گزارش دریافتی: آیت الله شاهرودی رئیس قوه قضائیه که امروز چهارشنبه اول خرداد ۸۷ برای سفری ۳ روزه وارد سنندج شده بود ، دقایقی پیش و پس از اتمام سخنرانی شان از سوی چهار مرد خشمگین مورد کتک کاری و ضرب و شتم قرار گرفت.
در جریان این حمله عمامه ایشان به گوشه ای پرتاب شد و محافظان و نیروهای امنیتی-اطلاعاتی او را بسرعت از صحن مسجد دارالاحسان دور کردند و نیروهای انتظامی به درگیری با مردم پرداختند. همراهان شاهرودی و معاونان و مشاوران وی در حالی از مسجد فرار کردند که بسیاری از آنها کفشهای خود را در دست گرفته بودند و عده ای نیز بدون کفش خود را به حلقه امنیتی شاهرودی رساندند.
قبل از حضور شاهرودی مسولان مراسم با التماس و خواهش از مردم می خواستند که برای رفع مشکل خود هم که شده با سر دادن شعار از شاهرودی استقبال کنند اما حتی یک نفر هم شعارهای مجری برنامه را تکرار نکرد ! و در حین صحبتهای موسوی نماینده ولی فقیه در کردستان ، مجتهدی امام جمعه سنندج و خود شاهرودی چنان همهمه و غوغایی برقرار بود که شاهرودی ۱۰ دقیقه زودتر ار موعد مقرر سخنانش را قطع کرد. در این زمان بود که مورد حمله مردم قرار گرفت .
هجوم نیروهای انتظامی- امنیتی بحدی بود که بسیاری از مردم زیر دست و پا زخمی شدند. آخرین خبر حاکی از آن است که شاهرودی در استانداری کردستان بسر میبرد و از سلامت برخوردار است در ضمن چهار نفر از مهاجمین هم دستگیر شده اند.
گفتنی است از روزها پیش در سطح شهر سنندج تبلیغات بسیار وسیعی جهت استقبال از شاهرودی صورت گرفته بود. صدها پوستر ُ بنر و پلاکاردهای بزرگ سیمای همه خیابانها و بعضی کوچه های سنندج را پوشانده است. از طرف استانداری کردستان به همه نهادها ، دستگاهها و اتحادیه ها دستور داده شده بود پلاکاردهای متعدد خوش آمد گویی به رئیس قوه قضائیه تهیه و نصب شود. در این میان بعضی پلاکاردها مثل صنف نانواییها ، آرایشگران و قصابهای سنندج موجبان خنده و استهزای شهروندان سنندجی را پدید آورده است
خبرگزاری دیده بان حقوق بشر کردستان:
مهاباد: یک دختر 18 ساله مهابادی پس از آزارهای جسمی زیاد از سوی خانواده اش،قطع نخاع شده است.
یک دختر جوان مهابادی بنام"صبری.ب" پس از اینکه برای ازدواج با فرد مورد علاقه اش با مخالفت خانواده اش مواجه می شود،به اتفاق فرد مورد علاقه اش از منزل فرار کرده اما پس از مدتی از سوی خانواده اش به خانه بازگردانده می شود و به شدت از سوی آنها مورد آزار و اذیت و شکنجه قرار می گیرد.
در نتیجه این آزارها "صبری.ب" قطع نخاع و فلج شده است و خانواده وی تحت هیچ پیگردی قرار نگرفته اند.
نامبرده 18 سال سن دارد.
خبرگزاری دیده بان حقوق بشر کردستان:
سنندج:"حبیب الله لطیفی" دانشجوی دربند سنندجی،بیش از هفت ماه است که در بلاتکلیفی بسر برده و در بازداشتگاه تحت شکنه قرار گرفته است.
یک دانشجوی سنندجی به نام" حبیب الله لطیفی" که از 7 ماه پیش در بازداشت بسر می برد، در بازداشتگاه و در اثر بدرفتاریهایی که با وی صورت گرفته به "خونریزی کلیه ها" و "پارگی صورت" دچار شده و اکنون در زندان عمومی سنندج بلاتکلیف است.
وی در طول هفت ماه گذشته،بیش از سه ماه را در بازداشتگاههای سنندج و ایلام دربند بوده و بنا به گفته نزدیکانش،در آنجا برای کسب اقرار، شدیدا شکنجه شده است.
اتهام وی "اقدام علیه امنیت ملی" عنوان شده است.
شنبه 14 اردیبهشت 1387
شهابنیوز ـ مركز بررسىهاى استراتژيك نهاد رياست جمهورى با همكارى دانشكده خبر، سمينارى را با عنوان «بررسى تاريخى و حقوقى خيانت و جاسوسى در ايران» برگزار مى كند.
نشست اول اين سمينار روز دوشنبه ۱۶ ارديبهشت ساعت 6 و نیم عصر در مركز بررسى هاى استراتژيك نهاد رياست جمهورى برگزار مىشود. در اين نشست عباس سليمى نمين پيرامون «جريان شناسى خط نفاق پس از انقلاب » و خسرو معتضد در مورد «جاسوسى در دوره قاجار و پهلوى » سخنرانى خواهند كرد.
نشست دوم اين سمينار نيز پنجشنبه ۱۹ ارديبهشت ماه در دانشكده خبر برگزار مى شود. در اين نشست عليرضا ذاكر اصفهانى درباره «رابطه جاسوسى و تجددگرايى در ايران معاصر» سخنرانى خواهد كرد. محمد دهقان نيز به «بررسى حقوق جرم جاسوسى» خواهد پرداخت
خبرنامه امیرکبیر
علیرضا نجفیان
ای رئیس جمهور، چشمهات رو باز کن!
امیدوارم سفرهای استانی خوش گذشته باشد و فقر و نکبت، پشت قدمهای متبرکتان از این سرزمین رخت بربندد….
امروز به جایی رفتم که مطمئنم شما هرگز ندیده اید….چون بوی تبرک دولت کریمه تان آنجا استشمام نمی شد…..بوی عدالت نیز….
امروز در کنار جاده، چیزی دیدم که از بودن خود شرمسارم کرد….و از بودن شما….
خانواده ای را دیدم که کنار جاده، داخل کانتینر کامیون زندگی می کردند…البته اگر در لغت نامه شما اسمش زندگی باشد….
پدر و مادر و فرزندان، جایی زندگی می کردند که سقفی آبی و ابری داشت….
در نکبت مطلق….مثل طعمه هایی که عنکبوت فقر و اعتیاد آخرین قطرات خونشان را می مکید و با ولع بسیار منتظر به دام انداختن طعمه های کم سن و سال خانواده بود…
چراغشان نور خورشید بی انصاف بود که در روزهای سرد ابری نمی تابید و در گرمی تابستان هلاکشان می کرد…و گرمای شبهای سرد را از خوابیدن کنار بزهایشان می گرفتند….
گوساله شان چند روز پیش مرده بود و چند متر آنطرف تر سوزانده بودنددش….و یکی از خرگوشهایشان را کنار آشپزحانه چال کرده بودند…
آقای رییس جمهور!….
جایی که رفتم، در دارفور و کنگو و زیمباوه نبود….۵۵ کیلومتر از شهر تاریخی اصفهان فاصله داشت و در چند کیلومتری شهرهای صنعتی و کارخانه های مادر این سرزمین بود….
البته می دانم از سعدآباد و نیاوران خیلی دور است….
اما….
آقای رییس جمهور!….
پدر معتاد، مادر رنج کشیده و کودکان بی گناهی که حتی در این افتضاح، برنامه درسی شان را به دیوار چسبانده بودند، ایرانی بودند….
نه توطئه آمریکا و اسراییل و نه بازمانده شاه منفور معدوم!….. اینها میهمانان رانده شده سفره دولت فخیمه اسلامیند….دولتی که آنقدر جهانی فکر می کند که ملتش را از یاد می برد…..
آقای رییس جمهور!….
حیف اسلام که اینگونه ملامت می شود…دریغ از خدا که به خاطر سکوتش سرزنش می گردد…راستش اینها را که دیدم یاد علی افتادم….و خرماها، کاسه های شیر و نان و نمکهایی که می گذاشت و می گذشت….یاد چاههای تنهایی که امروز آنقدر بوی نفت می دهد که خلیفه را میل درد دل با ایشان نیست!
کاش فراموش نکرده باشید!…..
در آن لحظه از کلمه عدالت چندشم شد….از انصاف، حالم بهم خورد….از عاطفه شرم کردم….
راستی چه خبر از سهام عدالت؟…..
اینها هم سرشماری می شوند؟!….
آقای رییس جمهور!….
اینها از فلسطینیانی که سنگشان را به سینه می زنید بدبخت ترند…اینها چیزی ندارند که کسی اشغال کرده باشد…..
هرچه سفره نداشته شان را بو کردم، هیچ اثری از پول نفتی که قرار بود سر سفره ها بیاید نبود….
آقای رییس جمهور!….
افسوس می خورم که چرا این کودکان حتی به اندازه یک وجب از این سرزمین ۱.۶۴۸و۱۵۹ کیلومتر مربعی سهم ندارند!….
راستی یادم رفت بگویم!….کنار این خانواده بی خانمان، بنگاههای معامله کامیون و ماشینهای سنگین فراوان بود…کسانی که پورسانت هر معامله شان میلیونیست….و البته از این خانه ها برای اجاره دادن زیاد دارند…..نگران نباشید!…آن ۱۲۰ میلیون نفری را که به زیستن دعوت کرده اید می توانند شب را در این بیغوله ها سر کنند….
آقای رییس جمهور!….
راست می گویید…ملت ما در برابر تحریمها ایستاده است…چون چیزی برای از دست دادن ندارد….در عوض سلاحهای بسیاری برای بدست آوردن هست….
آقای رییس جمهور!….
می دانم وقتتان تنگ است….زیاد مزاحم نمی شوم….فقط یک سوال داشتم و آن اینکه آیا برق نیروگاه هسته ای بوشهر به این منطقه می رسد؟
چون کودک این خانه می گفت از بوی فانوسی که شبها زیر نورش درس می خواند سردرد می گیرد….
آقای رییس جمهور….
…….
…….
…….
فرزادکمانگر، معلم شهرستان کامياران، با12سال سابقه تدريس،عضو هيئت مديره انجمن صنفي معلمان کامياران،عضو شوراي نويسندگان ماهنامه فرهنگي-آموزشي رويان،عضو هيئت مديره انجمن زيست محيطي کامياران(ئاسک) وازاعضاي مجموعه فعالان حقوق بشر درايران است.
نامبرده،در مردادماه سال1385،بدون هيچگونه اتهامي،دستگير ودر زندانهاي اوين ورجائي شهر تهران و بازداشتگاههاي اطلاعات کرمانشاه وسنندج، تحت شديد ترين شکنجه هاي جسمي وروحي قرار گرفت که شرح آن در رنجنامه اش مکتوب است.در پانزدهمين ماه بازداشت،دردادگاهي غير علني و مغاير با قانون که فقط 7 دقيقه به طول انجاميد،نامبرده عليرغم تبرئه از تمامي اتهامات نارواي پيشين،نه تنها آزاد نگرديد بلکه بدون هيچگونه سند و مدرکي به عضويت در يکي از گروههاي معاند نظام متهم گرديد ومجرم شناخته شد وبه جرم ناکرده،محکوم به اعدام شد.
صحبت ازآزاد مرديست که نه کوه را ميتوان به استقامتش تشبيه نمود،نه خورشيد را به نورافشانيش ونه دريا را به بيکرانگي اش.با اين همه،بالا نشينان،تيشه ميزنند قامت کوه را وپنهان ميکنند پنجره خورشيد را تا در همين سياهيها،مدفون کنند دريا را در کام خشک زمين.
مگر ميشود بر دامنه کوه نشست و فرو ريختنش را تماشا کرد؟مگر ميشود در سياهي ماند وخورشيد را ازياد برد؟مگر ميشود کوير را طي کرد بي آنکه اميد رسيدن به دريا باشد؟ نه،نميشود.مانيز له ميشويم زير بارفروريختن کوه،گم ميشويم در شبهاي تاريک و بلند بي فردا وهلاک ميشويم تشنه در امتداد سراب.بايد فکري کرد براي او،براي من وبراي ما.
با توام.توئي که هنوز ميتوان ديد بيداري وجدانت را در رد اشکي که بر گونه هايت هميشگي است،در فريادي که بر سکوت معنا دار نوشته هايت طنين انداخته و در دستاني که با تمام جراحتهايش باز هم دستان نيازمندان را به گرمي ميفشارد.
فرزاد،مردي ازتبار باران،محکوم به مرگ است.بر ماست که خاموش ننشينيم و همچون هميشه يکصدا فرياد شويم.روز 12 ارديبهشت،بهانه زيبائي است براي دوباره يکي شدن.بيائيد يکدل ويکزبان با اعلام اين روز به نام روز همبستگي با معلم رنجديده فرزاد کمانگر،حمايت خود را از اين آزاد مرد به نمايش بگذاريم وتا لغو حکم اعدام وي،از پاي ننشينيم....
بي شک هيچکداممان روز 10 بهمن را از ياد نبرده ايم .روزي که وبلاگ نويسان ايراني در يک اقدام هماهنگ و قابل تحسين اسم وبلاگ خود را به "10 بهمن روز همبستگي با دانشجويان زنداني " تغيير نام دادند و اين اقدام باعث شد که دانشجويان زودتر آزاد شوند.حال يک بار ديگر به حمايت شما عزيزان نيازمنديم و اين بار براي همبستگي با معلم دربند فرزاد کمانگر.از همه شما دوستان عزيز مي خواهيم که حمايت خود را از ما با گذاشتن کامنت در وبلاگ اعلام داريد تا حمايت شما از ما در وبلاگ اعلام شود.
روز 12 ارديبهشت (روز معلم ) را روز همبستگي با فرزاد کمانگرمي ناميم واز همه وبلاگ نويسان آزادي خواه و آزادانديش مي خواهيم براي حمايت از فرزاد در اين روز اسم وبلاگشان را به " 12 ارديبهشت روز همبستگي با فرزاد کمانگر " تغيير نام دهند.
روناک و هانا را فراموش نکنیم
پنج شنبه بیست ونهم فروردین ماه مادر روناک صفارزاده برای پی گیر شدن وضعیت روناک که بعد از دادگاه اول هنوز در بلا تکلیفی است و حکمی به وی ابلاغ نشده است. به دادگاه انقلاب مراجعه می کند. که با بدترین توهین ها وتهدیدها از طرف معاون دادستان آقای امیری روبرو میشود . معاون دادستان این مادر دردمند را تهدید به کشتن روناک میکند وهمچنین می گوید روناک هنوز آدم نشده و در زندان به کارهایش ادامه می دهد حال آنکه روناک در زندان به زنان سواد می آموزد و کلاس های سوادآموزی و کتابخانه با هزینه ناچیزی که دوستانش کمک می کنند دایر کرده و این تهدیدی برای امنیت است . به واقع که آگاهی و دانش، امروز تهدیداین نظام است .
روناک صفارزاده دانشجوی رشته گرافیک که بیش از هفت ماه است در زندان بسر میبرد. و هانا عبدی هم متعاقبا شش ماه است در زندان است . ، بنا به اظهارات آقای دکتر شریف وکیل این دو فعال زنان روناک هنوز در انتظار دادگاه دوم است. و اتهامی که در پرونده او قید شده محاربه می باشد. که طبق قانون مجازات اسلامی چهار مجازات دارد که سه مورد آن مرگ است و دیگری زندان در تبعید، و طبق اظهارات آقای شریف هنوز هانا تفهیم اتهام نشده و فقط طی دیداری که با ایشان داشته اند از سخنان هانا در رابطه با بازجویی هایی که شده است. اتهام ایشان اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم می باشد و هنوز در انتظار تشکیل دادگاه می باشد.
سخنی چند با فعالین حقوق بشر وفعالین زنان و کمپین یک میلیون امضا و دانشجویان
روناک و هانا را دریابید
فعالین دانشجویی، روناک و هانا دانشجو هستند و امروز نیازمند حمایت شما
فعالین زنان،وکمپین یک میلیون امضا، روناک و هانا در ارتباط با امضا برای کمپین دستگیر شده اند. به چیزی بیش از چند اطلاعیه و بیانیه نیاز دارند. روناک هم، هنر مند است. و دوستانش مدت هاست می خواهند برای کمک به او از کارهایش نمایشگاهی بگذارند که هنوز میسر نشده همچون سایر دستگیر شدگان کمپین در پایتخت حمایتشان کنید
و در این شرایط حساس که حکومت با بر افروختن جنگ قومی و مذهبی سعی در تفرقه اندازی در بین فعالین قومیت ها دارد این حمایت شماست که می تواند این توطئه ها را خنثی کند. اگر در طی چند سال اخیر به احکام صادر شده برای فعالین مدنی کرد و آذربایجانی یا سیستان بلوچستانی بیاندازید. همیشه با جرم های مشابه باسایرین، احکام سنگین تری صادر شده است .و این فقط به خاطر تعلق آنها به قومیتی خاص بوده و ارتباط دادن آنها به گروه های مختلف اپوزیسیون ،که این مسئله باعث ترس و حمایت نکردن فعالین جنبش ها از این افراد است .و این احکام متفاوت و سنگین هم، به همین منظور صادر میشود . یعنی جدایی و تفرقه میان فعالین اجتمایی قومیت ها ی مختلف ،
در خاتمه از نهاد های حقوق بشری و انسانهای آزادیخواه در سراسر دنیا در خواست میکنم روناک و هانا را دریابند قبل از آنکه دیر شود.
رویا رهبر
فعال حقوق بشر
کمپین علیه کشتار شهادت گونه
در صحنه ای از فیلم انفجار حسنیه شیراز درست قبل از لحظه انفجار شخصی با حرکت دست اشاره می کند و بعد انفجار رخ می دهد
ده ها بار فیلم را باز بینی کردم ودیدم دقیقا در لحظه ی قبل از انفجار جوانی که لباس سر تا پا سفید پوشیده به گونه ای مضطرب اطراف را می پاید و درزمانی که نوحه به آرامی خوانده می شود و کسی سینه نمی زند این شخص با یک چرخش دستش را بالا میبرد و انفجار رخ می دهد و باز عکس العمل او در لحظه انفجار مزید بر علت است درآن لحظه این شخص بر خلاف همه که سریع می نشینند و یا دراز میکشند ایشان با خیالی راحت که جایش امن است درآن لحظه فقط دستش را روی سرش می گذارد و نگاه می کند و بعد از لحظاتی می نشیند که این با عکس العمل طبیعی انسانی که در شرایط خطر قرار می گیرد مغایر است
واین فرد جزو مداحینی است که ابتدای مجلس می خواند
به هر روی این واقعه تکرار فاجعه سینما رکس آبادان است واین بار نه برای ضربه زدن به دشمن کذایی و یا رقیب بلکه آغازی برای سر کوب بیشتر و وحشیانه اقلیت های مذهبی است و امروز در رژیم جهل و جور اسلامی ایران هر گروه و دسته ای قرائت خاص خودش را از دکان مذهب اسلامی دارد و هر کدام امپراتوری در این قلمرو دایر کرده است
بعد از انفجار این حسینیه در شیراز و پی گیری اخبار مربوط به آن سری به سایت این گروه رهپویان وصال زدم چیزی که توجهم را جلب کرد این که این گروه یا مسلک ، در قلمرو فرمانروایی خود، در آماری که نوشته، در جلساتشان که طبق گفته های خودشان 5 و گاهی تا 10000هزار نفر شرکت می کنند. البته در نظر اول شاید کمی عجیب باشد اما با توجه به شرایط امروز کشور که حتی مردن هم در این سرزمین به خاطر هزینه ی کمر شکنش، کار هر کس نیست و بحث اقتصاد و تورم در حد متلک های جناحی تنزل کرده است مثل سرکوفت نرخ گوجه فرنگی که جناح های رقیب نثار هم میکنند و در پشت پرده به ریش ما ملت می خندند
چرا که رمز بقای این رژیم در همین نکته است یعنی در فقر و جهل نگاه داشتن مردم، در احادیث معتبر دینی است، که سنگش رابه سینه می زنند. به گفته ی خودشان، از هر دری فقر وارد شود ایمان از در دیگر بیرون می رود. که من آن را وجدان می خوانم .
و در چنین شرایطی مسلما باند ها و گروه هایی امثال رهپویان وصال با پهن کردن سفره های شام و نهار و دادن امکانات مادی و ... می توانند جوانان محروم را جذب و در نهایت شستشو مغزی دهند و نه تنها آنها را مسخ میکنند و در جهت مقاصد شوم خود نیز قربانی می کنند. در حدی که مردم را نیزجاهل فرض می کنند. در همین سایت رهپویان وصال در کنار عکس کشته شده گان یک مهر زده اند به نام مهر قبولی که به این معنا که کلید و تشخیص بهشت در دست آقایان است
و نکته ی دیگر که آقایان از از صدر رهبری تا پایین ریز و درشت در پیام تسلیتشان گفته اند که این عزیزان شهادت گونه پر کشیدند، این صیغه از مردن هم به فرهنگ شوم کشت وکشتار ولایت فقیه اضافه کنید. چرا که این تازیان که چهار چنگی دار وندار و هست و نیست ایران و ایرانی را غصب کرده اند بی طمع شکم گرسنه ای را سیر نمیکنند.بلکه مالک جان و مالش هم می شوند. با نگاهی به عکس های مراسم خاکسپاری این افراد چیزی که جلب توجه می کند قیافه های تطمیع شده صاحبان عزاست که اغلب اشکی بر گونه ای نمی بینید البته هر چند که در ظاهر مفتخرند ولی انگار خبر وعده هایی که داده شده اگر اعتراضی نکنند از امکانات ویژه بر خوردار خواهند شد. و نتیجتا افرادی که شهادت گونه از بین روند یعنی توسط رژیم و در راه مقاصد شوم رژیم به واقع به گونه ای شهید هستند به دین معنا که می توانند از امکانات شهدا در آخرت ،و خانواده ها در دنیا بر خوردار باشند. و این هم به لیست جنایات جمهوری اسلامی باید اضافه کرد در کنار اعدام و سنگسار و باید در آینده کمپینی برای جلو گیری از کشتن شهادت گونه ی هم میهنانمان بر پا کنیم
هر دم از این باغ بری می رسد