعترافی مومنانه معترف است: افزايش آمار طلاق در كشور از دايره اعداد يك رقمی فراتر رفته و هر سال، شاهد افزايشی بين ۱۳ تا ۱۵ درصد هستيم. ايشان می‌افزايند: آدم‌ها در جامعه ايرانی قبل از اينكه به ازدواج نيازداشته باشند، نيازمند اشتغال هستند و زمانی كه بيكاری در جامعه زياد باشد، طلاق هم زياد می‌شود.

فرحناز قندفروش، مشاور استاندار تهران آمار طلاق در استان تهران را ۱۰ برابر طلاق كل كشور دانسته و می‌گويد: در تهران از هر پنج و نيم ازدواج يكی از آنها به طلاق منجر می‌‏شود.
"اپيدمی طلاق" را حاصل «معضلات اقتصادی»، «نبود شغل مناسب و عدم امنيت شغلی»، «تورم»، «گرانی مسكن و اجاره‌بها»، «تشريفات زايد در زندگی»، «ضعف مهارت‌های اجتماعی» و «اعتياد» معرفی كرده است.

رضايي‌فر مديركل امور آسيب‌ديدگان اجتماعی سازمان بهزيستی نيز می‌گويد: امسال رشد طلاق نسبت به ازدواج ۱۲ درصد بيشتر بوده كه بالاترين نرخ طلاق با ۸/۲۰ درصد مربوط به استان تهران و پايين‌ترين آن با ۸/۳ درصد مربوط به استان ايلام است. او با توجه به تحليل‌های شش ماهه نخست سال ۸۶ بر درخواست ۱۰هزار زوج مراجعه كننده به مراكز مداخله در بحران بهزيستی می‌گويد:۵/۴۵ درصد درخواست‌های طلاق از سوی زوجه، 25 درصد توسط زوج و۵/۲۹ درصد آن توافقی و از سوی زوجين ارایه شده است. ۵ /۱۵ درصد درخواست‌های طلاق نيز در دوران عقد داده شده است. به گفته وی ۳۲ درصد زوجين بدون فرزند و ۶۷ درصد دارای فرزند بوده كه 35 درصد آن‌ها يك فرزند داشتند. ۲۳ درصد زوج‌های درخواست‌كننده طلاق دارای سابقه فاميلی هستند.

محاسبات متكی بر پژوهش‌های پيدا و پنهان از آسيب ديدگان طلاق در ايران حاكی است كه ۷۰ درصد از زوج‌های مراجعه كننده به مراكز مداخله در بحران، از نظر روانی سالم و مابقی بيمار بودند كه اختلالات روانی ۳۳ درصد، وابستگی به مواد مخدر ۱۵ درصد، بدخلقی و اضطراب ۱۰ درصد و ۹ درصد نيز مربوط به ساير مشكلات شخصيتی و غيره بوده است. همچنين ۸۶ درصد از زوجه‌ها نيز اختلالات روانی نداشتند و مابقی (۱۴ درصد) دارای اختلالاتی چون اضطراب با ۴۶ درصد، خلقی با ۳۲ درصد و شخصيتی با ۹ درصد بوده‌اند. مشكلات جنسی اما عامل ۱۰ درصد اختلافات بين زوجين عنوان شده است. ويترين تند چين شده‌ی طلاق در ايران اين است. به عبارتی، آمارهای انتشار يافته با وجود اختلاف‌هايی كه دارند همگی نشان دهنده افزايش طلاق در سرزمين سلام و صلواتند.


 

در كنار طلاق‌های معمول بايستی حجم ِ طلاق های توافقی را نيز افزود. آمار رييس كل دادگستری تهران ۸۲ درصد از طلاق‌های كشور در سال ۸۵ را توافقی می‌داند. شاخص اين نوع طلاق، ضرب المثل معروف ِ "مَهرم حلال جونم آزاد" است.


ناگفته نماند كه در مجموع اين آمارها، "طلاق‌های عاطفی" درنظر گرفته نشده و باید جدایی ِ روحی ِ زن و مرد از يكديگر را نيز به آن ها افزود. اين جدايی‌ها متاثراز مناسبات شخصيتی و حقوقی خانواده‌ها هيچگاه صورتی رسمی نيافته و در هیچ دفترخانه‌ای نيز ثبت نمی‌شوند.

انور صمدی‌راد ـ استاد دانشگاه و آسيب‌شناسي ـ بر اين باور است كه: ۹۰ درصد زنان مطلقه دارای فرزند، نسبت به آينده بچه يا بچه‌های خود نگرانی زيادی دارند. ۳۳ درصد اين زنان معتقدند فرزندانشان به خاطر طلاق در حد «زياد» و «بسيار زياد» احساس حقارت می‌‌كنند. همچنين ۸۸ درصد اين زنان كه فرزند دختر داشته‌اند، نگران آينده فرزند خود در ازدواج مجدد هستند و۷۹ درصد همين زنان، نسبت به آينده و تنهايی خود، احساس نگرانی زيادی می‌‌كنند. صمدی‌راد می‌گويد: ۷۰ درصد زنان مطلقه وجود باورهای غلط و قضاو‌ت‌های تنگ نظرانه مردم را نسبت به طلاق و زنان مطلقه، عامل اصلی ناامنی و دوری آن‌ها از ديگران و روابط عادی و فاميلی تلقی می‌‌كنند.

قانون مدنی جمهوری اسلامی ایران، مرد با مراجعه به دادگاه حق تقاضای طلاق دارد. زن نیز در شرایط خاصی می‌تواند با مراجعه به دادگاه تقاضای طلاق کند. بعضی از این شرایط عبارت‌اند از:
- ترک زندگی خانوادگی توسط زوج حداقل به مدت شش ماه متوالی و یا نه ماه متناوب در یک سال بدون عذر موجه

- اعتیاد زوج به یکی از انواع مواد مخدر.

- ابتلای زوج به یکی از انواع مشروبات الکلی.

- محکومیت قطعی زوج به بیش از پنج‌سال حبس.

- ضرب و شتم یا سو رفتار زوج که برای زوجه غیرقابل تحمل است.

- ابتلای زوج به بیماری‌های صعب‌العلاج روانی و جسمانی.



در طلاق، خواندن صیغه طلاق در حضور دو مرد شاهد الزامی است. البته می‌شود به جای يک شاهد مرد نيز از دو زن شاهد استفاده كرد. در اين حال طالب ِ طلاق بايستی به جای دو مرد چهار شاهد زن بياورد.

حجم فزاينده طلاق در ايران نشان دهنده‌ی ميل روز افزون زنان به رهايی از قيد و بندهايی است كه ازدواج و زندگی مشترك بر دوش آنان گذاشته و می‌گذارد. جمع‌بندی نظرات مومنين و مومنات در سرزمين عفاف و مهرورزی حاكی از اين است كه بيكاری، اصلی‌ترين شاخص فروپاشی خانواده‌ها و دل و ديده دادن به توفانِ بلای طلاق است؛ شاخصی كه هرگزا هرگز رعشه برريسمان ِ سست ِ عدالت در سرزمين عفاف و مهرورزی نينداخته و نمی‌اندازد. دل‌های مومنين و مومنات مهرورز وعدالت طلب مستقر در سردابخانه‌های دولت خدمت شعار و مجلس قانونگذار پيشكش.

چيزی فرو ريخته كه چيزی جای آن را پرنمی‌كند و پر شدن آن جا، مدد ِ زمان و عبور از تنگناها را می‌طلبد. نخستين تنگنا، عرف ِ بی‌هويت و حد و حصر جامعه‌ای است كه با فراز آمدن از پلكان قرون، همچنان دعوت به قبول ِ بلا منازع ِ هر چيز در هاله‌ای از قدسيت و قدوسيت است. و شكر لله كه سقف ِ صومعه‌ی جهالت و سرسپردگی به موهومات، نم نم ترك خورده و كم كم دارد فرو می‌ريزد وانسان‌های اسير نفس كشيدن در زير سايه اخم و جنون ِ رنگ‌ها و نيرنگ بازی صومعه‌نشينان خدای كوچكشان را چون نهالی ترد دردل‌های بی‌اميدشان می‌پرورانند. و بی‌شك، از پيشگامان اين فروپاشی جانانه، می‌توان از زنان ايران نام برد كه در كشاكش وهم و جنون، همواره و تنها، موضوع سكس بوده‌اند. اين تجربه‌ای هولناک است كه زنان پيش‌قراولان عبور از دامچاله‌های تقدير و قدوسيت آن هستند. پس نمی‌توان مطالبات عاطفی، اجتماعي – فرهنگی، سياسی و اقتصادی ايشان را چماق كرد و در خانه‌ی بی‌روزن عفاف، با آن نواختشان. توفان آمده است. اما آن كه هم از توبره می‌خورد و هم از آخور، نمی‌تواند گيجی و رعشه‌های مرگ خود را دريابد.


 

چيزی در جامعه من فرو ريخته است؛ چيزی كه روزی روزگاری، در دل و جان ِ تک تک ما خانه داشته و رج‌های ديوار اعتماد ِ عاطفه ما بوده وحالا، نيست؛ نمی‌تواند باشد. بايد بپذيريم كه زندگی عاطفی، جنسی، اجتماعی، اقتصادی، سياسی ما دارد در سايه فرديت ما قد می‌كشد و نو باليدن خود را آغاز كرده است. كم و كم‌تر شدن فاصله‌ی ميل به فرديت در ميان روستانشينان و شهرزدگان ايران امروز، قبل از هر چيز نشان‌دهنده ميل به رهایی خود خواسته است. تغییر باورهای اجتماعی و شرایط زندگی، راه یافتن زنان به عرصه‌های اقتصادی و ميل به استقلال مالی آنان، تلاش‌های آموزشی در جهت يافتن ارتقاء استقلال شخصيتی و رشد خانواده‌های تک نفری (قوام يافتن زمينه‌های فردگرايی در طبقات جامعه) و شكسته شدن پيله‌ی ازدواج بر مبنای باورهای سنتی و ميل به ارتباطات آزاد انسان همه و همه از پرسش‌هايی است كه نهادهای اجتماعی و آسيب‌شناس تاق و جفت هزينه بر در ايران نمی‌تواند پاسخی برای آن‌ها بيابد.


خانواده ايرانی ديگر خانواده عمه سلطنت و خاله شهلاها نيست. ديگر ستون خانواده شمسعلی ماس‌بند و رمضان قصاب نيست. بيكاری فزاينده، رشد چشمگير ارتشاء و دزدی، قد كشيدن قارچ وار ِمشاغل بی‌شناسنامه و واسطه گری از يك سو و از سويی ديگر، بی‌قانونی وعدم تلاش‌های پژوهشی مراجع قانونگذار در فهم زمان و مطالبات زمانه و درك واقعيت‌های پيچيده‌ی زندگی مدرن به منظور ِتدوين قوانينی منطبق با شان و منزلت شهروندان از جمله عواملی است كه فروپاشی نهاد زندگی فردی و اجتماعی در ايران را تهديد می‌كند.

قوانين در سرزمين عفاف و مهرورزی بخشی از تعارضات درونی خود را در چنين جاهايی نشان می‌دهد. پاسخ به پرسش‌هايی كه فراروی شيفتگان خدمت و گربه گريزان قدرت ايران است می‌تواند در بازشناخت عوامل طلاق و كاستن آن اندکی موثرافتد. پرسش‌هايی كه زنان و مردان تن داده به طلاق از خود می‌پرسند:
- چرا ما به خاطر بيكاری در سرزمين حسرت بر انگيز ايران طلاق گرفته‌ايم؟

- چرا هيچ نهادی در ايران حمايت از فرد و خانواده را بر نمی‌تابد؟

- چرا جامعه برای پذيرفتن زن به عنوان سايه درخت شريف محبت شعور خود را بكار نمی‌اندازد؟

- چرا در كار و بيكاری، خانه‌داری و بی‌خانگی تهديدها متوجه ما زنان است؟

- چرا به زن اجازه پرسش از موهوماتی كه قانون‌گذاران بدان مبتلايند داده نمی‌شود؟

- چرا تنها راه خلاصی يافتن از قيود جنسيت، ازدواج و ازدواج و ازدواج است؟

- چرا قانون نمی‌داند كه سهم زن، بستر و خاكستر نيست؟

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 1:8  توسط رویا  | 

فردا در اوین چهار زن به دار آویخته خواهند شد

 

فردا  در صبحگاه اوین

مرا با بافته های گیسوانم بدار آویزید

گیسوانی که هر تار آن پل صراط توست

فردا گیسوانم را باد شانه خواهد کرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 1:5  توسط رویا  | 

بهشت ،سیب،درخت

 

آدم،شهوت ،بهشت

 

حوا،شهامت ،عشق

 

آدم ، دنیا، مرد

 

مرد،هوس حوا

 

 

حوا،دنیا،زن

 

زن،رنج دنیا

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 1:47  توسط رویا  | 

بچه شتری از مادرش سئوال میکنه  مادر یک سئوال دارم مادرش میگه بپرس عزیزم بچه میپرسه مادر چرا ما کوهان داریم  مادرش می گه  عزیزم  چون ما  تو بیابون زندگی می کنیم باید  آب و غذا رو ذخیره کنیم   بعد باز بچه شتر میپرسه مادر چرا پاهامون انقدر درازه مادرش میگه عزیزم چون ما  تو بیابون  راه میریم  برای راحتیمون پاهامون اینجوری آفریده شده  بچه شتر میگه ما مان فهمیدم  فقط یک سئوال دیگه مادرش میگه بپرس عزیزم  بچه شتر می پرسه  مامان  پس ما توی این قفس چیکار می کنیم  !!!!

حالا من کیستم ؟

من یک ایرانی هستم

با 2500 سال سابقه تاریخی که همش بهش می نازم

من از سرزمینی میآیم که میبالم به اولین منشور حقوق بشرکه

درآنجا نوشته شد

من ایرانیم و مرکز عالم

فقط منم که درست فکر میکنم و میاندیشم

این منم که هیچگاه نیازی به اقرار گناه و اشتباه ندارم

چون همیشه عاری از هر دو هستم

من ایرانیم و یکه ی عالم  چون فقط من می دانم یک تنه میشه دنیا رو عوض کرد

فقط من قادرم به جای همه فکر کنم

فقط من

من  

من

من

من

.......

حالا کی میتونه این سئوال منو جواب بده من اینجا چه میکنم ؟

چرا با این همه سوابق و نوابغم 30 ساله آخوند  به من سواره؟

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 5:15  توسط رویا  | 

در سر زمینی که مردانش را هم به مسلخ میبرند

من از طلب حق برابر خجلم

به هشت مارس نزدیک میشویم با فرا رسیدن این روز زنان در سراسر دنیا با قاطعیت بیشتری خواسته های برابری طلبانه خود را مطرح می کنند. وفرصتی است برای توجه دادن مجامع بین المللی و دولت مردان و به مشکلات زنان و تضعیف شدن حقوق آنان

در اکثرکشورهای توسعه یافته زنان با تلاش ومبارزات مستمر خود توانسته اند تا حدودزیادی در تا مین خواسته های برابری طلبانه خود موفق باشند.  هر چند که تا رسیدن به مرحله برابری مطلق زن و مرد در این جوامع هنوز راه درازی در پیش است. ولی زنان همچنان در عرصه مبارزات خود پیش میروند تا رسیدن به خواسته های حق طلبانه خود،به هر حال چنین مناسبت هایی هم در کشورهای در حال توسعه  و خصوصا ایران با تلاش زنان فعال و مبارز  جای خود را باز کرده و شناخته شده است . واین تلاش ها  بسیار قابل تقدیر و ارج نهادن است چرا که در شرایط امروز ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی وزیر لوای  یک حکومت دینی،که سخن گفتن  از ابتدایی ترین حقوق انسانی هم  جرم محسوب می شود صحبت از حقوق زنان جای خود دارد.درسه دهه ی اخیر،  زنان ایران در مبارزات خود  هزینه های سنگینی را هم متحمل شده اند .بعد از انقلاب پنجاه وهفت این زنان بودند که زود تر از هر جریانی متوجه شدند که چه سرنوشتی در انتظارشان است واز همان زمان مبارزات خود  را با حکومت زن ستیز اسلامی آغاز کردندوهمچنان هم این مبارزات ادامه دارد.و شاهد آن هم وجود زنان برابری خواه در بند است

اما من هشت مارس و یا مناسبت هایی از این قبیل در رابطه با حق برابری زنان را از زاویه ای دیگر میخواهم  بررسی کنم و تفاوت های این حرکت ها را در ایران و کشورهای به قولی پیشرفته  به مقایسه بگذارم.

البته این صرفا مختص هشت مارس نمی تواند باشد. بلکه ماباید از هر حرکت جهانی  سازنده ای که ما را در رسیدن به هدفمان یاری میکند بهره ببریم و با دنیا همصدا شویم. و از تجربیات آنانی که موفق تر بوده اند استفاده کنیم .واما امروز اگر در جهان غرب زنان داعیه حقوق برابر را دارند و پرچمدار جنبش های  فمنیستی  و از این دست هستند فراموش نکنیم که اینان پروسه گذار از حقوق بشر را پشت سرگذاشته اند و در این جوامع حداقل حقوق اولیه انسانی ویا به عبارتی حقوق بشر رعایت میشود.اینان برای رسیدن به این مهم ،پیش از این دوشادوش مردان مبارزه کرده اند. به همین دلیل در مبارزات  برابری طلبانه خود موفق ترند اما درکشورهای جهان سوم وخصوصا ایران ما این اصل را نادیده میگیریم. و بنا به خصلتی که داریم، ما ملتی هستیم که ذاتا همه چیز را حاضر وآماده می پسندیم و می خواهیم  . بدون اینکه فکر کنیم چه پروسه ای گذرانده  شده تا این هدیه ی شیک وبا بسته بندی زیبا به دست ما رسیده .یکی از دلایل  عدم موفقیت ما زنان، علی رغم این همه تلاش و هزینه ای که پرداخت کرده و هنوز هم می کنیم  عدم توجه به صورت مسئله و یا پاک کردن آن است. در وضعیت کنونی که یک نظام دینی حقوق زن را طبق قانون شریعت تعریف و تعیین میکند، جنبش های  زنان نیز ناخواسته وشاید ناچارا در این مسیر پیش میروند. حق زن امروز چیزی فرا تر از بحث صیغه وتعدد زوجات یا سهم الارث است. و یا فقط بسنده کردن به حق زن در چارچوب خانواده ، امروز رژیمی بر ایران حاکم است که مرد و زن و کودک و نوجوان از ابتدایی ترین حقوق انسانی خود محرومند. هنوزخون جعفر کیانی که در تاکستان قزوین سنگسار شد بر روی سنگ و کلوخ های محل سنگسار پاک نشده است. در سرزمینی که معلمانش را به گناه حق طلبی به چوبه ی دار می سپارند وکارگرانش را درقبال طلب حقوقشان تازیانه می زنند

در سرزمینی که کودکانش به اعدام محکوم می شوند و زنانش سنگسار،

در سرزمینی که پدر، از بیم اینکه کودکانش از فقر به سرنوشت او دچار نشوند،  در یک جنون آنی با کوبیدن پتک بر سرشان ، جانشان را می ستاند

در دیاری که در کوی وبرزن چوبه ی داربر پا میشود.

در آنجایی که سنگسار دختر چهارده ساله شرافت را به پدر باز می گرداند

دیگر دغدغه ی من حق برابر نیست

دغدغه ی من تعدد زوجات نیست

دغدغه ی من حضانت کودکم نیست. چرا که با کدامین امنیت و پشتوانه،  فرزندم را نگهداری کنم  که در این جامعه ، جز تباهی در انتظارش نیست وسر انجام در نهایت بی امنیتی قربانی امنیت جامعه خواهد شد. و اگر کودک، سهم پدر باشد  یا باید قربانی شرافت پدر شود. و یا از هراس آینده ای شوم جانش ستانده شود.

داشتن خواست هایی از این دست مانند  حضانت فرزند، سهم الارث و....که جزئ لاینفک قوانین شریعت  یک حکومت دینی است به مثابه این است  که ما از گاو نری توقع شیر دادن داشته باشیم.  به عنوان مثال بحث شیرین صیغه از دید  حکومت اسلامی ، در طی این سالها هراز چند گاهی  توسط خود آنها مطرح میشود و مدتی توجه ما زنان را ا به خود مشغول میکند. نه این که این مسائل مهم نباشد . سخن من بر سر اولویت هاست وقتی که در کشور من انسانها را هنوز سنگسار و اعدام میکنند.  حتی کودکان را، آیا برای من به عنوان یک زن تلاش برای جلو گیری از این جنایات مقدم تر است یا اینکه فعلا چقدر به من ارث میرسد و اینکه قانونی  باشد که همسرم را به من وفا دارنگه دارد. ویا از فسادش جلوگیری کند. در جامعه ای که حاکمانش خود منبع فسادنداز آنان توقع رفع فساد داریم. باری سخن آخر اینکه  تا به حقوق اولیه انسانی خود که هنوز مرد و زن، کوددک  و نوجوان از آن محرومیم ، نرسیم. و حقوق بشر  رعایت نشود به خواسته های دیگر هم نخواهیم رسید و این جز در سایه ی ائتلاف همه ی جریانات و مبارزات آزادیخواهانه  میسر نخواهد بود. و چنین حکومتی  انتظار رعایت حقوق بشرنمیرودکه اصل و بقای آن بر بی قانونی ونقض حقوق  بشر استوار است. و بر دعواهای جناهی هم وقعی نباید گذاشت چرا که به  تائید خود آنها  از اصلاح طلب تا راست افراطی، همه فرزندان نظام هستند. نظامی که بعد از سالها قلع و قمع آزادیخواهان امروز بر سر ارثیه ی غصبی  که امامشان بر جای گذاشته به جان هم افتاده اند و امروز  جناهی که سیاستمدار ترو مکار تر است و ترجیح میدهد جنایت در خفا انجام شود از مردم به عنوان نردبان   برای بالا رفتن خود استفاده  می کند. و این هشیاری جنبش های مختلف از جمله زنان  را میطلبد که دستاویز قرار نگیرند که  آزموده را دو بارآزمودن خطاست. امروز تک صدایی جنبشهای فعال  اثری نخواهد داشت مگر اینکه با هم و هم صدا  ابتدا خواستار حقوق انسانی و آزادی  باشیم.

 هشت مارس فرا میرسد. باید همه و همه دانشجو، کارگر ، مرد و زن کنار هم باشیم و هم صدا برای احقاق حقوق انسانی خود فریاد بزنیم ومبارزه کنیم.  و متقابلا جنبش های زنان نیز در کنارهمه ی جنبشهای  آزادیخوامانه و حق طلب قرار گیرد.

 خوشبختانه امروز جرقه های فریادهای حق طلبی به دور از مرز بندی در جامعه زده شده و  آن را در جامعه می بینیم که چگونه مردان و جوانان توهین و سرکوب زنان  رادرخیابانها  تاب نمیآورند. وبه مقابله می پردازند. و یا در دانشگاه از خواسته های صنفی فراتر رفته وشعار آزادی سر میدهند  و یا به عنوان نمونه شاهد فعالیت های مردان در کمپین یک میلیون امضا بودیم . راه و خواسته های جنبش زنان جدای از هیچ یک از این حرکت های آزادیخواهانه نیست چرا که زنان و دختران ما در دانشگاه هم حضورهم دارند و کم نیستند زنانی که کارگرند و این از وظایف فعالین جنبش زنان است که سازمان دهی را در این ضمینه بوجودآورند و در طبقه بندی خواسته ها و اهداف خود بازنگری، داشته باشد. که در هر حرکتی اولویت ها مهم تر است امروز بر خورداری ازابتدایی ترین حقوق انسانی در ایران که همه از آن محرومند مقدم ترین اصل و هدف هر حرکت و جنبشی باید باشد.و تشکیل کمیته هایی علیه اعدام کودکان و سنگسار و...ارجع تر از هر خواسته ای می باشد

در سر زمینی که مردانش را هم به مسلخ میبرند

من از طلب حق برابر خجلم

پدرم،برادرم و فرزندم من قبل از آنکه زن باشم  انسانم ،انسان

 

من درد مشترکم فریاد کن مرا فریاد

هشت مارس ،روز زن،دوشا دوش هم حقوق از دست رفته انسانیمان را  فریاد میزنیم

تا آزادی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 21:55  توسط رویا  |